نشست افتتاحیه دومین «شب‌های هنر ریبون تهران» برگزار شد

واکاوی نسبت میان هنر، سرمایه و قدرت

فرهنگ

165795
واکاوی نسبت میان هنر، سرمایه و قدرت

نشست افتتاحیه دومین «شب‌های هنر ریبون تهران» با حضور صاحب‌نظران و فعالان حوزه فرهنگ و اقتصاد، با هدف واکاوی نسبت میان هنر، سرمایه و قدرت برگزار شد.

ایران آنلاین:

   این نشست به دنبال تبیین نقش بخش خصوصی در توسعه اکوسیستم هنری و تشریح سازوکارهای پیچیده تعیین قیمت و ارزش‌گذاری در بازار هنر بود.

بخش خصوصی؛ از اسپانسرشیپ تا ساخت اکوسیستم

مریم مشتاقی، ‌بنیان‌گذار ریبون، معتقد است نقش بخش خصوصی در هنر نباید به حمایت‌های کوتاه‌مدت تقلیل یابد. به باور او، بخش خصوصی باید با در اختیار قرار دادن فضا و ایجاد امکان مواجهه و گفت‌وگو میان هنرمندان و جامعه اقتصادی، به توسعه زیست فرهنگی جامعه کمک کند؛ بدون آنکه قصد جایگزینی نهادهای تخصصی را داشته باشد.

اثر هنری؛ محصول یک شبکه

اسفندیاری، کیوریتور و مدیر هنری رویداد، تاریخ هنر را نه تنها حاصل خلاقیت هنرمند، بلکه نتیجه عملکرد شبکه‌ای از منتقدان، گالری‌ها و مجموعه‌داران دانست. او بر ظرفیت «هنر سازمانی» تأکید کرد و آن را فرصتی برای تقویت چرخه تولید، نمایش و ماندگاری آثار در ساختارهای اقتصادی توصیف کرد.

محمدرضا مریدی؛ شیفتگان هنر در جست‌وجوی «زندگی هنرمندانه»

محمدرضا مریدی، جامعه‌شناس هنر، بحث خود را از زاویه‌ای متفاوت آغاز کرد: نه از خود اثر هنری، بلکه از مفهوم «زندگی هنرمندانه».

او توضیح داد که جذابیت هنر برای جامعه فقط به اشیای هنری محدود نیست؛ هنرمند در تخیل اجتماعی، کسی است که می‌تواند نسبت متفاوتی با زندگی، زمان، کار و قواعد روزمره ایجاد کند.

به تعبیر مریدی، هنرمندان زندگی را صرفاً بازنمایی نمی‌کنند؛ آن را تغییر می‌دهند، بازسازی می‌کنند و از نو صورت‌بندی می‌کنند.

هنرمند و خروج از منطق حسابگری

مریدی یکی از ویژگی‌های زندگی مدرن را تسلط منطق زمان، کار، بهره‌وری و حسابگری دانست. در مقابل، تصویر اجتماعی هنرمند معمولاً کسی است که تلاش می‌کند نسبت متفاوتی با این نظم پیدا کند. او «منش هنری» را نوعی آموختن منطق متفاوتی از زندگی اقتصادی توصیف کرد؛ منطقی که در آن، آنچه از نظر اقتصادی ممکن است شکست تلقی شود، می‌تواند در میدان هنر به ارزش تبدیل شود. از نگاه او همین ویژگی باعث شده است که حتی در جهان مدرن و اسطوره‌زدایی‌شده، هنرمندان همچنان بتوانند واجد نوعی وضعیت اسطوره‌ای باشند.

چرا ثروتمندان هنر می‌خرند؟

مریدی سپس این بحث را به بازار هنر متصل کرد. او خرید هنر را تنها نوعی تملک کالا ندانست و توضیح داد که خرید اثر هنری می‌تواند امکان تبدیل سرمایه اقتصادی به سرمایه نمادین را فراهم کند. به تعبیر او، بازار هنر در مواردی از منطق متعارف بازار فاصله می‌گیرد؛ زیرا خریدار حاضر است برای چیزی هزینه کند که سود یا فایده اقتصادی مستقیم آن لزوماً روشن نیست. او خرید هنر را در بهترین حالت نوعی «مصرف زیباشناختی پول» توصیف کرد؛ موقعیتی که در آن سرمایه اقتصادی می‌تواند به تجربه‌ای فرهنگی، نمادین و حتی لذت‌بخش تبدیل شود. در عین حال، او تأکید کرد که تمام هنرمندان الزاماً «زندگی هنرمندانه» ندارند و تمام خریدهای هنری نیز خارج از منطق سود و بازار اتفاق نمی‌افتند.

سجاد باغبان؛ چرا یک اثر ۲۰۰ میلیون است و دیگری ۲۰ میلیارد؟

سجاد باغبان، پژوهشگر اقتصاد و بازار هنر در این نشست بحث خود را از یکی از پرتکرارترین پرسش‌ها در مواجهه با بازار هنر آغاز کرد: «چرا این اثر این‌قدر قیمت دارد؟»

به گفته باغبان، بسیاری از مخاطبان وقتی برای نخستین بار با قیمت آثار هنری مواجه می‌شوند، دچار حیرت می‌شوند؛ به‌خصوص وقتی نمی‌توانند از روی ظاهر آثار اختلاف چندبرابری یا چندده‌برابری قیمت را تشخیص دهند. دلیل اصلی این سردرگمی از نگاه او، یکی‌گرفتن زیبایی، ارزش هنری و قیمت است.

سه نوع ارزش

باغبان برای توضیح مسئله میان سه حوزه تمایز قائل شد:ارزش زیبایی‌شناختی: آن چیزی که مخاطب می‌تواند تا حدی از طریق مشاهده مستقیم، تکنیک، رنگ، ترکیب و کیفیت بصری دریافت کند.ارزش هنری: جایگاهی که یک اثر درون نظام هنر، تاریخ هنر، نقد، موزه، گالری و جامعه متخصص پیدا می‌کند.ارزش مالی: قیمتی که در بازار برای اثر شکل می‌گیرد.

این سه الزاماً هم‌راستا نیستند. ممکن است اثری بسیار چشم‌نواز و محبوب باشد، اما جایگاه تاریخی یا هنری مهمی نداشته باشد. برعکس، ممکن است اثری در نگاه عمومی چندان زیبا تلقی نشود، اما به دلیل نقش آن در تغییر یک زبان هنری یا نقض یک قاعده تثبیت‌شده، جایگاه بسیار مهمی در تاریخ هنر پیدا کند.

مثال اسکناس

باغبان برای توضیح این سازوکار از تشبیه اسکناس استفاده کرد. ارزش یک اسکناس را نمی‌توان صرفاً با نگاه‌کردن به کاغذ، طرح و رنگ آن تشخیص داد؛ ارزش آن درون یک نظام مشترک اعتباردهی تعریف می‌شود. در هنر نیز بخشی از ارزش از درون شبکه‌ای شامل هنرمند، تاریخ هنر، منتقد، گالری، موزه، کیوریتور، حراج و مجموعه‌دار به وجود می‌ایدی. بنابراین برای فهم قیمت یک اثر، صرفاً نگاه‌کردن به آن کافی نیست.

نقض قواعد و خلق ارزش تازه

او همچنین تأکید کرد که بخش مهمی از هنر مدرن و معاصر دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که هنرمند قواعد پذیرفته‌شده پیشین را زیر سؤال می‌برد. به همین دلیل، بسیاری از آثار مهم در زمان خلق خود لزوماً با استقبال عمومی مواجه نشده‌اند. باغبان در این بخش به نمونه مشهور اثر حاضرآماده مارسل دوشان اشاره کرد؛ اثری که اهمیتش نه به مهارت ساخت شیء، بلکه به تغییر تعریفی بازمی‌گردد که جهان هنر از «اثر هنری» ارائه می‌کرد.

آیا بازار می‌تواند قیمت مصنوعی ایجاد کند؟

باغبان پذیرفت که سازوکارهای بازاریابی، گالری‌ها، حراج‌ها و برندسازی می‌توانند در کوتاه‌مدت قیمت یک هنرمند یا اثر را افزایش دهند. اما نکته مهم از نگاه او این بود که «گران‌شدن با گران‌ماندن یکی نیست». اگر جایگاه هنری اثر نتواند در طول زمان توسط میدان هنر تأیید شود، بسیاری از قیمت‌های ساخته‌شده ممکن است پایدار نمانند. او گفت هرچه فاصله تاریخی بیشتر می‌شود، معمولاً ارزش‌گذاری بازار و ارزیابی جامعه تخصصی هنر نیز بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند. به همین دلیل، در انتخاب‌های بلندمدت و مجموعه‌داری، نقش منتقدان و کارشناسان سخت‌گیر می‌تواند بسیار مهم باشد.

 

 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ