طلاق به خاطر حسرت زندگی دیگران
جامعه
165814
هوای گرم و آفتابی حیاط دادگاه خانواده را خالی از جمعیت کرده بود. وارد سالن انتظار که شدم هرم گرما نفس را تنگ میکرد. پشت در شعبهها چند زوج ایستاده بودند و منتظر ورود به دادگاه. نزدیک آسانسور زوجی جوان با فاصله از هم روی نیمکت نشسته بودند.
گروه حوادث: مرد سرش را پایین انداخته بود و با انگشتانش حلقه ازدواجش را آرام میچرخاند. دقایقی بعد وارد شعبه دادگاه شدند و با فاصله چند صندلی از هم نشستند. قاضی پس از مطالعه مختصر پرونده نگاهی به زن جوان انداخت و گفت: «دخترم در دادخواست خودت نوشتهای ادامه زندگی برایتان ممکن نیست، چرا؟ علت را برای من توضیح دهید.»
زن جوان به اسم عاطفه چند لحظه سکوت کرد و بعد آرام گفت: «آقای قاضی شوهرم سعید مرد بدی نیست... اهل کار و خانواده است، اما از این زندگی یکنواخت خسته شدهام نه سرگرمی دارم نه تفریحی نه سفری نه هیجانی، فقط روزها سپری میشود هیچ عشقی بین ما نیست. فقط کار و و روزمرگی. وقتی به زندگی دوستانم نگاه میکنم حسرت میخورم. یکی از آنها مدام با شوهرش در سفرهای خارجی است و یکی دیگر اوقاتش را در بهترین کافهها و رستورانهای شهر و باشگاههای ورزشی سپری میکند. حتی در فامیل خودشان هم مردها دائم در حال خرید سرویس طلا یا ماشینهای مدل جدید و خانههای لاکچری برای همسرانشان هستند اما نمیدانم چرا سعید هیچ کاری برای من نمیکند.»
سعید که تا آن لحظه سکوت کرده بود، آهی کشید و گفت: «آقای قاضی... من کارمند یک شرکت خصوصی هستم. از صبح تا شب کار میکنم. تا بتوانم پولی پسانداز کنم و زندگی و آینده بهتری داشته باشم، اما با این حال همسرم مدام دنبال گوشی جدید و خودروی شاسی بلند و زندگی لاکچری و چشم و همچشمی است.»
قاضی رو به عاطفه کرد و پرسید: «خانم، آخرین باری که بابت زحمات همسرتان از او تشکر کردید، چه زمانی بود؟» عاطفه سکوت کرد و چیزی نگفت. قاضی دوباره پرسید: «آخرین باری که بدون مقایسه، از زندگی خودتان احساس رضایت کردید، کی بود؟» زن جوان با صدایی لرزان گفت: «راستش را بخواهید یادم نمیآید...»
سعید گفت: «آقای قاضی من از کار و تلاش خسته نشدهام، از این خسته شدهام که هر کاری میکنم برای همسرم کافی نیست. انگار همیشه با آدمهایی رقابت میکردم که اصلاً نمیشناختم و اصلاً شرایط یکسانی نداشتیم.»
قاضی پرونده را بست و گفت: «بزرگترین اشتباه بسیاری از زوجهای جوان این است که زندگی واقعی خود را با تصاویر و لحظههای انتخابشده دیگران در فضای مجازی مقایسه میکنند، هیچکس از پشت پرده زندگی آنها خبر ندارد؛ اما همان تصاویر، آرامش خیلی از خانوادهها را از بین میبرد.»
زن جوان با چشمانی اشکبار گفت: «جناب قاضی، حکم طلاق را صادر کنید، چرا که حرمتها در زندگی ما از بین رفته است و امکان ادامه دادن نیست.»
اما قاضی از این زوج خواست یک ماه به کلاسهای مشاوره بروند و اگر مشکلشان حل نشد آن وقت حکم طلاق را صادر کند.
نگاه کارشناس
امیرحسین صفدری ، کارشناس حقوقی
ریشه اختلاف بسیاری از زوجها نه خیانت بوده، نه اعتیاد، نه خشونت و نه حتی مشکلات مالی؛ بلکه مقایسه دائمی زندگی مشترک با دیگران بوده است. این روزها شبکههای اجتماعی، تصویری گزینششده از زندگی افراد را نمایش میدهند. معمولاً کسی لحظههای تلخ، بدهیها، اختلافها، نگرانیها و اشکهای خود را منتشر نمیکند؛ آنچه دیده میشود، ویترین زیبای زندگی است، نه واقعیت آن. زمانی که زن یا مرد، ارزش زندگی مشترک خود را بر اساس آن ویترینها بسنجد، رضایت بهتدریج جای خود را به احساس کمبود میدهد. در چنین شرایطی، محبت، فداکاری و تلاش همسر دیگر دیده نمیشود؛ زیرا ذهن، مدام در حال مقایسه است و مقایسه، پایانی ندارد. بسیاری از زندگیها به دلیل نادیده گرفتن نعمتهایی که در اختیار داشتند، از هم پاشیده است. گاهی بزرگترین دشمن یک زندگی مشترک، نه فقر است، نه خیانت؛ بلکه مقایسهای است که آرامآرام عشق را از خانه بیرون میکند.
انتهای پیام/