ترجمه انرژیهای تجدیدپذیر به زبان مردم؛ از روایت رسانهای تا اعتماد اجتماعی؛
چگونه انرژی پاک به آرامی وارد زندگی ایرنیان میشود؟
چگونه انرژی پاک در ایران، آرامآرام در حال وارد شدن به زندگی ایرانی هاست؟
اقتصاد
166862
از میان برجهای شانگهای تا بیابانهای گانسو در کشور چین، آنچه نگاه ما، ایرانی ها را به خود جلب می کند، فقط مجموعهای از نیروگاهها و فناوریهای جدید تجدیدپذیر نیست؛ این است که چگونه یک فناوری، با پشتوانه سیاستگذاری، صنعت و مشارکت اجتماعی، آرامآرام وارد زندگی روزمره مردم این کشور شده است.
گذار به انرژیهای پاک فقط به نیروگاه، فناوری و سرمایه نیاز ندارد؛ پیش از آنکه در مزارع خورشیدی و شبکه برق جاری شود، باید در ذهن جامعه امکانپذیر، فهمیدنی و قابل اعتماد شود.
به عبارتی دیگر دیدن بهتنهایی کافی نیست؛ اگر مخاطب به رسانه، روایت و منبع پیام های منتشر شده در تاثیر انرژی های تجدیدپذیر درباره تامین برق پایدار و پاک اعتماد نداشته باشد، حتی جذابترین تصویر نیز ممکن است به اقناع منجر نشود.
باقر ساروخانی، جامعهشناس و پژوهشگر ارتباطات، اعتماد را ذخیرهای ناپیدا و جانمایه ارتباطات میداند؛ سرمایهای که اگر آسیب ببیند، مخاطب ممکن است نهتنها پیام را نپذیرد، بلکه معنایی متفاوت یا حتی معکوس از آن بسازد. از این منظر، مسئله رسانه فقط تولید و انتشار پیام نیست؛ مسئله اصلی، ایجاد و نگهداشت اعتمادی است که به پیام امکان اثرگذاری میدهد.
از همینجا یک پرسش اساسی شکل میگیرد: آیا رسانه میتواند در توسعه انرژیهای تجدیدپذیر نقشی فراتر از اطلاعرسانی ایفا کند؟
پاسخ، دستکم از منظر علم ارتباطات، مثبت است؛ درست است که رسانه بهتنهایی نمی تواند زمینه ساز توسعه انرژی های تجدیدپذیر در کشور شود، بلکه میتواند یکی از حلقههای مهم میان فناوری، سیاستگذاری و پذیرش اجتماعی باشد.
مارشال مکلوهان، از نظریه پردازان حوزه رسانه بیش از شش دهه پیش با گزاره مشهور «رسانه، پیام است» توجه ما را به نکتهای اساسی جلب کرد؛ تأثیر رسانه را نمیتوان فقط در محتوا جستوجو کرد که از طریق آن منتقل میشود؛ شکل و ویژگیهای رسانه نیز بر ادراک، روابط اجتماعی و نحوه مواجهه انسانها با واقعیت اثر میگذارد.
بنابراین وقتی مردم مشاهده میکنند که انرژی خورشیدی چگونه در یک کارخانه، روستا، خانه یا منطقه بیابانی به کار گرفته شده است، این فناوری نوین وارد جهان تجربه روزمره مخاطب میشود؛ به عبارتی دیگر، رسانه تنها واقعیت را منتقل نمیکند، بلکه آن را معنا میکند.
اینکه مردم چه چیزی از انرژی های تجدیدپذیر را ببینند و آنچه میبینند چگونه تفسیر می کنند، بسته به انتخاب برخی جنبههای واقعیت و برجستهکردن آنها از سوی خبرنگار دارد؛ در نتیجه رسانه میتواند در تعریف مسئله، تفسیر علتها، ارزیابی آن و حتی برجستهکردن راهحلها نقش داشته باشد.
به عنوان مثال، از نگاه مخاطب برای احداث یک نیروگاه خورشیدی چقدر سرمایه نیاز است و یا توسعه انرژی پاک در ایران در چارچوب محیطزیست، امنیت انرژی، اشتغال، فرصت سرمایهگذاری، کاهش ناترازی و حتی استقلال و تابآوری انرژی از نگاه مخاطب چگونه ارزیابی می شود؛ هرکدام بخشی از همان واقعیت را در مرکز توجه جامعه ایرانی قرار میدهند.
یک پژوهش تازه در سال ۲۰۲۶ درباره نحوه بازنمایی گذار انرژی در اینستاگرام نیز اهمیت همین مسئله را نشان داده است؛ پژوهشگران دریافتند که بازیگران مختلف صنعت تجدیدپذیر، گذار انرژی را با چارچوبهای متفاوت بازنمایی میکنند و رابطه میان متن و تصویر نیز بخشی از فرایند معناپردازی است؛ یکی از چارچوبهای مهم شناساییشده در این مطالعه، برجستهسازی مزایای انرژی خورشیدی از منظر اقتصادی، فناورانه و زیستمحیطی بوده است.
این یافته نشان می دهد اگر توسعه انرژی خورشیدی در ایران و تاثیر آن بر کاهش ناترازی انرژی و تامین امنیت انرژی در ایران، صرفاً با ادبیات تخصصی صنعت برق، ظرفیت منصوبه، مگاوات و مشخصات تجهیزات روایت شود، احتمال دارد مخاطب روایت ها از توسعه انرژی پاک در ایران همچنان تنها برای مهندسان و مدیران فعال در این حوزه باقی بماند.
اما نکته همین جاست که همچنان موضوعاتی همچون خاموشی یک کارخانه، آلودگی هوا، هزینه انرژی، اشتغال زایی در یک منطقه، درآمد حاصل از نیروگاه کوچک، امکان سرمایهگذاری مردم و تأمین بخشی از برق یک خانه یا واحد صنعتی، برای مردم قابل لمساند، بنابراین یکی از وظایف رسانه ها این است که انرژی پاک را از زبان صرفاً فنی، به زبانی برگرداند که در زندگی مردم قابل ترجمه باشد.
و نتیجه آنکه آگاهی و حتی جذابیت پیام های رسانه ای، الزاماً به پذیرش فناوری منجر نمیشود، لذا اینکه مردم ایران بدانند انرژی خورشیدی چه مزایایی دارد، سبب نمی شود بر روی سقف خانه شان، پنل خورشیدی نصب کنند؛ اینجاست که مسئله اعتمادسازی به بستر رسانه وارد می شود.
نکته مهمتر آنکه ایجاد کردن اعتماد پدیدهای خطی نیست، بلکه اعتماد به دولت، بخش خصوصی و دیگر بازیگران حوزه تجدیدپذیر میتواند آثار متفاوتی بر برداشت مخاطب داشته باشد ولی بر اساس پژوهش های صورت گرفته آنچه مسلم است شفافیت و حکمرانی مشارکتی در تقویت اعتماد مردم به نهادهای دولتی موثر است.
این نتیجه یک پیام مهم برای رسانهها دارد؛ اعتماد با تکرار بیشتر پیام ساخته نمیشود؛ با افزایش کیفیت، شفافیت و قابلیت راستیآزمایی پیام ایجاد میشود.
به عنوان نمونه رسانه ها، اگر فقط دستاوردهای توسعه انرژی های تجدیدپذیر در ایران را نشان دهند و درباره هزینهها و موانع سخن نگویند، مخاطب دیر یا زود فاصله میان روایت رسانهای و تجربه خود را تشخیص میدهد؛ اگر از مزایای نیروگاه خورشیدی بگویند اما مسیر استفاده از آن را توضیح ندهند، آگاهی ایجاد کردهاند اما لزوماً زمینه اقدام مردم برای نصب پنل خورشیدی ایجاد نکردهاند.
این همان جایی است که روایتهای رسانهای از تجربه واقعی مردم اهمیت پیدا میکنند؛ وقتی یک شهروند ببیند صاحب یک کارگاه چگونه برق خورشیدی تولید میکند، یک کشاورز چگونه از فناوری تجدیدپذیر استفاده کرده است، یک خانواده چگونه نیروگاه پشتبامی راهاندازی کرده یا یک سرمایهگذار چگونه در پروژه نیروگاهی مشارکت کرده است، مسئله از "چینی ها توانستند" آرامآرام به "ما ایرانی ها هم می توانیم" تبدیل میشود.
این تغییر کوچک در قالب متن و تصویر، از منظر اجتماعی بسیار بزرگ است چرا که شهروند راه اقدام را میبیند، پیچیدگی انرژی نو برای او کمتر میشود و احساس میکند نقش او در گذار انرژی فقط پرداخت قبض و مصرف برق نیست و اینجاست که دیگر رسانه ها امکان تبدیل مخاطب از دریافتکننده پیام به مشارکتکننده در روایت دارند.
حالا دیگر قابل درک خواهد بود اگر تجربه نصب نیروگاه خورشیدی در خانه همسایه دیده شود و بعد در فضای مجازی درباره آن سؤال و نقد، به اشتراک گذاشته شود و تجربه دیگری در پاسخ به آن شکل بگیرد؛ در چنین فضایی، ارتباط دیگر صرفاً عمودی و از دولت و نظام حکمرانی به جامعه نیست؛ بخشی از آن افقی و میان خود شهروندان شکل میگیرد.
شکی نیست که توسعه انرژیهای تجدیدپذیر در ایران به سرمایه، بومی سازی فناوری، اصلاح مقررات، شبکه مناسب و برنامهریزی بلندمدت نیاز دارد و رسانه جای هیچیک از این عناصر را نمیگیرد اما قطعا میتواند میان آنها و جامعه پیوند برقرار کند.
برای تحقق این هدف، ضروری است در سیاست رسانهای به سوی روایت اجتماعی گذار انرژی حرکت کنیم؛ روایتی که در آن تجربه واقعی جای شعار و گفتوگو جای ارتباط یکطرفه و امکان مشارکت مخاطب را فراهم کند.
اگر این اتفاق بیفتد، شبکههای اجتماعی نیز از محلی برای بازنشر چند خبر و تصویر به فضایی برای مشاهده تجربه، پرسشگری، یادگیری اجتماعی، اعتمادسازی و مشارکت مردم ایران برای توسعه انرژی های تجدیدپذیر در ایران تبدیل خواهند شد.
یادداشت از شیما عباس زاده، کارشناس رسانه
منابع
Entman, R. M. (1993). Framing: Toward clarification of a fractured paradigm. Journal of Communication, 43(4), 51–58. https://doi.org/10.1111/j.1460-2466.1993.tb01304.x
McLuhan, M. (1964). Understanding media: The extensions of man. McGraw-Hill.
Schmid-Petri, H., & Zehe, A. (2026). Energy transition? Yes, please! The framing of the energy transition on Instagram. Energy, Sustainability and Society, 16, Article 12. https://doi.org/10.1186/s13705-026-00568-w
Stuhm, P., Baumann, M. J., & Weil, M. (2026). Renewable energy acceptance and responsible actors: Unravelling the influence of trust in governments and corporations. Energy, Sustainability and Society, 16, Article 40. https://doi.org/10.1186/s13705-026-00599-3
https://sid.ir/paper/259486/fa#downloadbottom
انتهای پیام/