چتم هاوس: جنگ ایران، نظم امنیتی خلیج فارس را دگرگون کرد

جهان

167423
چتم هاوس: جنگ ایران، نظم امنیتی خلیج فارس را دگرگون کرد

اندیشکده چتم‌هاوس در تحلیلی با بررسی پیامدهای جنگ ایران، این درگیری را عاملی برای بازآرایی نظم امنیتی خلیج فارس و به چالش کشیده شدن برتری امنیتی آمریکا در منطقه ارزیابی کرد.

ایران آنلاین:

   به گزارش سیاست خارجی ایرنا، «محسن میلانی» در تحلیلی برای «اندیشکده چتم هاوس» نوشت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌تواند در نهایت به دلیل پیامدهای آن و به چالش کشیدن بنیان‌های «صلح آمریکایی» در خلیج فارس، یعنی نظم پس از جنگ سرد مبتنی بر برتری آمریکا، در تاریخ منطقه ثبت شود.

به نوشته این تحلیل، واشنگتن و تل‌آویو با وجود موفقیت‌های نظامی، هنوز به اهداف راهبردی خود یعنی تغییر نظام سیاسی ایران و نابودی توانمندی‌های موشکی و هسته‌ای این کشور دست نیافته‌اند. ایران برخلاف درخواست دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، برای تسلیم شدن، با مقاومت به جنگ ادامه داد، دامنه درگیری را به منطقه گسترش داد، از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم راهبردی استفاده کرد و نشان داد که جغرافیا می‌تواند ضعف نظامی را تا حدی جبران کند.

میلانی افزود که پس از شش ماه، جنگ به نظر می‌رسد به شکل‌گیری نظمی رقابتی‌تر در خلیج فارس سرعت بخشیده است؛ نظمی که در آن برتری آمریکا بیش از گذشته به چالش کشیده می‌شود، چین امکان گسترش نفوذ خود را پیدا می‌کند، ایران تلاش می‌کند جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت محوری منطقه‌ای تثبیت کند و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز به سمت تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی خود حرکت می‌کنند.

تنگه هرمز؛ محور راهبردی خلیج فارس

این تحلیل با اشاره به اهمیت تاریخی تنگه هرمز می‌نویسد این آبراه طی پنج قرن گذشته محور راهبردی خلیج فارس بوده است. پرتغال در سال ۱۵۰۷ هرمز را تصرف کرد و آن را به مرکز نظام «کارتاز» تبدیل کرد که بر اساس آن کشتی‌ها ملزم به خرید مجوز عبور بودند. در سال ۱۶۲۲، اخراج پرتغالی‌ها از هرمز توسط ایران با کمک بریتانیا، زمینه‌ساز برتری بریتانیا در خلیج فارس شد. پس از خروج بریتانیا از منطقه در سال ۱۹۶۸، شاه ایران با حمایت واشنگتن به قدرت مسلط منطقه‌ای تبدیل شد و این وضعیت تا انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ ادامه یافت.

میلانی نوشت «صلح آمریکایی» پس از آزادسازی کویت و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ به اوج خود رسید؛ نظمی که بر برتری نظامی آمریکا، مشارکت این کشور با شش پادشاهی عربی و تجارت نفت مبتنی بر دلار استوار بود. به اعتقاد وی، جنگ کنونی ممکن است آغازگر تحول این نظم باشد.

برآورد نادرست واشنگتن و تل‌آویو از توان ایران

این تحلیل می‌افزاید پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹، واشنگتن و تهران وارد نوعی جنگ سرد شدند؛ تهران تلاش می‌کرد نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا را تضعیف کند و واشنگتن نیز درصدد مهار تهران بود، اما دو طرف از ورود به جنگ مستقیم اجتناب می‌کردند. میلانی می‌نویسد از دولت جیمی کارتر تا دولت جو بایدن، رؤسای جمهوری آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که هزینه‌های جنگ با ایران از منافع آن بیشتر است، اما ترامپ در حالی که واشنگتن و تهران همچنان درباره برنامه هسته‌ای ایران مذاکره می‌کردند، در ۲۸ فوریه حمله‌ای غافلگیرکننده را آغاز کرد.

به نوشته این تحلیل، واشنگتن و تل‌آویو میزان تاب‌آوری دولت ایران، انسجام نخبگان و نهادهای آن و موج ملی‌گرایی ناشی از حمله خارجی را دست‌کم گرفتند. میلانی معتقد است واشنگتن و تل‌آویو عقب‌نشینی‌های منطقه‌ای ایران را با فروپاشی راهبردی، نارضایتی داخلی را با حمایت از تغییر نظام تحمیل‌شده از خارج و تضعیف پدافند هوایی را با ناتوانی ایران در واکنش مؤثر اشتباه گرفتند.

«ایران جنگ را موجودیتی تلقی کرد»

آمریکا و اسرائیل جنگ را با استفاده از قدرتمندترین اهرم خود آغاز کردند و رهبر ایران را ترور کردند؛ اقدامی که به نوشته میلانی، نخستین مورد در چند قرن اخیر بود که یک قدرت خارجی رهبر ایران را ترور کرد. به نوشته وی، این اقدام همراه با برتری هوایی آمریکا و اسرائیل، واشنگتن را به این باور رساند که پیروزی نزدیک است و ترامپ را به درخواست تسلیم ایران و تهدید به بازگرداندن این کشور «به عصر حجر» سوق داد. اما تهرانُ جنگ را «موجودیتی» تلقی کرد، تنگه هرمز را بست و به پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کرد.

میلانی می‌افزاید واشنگتن تصور می‌کرد ایران نمی‌تواند بسته ماندن تنگه هرمز را ادامه دهد، زیرا این اقدام اقتصاد ایران را نابود خواهد کرد؛ اما از این نکته غفلت کرد که جنگ‌های موجودیتی دولت‌ها را به اقداماتی سوق می‌دهد که در شرایط عادی از آنها اجتناب می‌کنند.

وی موضع تهران را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه کرده و می‌نویسد همان‌گونه که واشنگتن حضور موشک‌های هسته‌ای شوروی در نزدیکی فلوریدا را نمی‌پذیرفت، ایران نیز نمی‌توانست استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان مسیر انتقال تسلیحات آمریکایی را بپذیرد و از نگاه تهران، متوقف کردن این تردد اقدامی در چارچوب دفاع از خود بود.

جنگ اقتصادی و استفاده از جغرافیا

این تحلیل با اشاره به بستن تنگه هرمز و حمله به زیرساخت‌های نفت و گاز کشورهای خلیج فارس می‌نویسد تهران میدان نبرد را به اقتصاد جهانی منتقل کرد. میلانی افزود ایران که توان رقابت با قدرت دریایی آمریکا را نداشت، برای ایجاد اختلال در بازارهای انرژی به موشک‌ها، پهپادها، مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و حملات گزینشی به کشتی‌ها متکی شد و به این نتیجه رسید که جغرافیا می‌تواند ضعف نظامی را جبران کند. برتری دریایی گسترده لزوماً کنترل یک تنگه به‌شدت دفاع‌شده را تضمین نمی‌کند و ممکن است تنگه هرمز نیز وضعیت مشابهی داشته باشد. میلانی همچنین افزایش قیمت نفت را نشانه‌ای از اهرم راهبردی تنگه هرمز برای ایران دانست.

وی با اشاره به فشار انصارالله بر کشتیرانی از طریق باب‌المندب و دریای سرخ افزود: تصرف اخیر بندر راهبردی المخا توسط انصارالله و پیشروی این گروه به سمت ذباب و تصرف جزیره میون (پریم) در تنگه باب‌المندب، موقعیت آن را در این کریدور مهم کشتیرانی تقویت کرده است.

این تحلیل همچنین مدعی شده است حملات پهپادی از خاک عراق، عربستان سعودی را مجبور کرده خط لوله نفت شرق به غرب را که یکی از مسیرهای اصلی دور زدن تنگه هرمز است، به‌طور موقت تعطیل کند. میلانی نتیجه گرفته است که این تحولات نشان‌دهنده افزایش هماهنگی ایران و انصارالله برای بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی، مختل کردن مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و افزایش قیمت جهانی نفت است.

از آتش‌بس تا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد

در ادامه این تحلیل آمده است ترامپ پس از ۴۰ روز جنگ، در هشتم آوریل اعلام پیروزی کرد و از برقراری آتش‌بسی دو هفته‌ای خبر داد؛ اما این آتش‌بس به‌سرعت با محاصره دریایی بنادر ایران از سوی واشنگتن و تشدید حملات موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکا فروپاشید.

درگیری‌ها تا زمانی ادامه یافت که پاکستان میانجیگری کرد و در ۱۴ ژوئن «یادداشت تفاهم ۱۴ بندی اسلام‌آباد» را میان دو طرف به نتیجه رساند. این تفاهم‌نامه که در ۱۷ ژوئن به‌صورت غیرحضوری از سوی دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، روسای جمهوری آمریکا و ایران، امضا شد، یک دوره ۶۰ روزه مذاکره برای پایان دادن به درگیری‌ها تعیین کرد.

به نوشته میلانی، تهران این تفاهم‌نامه را پیروزی خود دانست، زیرا از سرگیری صادرات نفت و کاهش بخشی از تحریم‌ها را پیش‌بینی می‌کرد؛ در حالی که برخی ناظران در واشنگتن آن را شکست راهبردی آمریکا تلقی کردند. در این تحلیل آمده است که تفاهم‌نامه در ظاهر بر سر اختلافات مربوط به تنگه هرمز و لبنان فروپاشید، اما واشنگتن ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که این توافق امتیازات بیش از حدی به تهران داده و عملاً آن را بی‌اثر کرده است. اسرائیل نیز با این استدلال که طرف امضاکننده تفاهم‌نامه نبوده است، حملات خود علیه حزب‌الله را ادامه داد؛ در حالی که تفاهم‌نامه خواستار پایان عملیات نظامی «در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان» بود.

شکل‌گیری نظم جدید در خلیج فارس

این تحلیل می‌نویسد اسرائیل که مصمم به ازسرگیری جنگ بود و جریان‌های تندرو در واشنگتن، استدلال کردند که توافق، نظام سیاسی ایران را نجات داده است و ترامپ نیز تحت فشار این توافق را کنار گذاشت. همزمان، واشنگتن تلاش کرد آزادی کشتیرانی پیش از جنگ در تنگه هرمز را احیا کند. تهران این توافق را به منزله به‌رسمیت‌شناختن نقش دائمی ایران و عمان در مدیریت تنگه تلقی کرد. اما هنگامی که عمان با حمایت واشنگتن، بدون مشورت با تهران، مسیر کشتیرانی را از آب‌های سرزمینی خود عبور داد، ایران حملات به کشتی‌های تجاری را از سر گرفت.

میلانی در ادامه نوشت با طولانی شدن جنگ، ایران موضعی هرچه پیش‌دستانه‌تر اتخاذ کرد که در نهایت به حملات موشکی غافلگیرکننده و مرگبار علیه نیروهای آمریکایی در کویت و اردن منجر شد. به اعتقاد نویسنده، اکنون هیچ‌یک از دو طرف ظاهراً آماده پایان دادن به جنگ نیستند، اما هر دو احتمالاً بار دیگر به مذاکرات بازخواهند گشت، زیرا راه‌حل نظامی برای برنامه هسته‌ای ایران یا تنگه هرمز وجود ندارد.

وی تأکید کرد اهمیت بلندمدت جنگ تنها به نتیجه میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه به بازآرایی‌های منطقه‌ای ناشی از آن نیز مربوط است و «بعید است نظم خلیج فارس پیش از جنگ دوباره احیا شود.»

بازنگری آمریکا در معماری امنیتی خلیج فارس

بر اساس این تحلیل، واشنگتن احتمالاً در معماری امنیتی خود در خلیج فارس بازنگری خواهد کرد. این معماری که بر استقرار نیرو در نقاط پیشرو، پایگاه‌های بزرگ و برتری متعارف نظامی استوار بود، آسیب‌پذیرتر از حد انتظار نشان داده شده است. میلانی مدعی شده است بیش از ۱۲ پایگاه آمریکا آسیب قابل‌توجهی دیده‌اند و ایران نشان داده است قابلیت‌های نامتقارن کم‌هزینه می‌توانند از پدافندهای هوایی پیشرفته عبور کرده و خسارت نامتناسبی وارد کنند.

به نوشته وی، واشنگتن احتمالاً به سمت تعداد کمتری پایگاه با قابلیت رؤیت کمتر، استقرار پراکنده نیروها، توانمندی حملات دقیق، پدافند موشکی و استفاده از هوش مصنوعی حرکت خواهد کرد و در عین حال برتری نظامی متعارف خود را حفظ می‌کند. این تحلیل همچنین پیش‌بینی کرده که بریتانیا و فرانسه همکاری نظامی و فروش تسلیحات خود به پادشاهی‌های خلیج فارس را افزایش دهند و در کنار نقش امنیتی آمریکا فعالیت کنند.

بازنگری کشورهای عربی در روابط امنیتی

میلانی می‌نویسد پادشاهی‌های عربی نیز معماری امنیتی خود را بازنگری خواهند کرد، هرچند هنوز مشخص نیست چه نظمی جایگزین آن خواهد شد. به نوشته وی، حمله به تأسیسات نفتی بقیق و خریص عربستان در سال ۲۰۱۹ که به‌طور موقت تولید نفت این کشور را به نصف کاهش داد، محدودیت‌های چتر امنیتی آمریکا را آشکار کرد و جنگ کنونی نیز این درس را تقویت کرده است که اگرچه چتر امنیتی آمریکا همچنان ضروری است، نمی‌تواند حفاظت کامل از پادشاهی‌های خلیج فارس را تضمین کند.

با این حال، این بازنگری احتمالاً به فاصله گرفتن راهبردی کشورهای عربی از واشنگتن منجر نخواهد شد. این کشورها همچنان در نظام امنیتی آمریکا باقی خواهند ماند، اما همزمان از طریق مشارکت‌های راهبردی و اقتصادی به دنبال ایجاد توازن و تنوع در روابط خود خواهند بود.

این تحلیل با اشاره به وابستگی مالی این کشورها به غرب می‌افزاید صندوق‌های ثروت حاکمیتی آنها بیش از پنج تریلیون دلار دارایی را مدیریت می‌کنند که بخش قابل‌توجهی از آن در دارایی‌های دلاری و بازارهای غربی سرمایه‌گذاری شده است. همچنین خاندان‌های حاکم ثروت خصوصی گسترده‌ای در غرب دارند.

عربستان و امارات؛ دو رویکرد متفاوت

به نوشته چتم هاوس، نظم در حال شکل‌گیری در خلیج فارس احتمالاً با «چندهمسویی» مشخص خواهد شد؛ وضعیتی که به پادشاهی‌های عربی فضای مانور بیشتری می‌دهد، اما در عین حال توانایی واشنگتن برای شکل دادن به منطقه به‌تنهایی را کاهش خواهد داد. میلانی با اشاره به تفاوت منافع کشورهای منطقه می‌نویسد اتخاذ رویکردی مشترک در قبال واشنگتن یا تهران بعید است.

در مورد عربستان سعودی، این تحلیل می‌گوید «چشم‌انداز ۲۰۳۰» این کشور به ثبات منطقه‌ای وابسته است و همزیستی مدیریت‌شده با ایران به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است. ناتوانی آمریکا در دستیابی به پیروزی، همراه با حملات ایران به عربستان، درباره کارآمدی چتر امنیتی آمریکا تردیدهایی ایجاد کرده است. این تردیدها پس از آن افزایش یافت که ترامپ اجرای توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان را به پیوستن ریاض به «توافق‌های ابراهیم» مشروط کرد.

این تحلیل می‌افزاید عربستان همچنین توافق‌های دفاعی مشترک مکه را با پاکستان و ترکیه امضا کرده است که نشانه‌ای از تلاش ریاض برای یافتن شرکای امنیتی بیشتر است. به نوشته میلانی، توانمندی هسته‌ای پاکستان، این کشور را به عضو محوری این توافق تبدیل می‌کند؛ هرچند مفاد توافق منتشر نشده و درباره توانایی آن برای ایجاد یک ترتیبات امنیتی مؤثر تردید وجود دارد.

در مقابل، امارات متحده عربی راهبرد متفاوتی را دنبال می‌کند و در حال تعمیق همکاری امنیتی با آمریکا، اسرائیل و احتمالاً هند است. به نوشته این تحلیل، ابوظبی با توجه به خروج پیشین خود از اوپک، در حالی که عربستان نقش رهبری در این سازمان دارد، ممکن است شاهد افزایش اختلافات خود با ریاض باشد. در عین حال، آسیب‌پذیری امارات در برابر واکنش ایران، ترجیح ابوظبی برای حفظ روابطی مدیریت‌شده اما محتاطانه با تهران را تقویت می‌کند و نتیجه جنگ تا حد زیادی بر آینده این روابط تأثیر خواهد گذاشت.

فرصت برای افزایش نفوذ چین

این تحلیل پیش‌بینی می‌کند بحرین و کویت که بیش از سایر پادشاهی‌های خلیج فارس در معرض رویارویی احتمالی آینده با ایران هستند، همچنان روابط نزدیکی با واشنگتن و عربستان حفظ کنند؛ در حالی که قطر و عمان تعامل خود با تهران را افزایش خواهند داد.

پاکستان، اسرائیل و ترکیه احتمالاً به یک قدرت خارجی عمده در خلیج فارس تبدیل نخواهند شد، اما در میان قدرت‌های خارجی، چین بیشترین امکان برای کسب نفوذ را دارد. به نوشته وی، چین بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران و مهم‌ترین شریک تجاری پادشاهی‌های عربی است و روابط امنیتی نزدیک‌تری با تهران نسبت به هر یک از کشورهای خلیج فارس دارد. از این رو، پکن در موقعیتی منحصربه‌فرد برای گسترش نفوذ خود از طریق تجارت و فناوری قرار دارد، بدون آنکه مسئولیت تأمین نظم امنیتی منطقه را بر عهده بگیرد.

این تحلیل می‌افزاید در بلندمدت، حفاظت از منافع چین ممکن است این کشور را به ایفای نقشی بزرگ‌تر در حوزه امنیتی سوق دهد و چالش ایران برای «صلح آمریکایی» می‌تواند ظهور چین به‌عنوان یکی از قدرت‌های خارجی اصلی در خلیج فارس را سرعت بخشد.

ایران؛ قدرتی با نفوذ منطقه‌ای بیشتر؟

در پایان، میلانی می‌نویسد اگر جنگ از طریق مذاکره پایان یابد، احتمالاً نفوذ ایران در منطقه افزایش خواهد یافت. به نوشته وی، تهران با توجه به تحت تاثیر قرار گرفتن «محور مقاومت»، تلاش خواهد کرد این محور را بازسازی و همزمان روابط خود با کشورهای خلیج فارس را بازتعریف کند؛ از جمله با تقویت انصارالله برای ایجاد عمق راهبردی در شبه‌جزیره عربستان، اعمال فشار بر عربستان سعودی و گسترش اهرم دریایی خود تا باب‌المندب.

وی همچنین پیش‌بینی کرده است تهران برای ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای تلاش کند، روابط خود با عربستان، عمان و قطر را بهبود بخشد و سیاست سایر پادشاهی‌های خلیج فارس را زیر نظر داشته باشد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان