اعترافهای زنجیرهای به قتلهای متعدد
جامعه
167732
گفتوگویی با عنوان «از رد یک پوکه تا کشف ۱۳ جنایت» در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شد.
بخشی از این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
خاطرهای از سرهنگ محمدرضا اکبری رئیس وقت پلیس آگاهی استان گلستان:
متهم وقتی فهمید دیگر راه فراری ندارد، شروع به اعتراف کرد. روز اول به یک قتل اعتراف کرد. اما فردای آن روز، پرونده دیگری را مطرح و به قتل دیگری اعتراف کرد
و روز بعد...
هر بار که روبهرویم مینشست، انگار بخشی از یک پازل چندساله را روی میز میگذاشت. «پنج سال پیش برای سرقت سه گوسفند رفتیم. صاحب گوسفندها با چاقو به من حمله کرد. مجبور شدم با شلیک گلوله او را بکشم.»
«به یکی مواد فروختم اما پولش را نمیداد. یک شب اسلحه را برداشتم و سر و صورتم را پوشاندم و با همدستم رفتیم سراغش. میدانستم که مسیر عبورش کجاست و شبانه آنجا کمین کردیم. وقتی آمد، بچه 2 سالهاش هم روی موتور بود. آن شب راهش را بستیم و من با گلوله او را مقابل چشمان بچهاش کشتم و موتورش را دزدیدیم که پلیس تصور کند ماجرا سرقت است.»
متهم میگفت: «وقتی اسلحه دستم بود، احساس خوبی داشتم. همیشه دستم روی ماشه بود. از اینکه کسی میآمد و از من برای سرقت یا درگیری کمک میگرفت احساس قدرت میکردم.»
از یک نفر، سه بار موتور چاه سرقت کرده بودند. ما بعد از هر اعتراف، بلافاصله تیمی را به محل اعزام میکردیم. صحنه بازسازی میشد. با خانواده مقتولان صحبت میکردیم. پروندههای قدیمی را بیرون میکشیدیم. شواهد را دوباره بررسی میکردیم. کمکم قتلهایی که سالها جدا از هم بررسی شده بودند، به هم وصل شدند.
بعضی از این پروندهها حتی مظنونانی داشتند که مدتی بازداشت شده و بعد از اثبات بیگناهی آزاد شده بودند. حالا داشتیم میفهمیدیم قاتل واقعی چه کسی بوده است.
انتهای پیام/
