روایتی از انسانهای خاکستری در «مرا در قصهات نکش»
پناهگاه خیال
فرهنگ
169931
در دنیای امروز و در پیچ و خم روابط انسانی، یکی از سختترین و تلخترین تجربههای زندگی زمانی اتفاق میافتد که نقاب از چهره آدمهای امن و آشنایمان برداشته میشود. ما انسانها عادت داریم در ذهن خود از کسانی که دوستشان داریم،
معلمهایمان، نویسندگان محبوبمان و هنرمندانی که آثارشان را میخوانیم و حتی نزدیکان خود، تصویرهای بیعیب و نقصی بسازیم. به آنها تکیه میکنیم و جهان ذهنیمان را بر اساس باورهای زیبایمان درباره آنها بنا میکنیم. اما گاهی با گذشت زمان، آرامآرام پوسته این رویاها کنار میرود و ما با ابعاد پنهان و ناشناخته حقیقت روبهرو میشویم. روزی میرسد که میفهمیم پشت آن چهرههای دوستداشتنی، واقعیت دیگری هم پنهان است؛ واقعیتی که میتواند پر از تناقض، تاریکی و حتی خطاهای بزرگ باشد. این تقابل میان تصویر ذهنی ما و واقعیت عریان آدمها، یکی از عمیقترین بحرانهای روحی انسان به حساب میآید؛ بحرانی که بهویژه در دوران حساس و شکننده نوجوانی، با همه طوفانهای درونیاش، به اوج خود میرسد. در این سنین، فهمیدن اینکه جهان همیشه آنطور که در کتابها یا رویاهای ما نوشته شده پیش نمیرود، بسیار سختتر و دردناکتر است. رمان «مرا در قصهات نکش» نوشته غزل محمدی که در انتشارات قدیانی منتشر شده، با نگاهی موشکافانه و در عین حال صمیمی، به دنیای پیچیده روابط انسانی، شناخت فردی و دغدغههای روحی نسل جوان و نوجوان میپردازد. غزل محمدی متولد ۱۳۷۷ از آن دست نویسندههایی است که نوشتن را خیلی زود شروع کرد. او فارغالتحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی و رشته زبانشناسی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران است. نام او پیش از انتشار این رمان، با داستانهای کوتاهش در جشنوارههای ادبی مثل ارغوان، بهمن و سیرجان مطرح شده بود و پس از آن داستانهایی از او در مجموعههای داستانی «آدمهای بدی که ما هستیم» در (نشر دف)، «آخرین سال قرن» و «چاه ویل» در (نشر مرکز) منتشر شدند. همچنین داستان کوتاه «حضور و غیاب» از او به زبان ایتالیایی ترجمه شده و در کتابی به نام Iran under 30 توسط انتشارات polidoro به چاپ رسیده است. دلبستگیاش به دنیای نوشتن باعث شده که از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ همزمان برای مجلات و نشریات آشنایی همچون «چلچراغ» و «دوچرخه» داستان بنویسد و با مخاطبان جوان و نوجوان ارتباط نزدیکتری برقرار سازد.
ایستاده در دل ماجرا
نکته جالب توجه درباره «مرا در قصهات نکش» سن نویسنده آن هنگام نگارش اثر است؛ محمدی این رمان را در ۱۹ سالگی نوشته است. همین نزدیکی سنی نویسنده به شخصیتها و دغدغههای نسل نوجوان، سبب شده لحن روایت باورپذیر، ملموس و به دور از شعارزدگی باشد. نویسنده به جای آنکه از بیرون به دغدغههای این سنین نگاه کند، درست در دل ماجراها ایستاده و احساسات، اضطرابها و تضادهای روحی شخصیتها را از زاویهای درونی و صمیمی به تصویر کشیده است. موضوع محوری این رمان بر پایه مفهوم بنیادین شناخت شکل گرفته است. نویسنده در سرتاسر داستان این پرسش اساسی را پیش روی مخاطب قرار میدهد که ما تا چه اندازه آدمهای اطرافمان را به شکل واقعی میشناسیم؟ آیا تصویری که ما در ذهن خود از افراد مهم زندگیمان میسازیم، با واقعیت وجودی آنها همخوانی دارد یا صرفاً زاییده تخیلات، نیازها و قضاوتهای شتابزده ماست؟ رمان به زیبایی این تضاد عمیق را آشکار میکند؛ درست شبیه به زمانی که شیفته اشعار یک شاعر بزرگ یا کتابهای یک نویسنده مشهور میشویم و او را قدیسگونه در ذهنمان ستایش میکنیم، اما همین که زندگینامه شخصیاش را ورق میزنیم، متوجه میشویم رفتار روزمره و شخصیت حقیقی او هیچ شباهتی به تصور ذهنی ما ندارد. روبهرو شدن با چنین حقیقتی معمولاً تلخ و تکاندهنده است و نویسنده در این داستان، کاراکترهایش را درست در معرض همین شوکهای هویتی و ادراکی قرار داده است.
پذیرش واقعیتهای تلخ زندگی
یکی از ویژگیهای ساختاری و جذاب کتاب، استفاده از تکنیک روایی داستان در داستان و بهکارگیری دو زاویه دید متفاوت است. این ساختار چندلایه به نویسنده اجازه میدهد تا از زوایای مختلف به یک رویداد واحد نگاه کند. پیام انسانی و عمیق دیگری که رمان بر آن دست میگذارد، خاکستری بودن انسانهاست. در نگاه این اثر، آدمها سیاه یا سفید مطلق نیستند. جهان رمان، این حقیقت تلخ و واقعگرایانه را یادآوری میکند که بدترین رفتارها یا آسیبها گاهی ممکن است از سمت افرادی باشد که دوستشان داریم. هیچکس از خطا و نقص مصون نیست و انتظار بینقص بودن از اطرافیان، ریشه اصلی سرخوردگیها و فروپاشیهای عاطفی ما در روابط انسانی است. وقتی تصویری بیعیب و نقص از عزیزانمان در ذهن میتراشیم، با نخستین اشتباه آنها تمام باورهایمان نسبت به جهان فرو میریزد؛ اما وقتی یاد بگیریم که ذات انسان ممکن است دچار لغزش شود، نگاهمان به بخشش، همراهی و شناخت صبورانهتر خواهد شد.
«مرا در قصهات نکش» بسیار روان، ساده و بدون پیچیدگی نوشته شده است. نویسنده با پرهیز از زیادهگویی و توضیحات اضافی، ضربآهنگ داستان را متعادل نگه میدارد و به راحتی با مخاطب نوجوان ارتباط برقرار میکند. نثر رمان بیش از آنکه بر واژههای دشوار تکیه کند، بر قدرت توصیف موقعیتهای عاطفی و تنشهای روانی میان شخصیتها استوار است. تصویرسازیها به گونهای هستند که خواننده میتواند لرزش دستها، سنگینی سکوتها و بغضهای فرومانده گلو را در خط به خط صحنهها لمس کند. در نهایت، «مرا در قصهات نکش» کتابی است که فراتر از یک داستان ساده نوجوانانه حرکت میکند. این اثر تأملبرانگیز درباره پذیرش واقعیتهای تلخ زندگی، کنار آمدن با تناقضهای رفتاری آدمها و قدرت شگفتانگیز کلمات در ساختن یا ویران کردن دنیای انسانهاست. این رمان برای هر مخاطبی که طعم تلخ شناخت دیرهنگام آدمها را چشیده یا به دنبال یافتن پناهگاهی در جهان داستانها برای دردهای روزمره خویش است، تجربهای ملموس، تکاندهنده و ماندگار خواهد بود.
انتهای پیام/