توهین در لباس نقد؛ از گفتوگوهای فرهنگی تا چرخه پربازدید جنجال
فضیلت از دست رفته گفتوگو در فضای مجازی
فرهنگ
170078
جمله با لحنی آرام پیش میرود. کلمهای نیمهکاره میماند و عذری کوتاه جایش را میگیرد: «ببخشید». بعد تندترین عبارت میآید. عذرخواهی چیزی را پس نمیگیرد، فقط مثل سپر جلوی حرف بعدی گذاشته میشود. انگار با گفتن آن یک کلمه، اجازهای صادر شده که هر چه بعدش آمد، پذیرفتنی باشد. چند ساعت بعد، همین چند ثانیه در هزاران گوشی میچرخد.
نرگس عاشوری/ گروه فرهنگی: جمله با لحنی آرام پیش میرود. کلمهای نیمهکاره میماند و عذری کوتاه جایش را میگیرد: «ببخشید». بعد تندترین عبارت میآید. عذرخواهی چیزی را پس نمیگیرد، فقط مثل سپر جلوی حرف بعدی گذاشته میشود. انگار با گفتن آن یک کلمه، اجازهای صادر شده که هر چه بعدش آمد، پذیرفتنی باشد. چند ساعت بعد، همین چند ثانیه در هزاران گوشی میچرخد.
این بار تهیهکنندهای پشت میز نشسته، اما صحنه از آن یک نفر نیست. پیشتر هم با آدمهای دیگر و در گفتوگوهای دیگر تکرار شده است. سابقهها نشان میدهد این تکرار تصادفی نیست. کسی که یک بار صفت را جای پاسخ بنشاند شاید لغزیده باشد، اما کسی که هربار همین کار را میکند، روشش را انتخاب کرده است. منتقد، مناظرهکننده، بیانیهنویس، بازیگر، نویسنده و... مخاطب عوض میشود و ترتیب همان میماند. یکی نظری داده، انتقادی کرده یا درخواستی مطرح کرده، اما گوینده در پاسخ به جای رد یا اثبات یکراست سراغ صفت میرود: بیسواد، دروغگو، فحشاگستر، احمق، مریض.
از میان این صفتها یکی توقف بیشتری میخواهد: «مبتذل». بقیه آشکارا فحشاند و کسی آنها را نقد حساب نمیکند. این یکی فرق دارد، چون از خود نقد سینما آمده و لباس نقد به تن دارد. منتقد وقتی فیلمی را مبتذل میخواند، به چیزی اشاره میکند: شوخیای که فقط برای خندهای ارزان نوشته شده، صحنهای که برای تیزر اضافه شده، قصهای که برای فروش بلیت ساده شده. چنین حکمی را میشود پذیرفت یا رد کرد، چون مقصدی دارد: خود فیلم. اما وقتی همین واژه از فیلم جدا شود و روی یک آدم بنشیند، دیگر درباره اثر نیست. درباره ارزش یک انسان است. در این گفتوگوها بازیگری مبتذل خوانده شده است، بیآنکه اشارهای به فیلم یا صحنهای از کارش باشد. دلیلی کنار حکم نیامده، فقط خود حکم آمده است.
چنین حکمی طرف مقابل را در بنبست میگذارد. اگر جواب بدهد، دعوا از فیلم و فرهنگ به کشمکش دو نفر میرسد و تماشاگر به جای استدلال، دو چهره میبیند که به هم میتازند. اگر جواب ندهد، برچسب بیپاسخ میماند و سکوتش به پذیرش تعبیر میشود. اما بنبست پیروزی گوینده نیست. مخاطب میفهمد اخلاق را چه کسی باخته، حتی وقتی صدایی بالا نرفته باشد. آرامش لحن از وزن توهین کم نمیکند.
مرز نقدوتوهین از همینجا میگذرد. نقد میتواند تند باشد، حتی بیرحم. میشود پرسید چرا این نقش، چرا آن انتخاب، چرا این سکوت. آزادی بیان حق آدمهاست، اما توهین نه. تفاوت در این است که نقد چیزی در دست طرف مقابل میگذارد که بشود به آن جواب داد و توهین جز دفاع از خود راهی باقی نمیگذارد. این مرز در هر گفتوگویی باید حفظ شود، اما در گفتوگوهای فرهنگی حساستر است. سرمایه این میدان استدلال است و آدمهایش لابد قرار است الگوی حرفزدن باشند. تماشاگر همهچیز را میبیند: اهل فرهنگ دارند درباره یکدیگر حکم صادر میکنند. حالا اگر همین مخاطب فردا زیر صفحه همان گوینده همان حکم را درباره خود او بنویسد، چه میشود؟ آیا برنمیخورد؟ با کدام حرف گلایه کند، وقتی خودش این زبان را روا دانسته؟ کسی که حکم دادن را عادی کرده، جای شکایت از شنیدنش را از دست داده است.
سعدی قرنها پیش گفته است: «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد.» گفتار، آدم را آشکار میکند. حکمی که کسی درباره دیگری میدهد، پیش از آنکه چیزی از او بگوید، چیزی از خود حکمدهنده میگوید. تماشاگر این را از همان ثانیههای اول میخواند.
با این همه، همین حکمها بیشترین بازدید را میگیرند. دلیلش در خود گفتوگو نیست، در شیوه پخش آن است. هر گفتوگو دوبار منتشر میشود: یک بار کامل و یک بار برشخورده. در فضایی که توجه کالا شده، جنجال ارزانترین راه رسیدن به آن است. توهینی آرام و کوتاه ده ثانیه طول میکشد و برای دستبهدست شدن ساخته شده است. جوابی دقیق، با مثال و استدلال، دو دقیقه طول میکشد و برش خوبی برای شبکهها نیست. برای صاحب ویدیو هم همین ده ثانیه برگ برنده است، چون عدد بازدید شبیه تأیید دیده میشود. البته بازخورد، منفی باشد یا مثبت، فرقی ندارد. برای کسی که کلیپ را ساخته یا منتشر کرده، یک بازدید دیگر است. شبکهها فقط میشمارند: یک تماشا، یک نظر، یک ارسال. بازدید یعنی توجه، نه تأیید، و وقتی حکم بیشترین دیدهشدن را دارد، گفتوگوی فرهنگی در نگاه مخاطب به همان برش دهثانیهای تقلیل پیدا میکند و استدلال، که وقت میخواهد، از میدان بیرون میماند.
بازتاب کلیپها چرخه را کامل میکند. مخاطب تماشا میکند، میفرستد و برای کامنت گذاشتن زیر ویدیو همان واژه را برمیدارد: مبتذل بود. سعدی میگفت سخن عیب و هنر آدم را آشکار میکند. مخاطب هم همین را دیده و حکمش را نوشته است. اما کامنتنویس پیش از نوشتن «مبتذل» چند دقیقهاش را به همان کلیپ داده است، و جنجال برای ادامهدادن دقیقاً همین چند دقیقه را لازم دارد. اگر همه این طرز سخن را مبتذل میدانند، چرا هنوز تماشایش میکنند؟
انتهای پیام/