
در سالهای اخیر، افت کیفیت تولیدات نمایشی رسانه ملی، موضوعی آشکار و غیرقابل انکار است. بسیاری از سریالها به روایتهای تکراری، شخصیتپردازیهای سطحی و الگوهای داستانی محافظهکارانه بسنده کردهاند.

سعید روستایی پس از «برادران لیلا» نشان داد توانایی خوبی در به تصویر کشیدن دردهای زنانه در دل جامعهای مردسالار دارد. زومهای ناگهانی و نماهای تعقیبی و دکوپاژهای پویا و پر انرژی به فیلم تازه روستایی ظاهری واقعگرایانه اما پرزرق و برق میبخشد تا در لحظات آرام نیز توانمند ظاهر شود؛ اما پیش از اینها، آشفتگی جوهره اصلی «زن و بچه» است.

سریال شکارگاه با یک داستان درگیرکننده و پر از غافلگیری روبه روست اما وقتی فیلمنامه فاقد روایت پرکشش باشد و مخاطب نگران سرنوشت شخصیتهای اصلی و دغدغههای آنها، در اینجا نگرانی از حفظ جان فرزند گرو گرفته شده و سرقت گنجینه پادشاهی نشود، دیگر دلیلی برای تداوم تماشای مجموعه وجود ندارد.

همزمان با پخش آخرین قسمت مجموعه تاسیان، آخرین کارتهای بازی تلخ خانواده «نجات» کنار میرود. نه از «رجبزاده»، روشنفکر دانشگاهی چپگرا اثری میماند، نه از تیمسار رده بالای شهربانی، نه مأموران ساواک و نه بازاریها؛ تنها نگاه تا ابد خیره به آسمانِ «شیرین» (مهسا حجازی) و زجر و نالههای پدرش در کنار اوست که در قابی بسته در حافظه مخاطبان این مجموعه حک میشود.