
روانکاوی بیش از یک قرن پیش توسط زیگموند فروید آغاز شد و یکی از جسورانهترین تلاشها برای کاوش در عمق ذهن انسان بود. این جنبش، ذهن را از قلمرو فلسفه و ادبیات به حوزهای نظری-بالینی برد و مفاهیمی مانند ناهشیار، عقدهها و تأثیر کودکی را وارد فرهنگ عمومی کرد. اما مسیرش پر از فراز و فرود بود: گاهی به اوج شهرت رسید و گاهی مورد حمله شدید قرار گرفت؛ از اتهام علمی نبودن تا نقدهای فمینیستی و فرهنگی. با وجود همه این چالشها، روانکاوی همچنان زنده ماند و به شاخههای متنوع و غنی تبدیل شد.

مارتین اس. برگمن (۲۰۱۴-۱۹۱۳) در اواخر عمرش، کتابی منتشر کرد که میتوان آن را وصیتنامه بالینی یک عمر مواجهه با پویاییهای ذهن انسان دانست: «ناخودآگاه در نمایشنامههای شکسپیر». برگمن که در محافل روانکاوی بیشتر با تدریس درباره تاریخ جنبش روانکاوی شناخته میشود، در این کتاب مسیری متفاوت را میپیماید. او از جایگاه یک درمانگر باتجربه، پشت میز تحریر خود مینشیند و نمایشنامههای شکسپیر را بهمثابه «گزارشهای موردی» میخواند اما نه از آن دست گزارشهایی که بیماران بر تخت تحلیل میگویند، بلکه از آن گونهای که یک شاعر نابغه در لابهلای دیالوگهای «هملت»، «مکبث» و «اتللو» بر جای گذاشته است.