
گاهی لازم است کسی روبهرویمان بنشیند و یادآوری کند که هنوز میشود عاشق این سرزمین بود؛ عاشقی از جنس ماندن، ساختن و مسئولیتپذیری. «دلربا» همین یادآوری آرام است؛ تجربه زیستن با کسانی که عشقشان به وطن، شعار نیست، بلکه بخشی از زیست روزمرهشان است.

سرو صدا خوابیده اما گرد و غبار و دود همه جا را گرفته، نمیدانم نامش چیست و چه کاره است ،شدت انفجار او و موتورش را به زمین انداخته. مرد جوان با سر و صورتی خاکی مجروح شده ، درد امانش را بریده ، ریههایش مملو از خاک است، اما تلفنش که زنگ میخورد سینه صاف میکند، می داند که مادر است و او نمیخواهد آب در دل مادر تکان بخورد.

جنگ اخیر نامنتظر بود، اما این نامنتظر بودن فقط در جنبه نظامی آن نبود؛ در بعد سیاسی و اجتماعی آن هم کاملاً نامنتظر بود. کمتر کسی تصور میکرد که پس از سالها شکاف و نقار و تکذیب و طرد، همه کسانی که بازیگران یا تأثیرپذیرفتگان از این فرآیند ۳۰ ساله شکاف و نقار و تکذیب و طرد بودند، ناگهان و بهسرعت دور هم جمع شوند.