
انسان معاصر در وضعیتی زندگی میکند که میتوان آن را «زیستن بر لبه بحران» نامید؛ وضعیتی که در آن، ناامنی یک حادثه استثنایی نیست، بلکه بخشی از ساختار پایدار زندگی انسان امروز شده است.

سازمانها در دنیای پر از تغییر و غیرقابل پیشبینی امروز، دیگر نمیتوانند برای موفقیت بیشتر، به مهارتهای ثابت تکیه کنند، زیرا آنچه سازمانها را زنده و پیشرو نگه میدارد، توانایی یادگیری مستمر و سازگاری سریع است.

انسان در طول تاریخ، همواره درگیر یک پارادوکس بنیادین بوده است: از سویی مجذوب زندگی و شور هستی است، و از سوی دیگر، با سایه سنگین و گریزناپذیر مرگ مواجه است. این تقابل ظاهری، سرچشمه عمیقترین ترسها و پرسشهای وجودی انسان است.

انسانشناس و استاد دانشکده علوماجتماعی دانشگاه تهران گفت: عصر جدید انسانشناسی، عصر بازگشت به مغز است؛ بازگشتی که نه به معنای زیستگرایی افراطی، بلکه بهمنزله درک عمیقتر از پیوند میان طبیعت و فرهنگ است.

دیالکتیک میان «علوماعصاب» و «علومانسانی» یکی از جذابترین گفتوگوهای جریان علم معاصر است که میتواند درکی انقلابی از انسان و فرهنگ بهدست دهد.