
بازی، در معنای اصیل خود، تمرینی برای زندگی است؛ جایی برای تجربهکردن هیجان، ناکامی، پیروزی، همکاری، انتظار و حتی بیحوصلگی. وقتی بازی بیش از حد نتیجهمحور میشود، کودک فرصت تجربهکردن را از دست میدهد و مستقیماً وارد قضاوت میشود

بچهها با چشمهایی پر از برق و هیجان میان غرفهها میچرخند. یکی دنبال عروسک دلخواهش میگردد، دیگری قفسه بازیهای فکری را با دقت زیر و رو میکند. کمی آن طرفتر، میزهای نقاشی مثل جزیرههای رنگی میان جمعیت دیده میشود، هر کدام از بچهها روی صندلیهای رنگی نشستهاند، سرشان را خم کردهاند و با جدیت کودکانهشان خطوط رنگی را روی کاغذ میکشند.