
سرو صدا خوابیده اما گرد و غبار و دود همه جا را گرفته، نمیدانم نامش چیست و چه کاره است ،شدت انفجار او و موتورش را به زمین انداخته. مرد جوان با سر و صورتی خاکی مجروح شده ، درد امانش را بریده ، ریههایش مملو از خاک است، اما تلفنش که زنگ میخورد سینه صاف میکند، می داند که مادر است و او نمیخواهد آب در دل مادر تکان بخورد.