
مرگ گاهی پایان یک داستان نیست، بلکه سرآغاز کشف رازهای هولناک و بزرگی است که سالها در پشت ابر پنهان ماندهاند، اما ماه همیشه پشت ابر نمیماند و حقایق بالاخره روشن میشوند. گاهی رمان مخاطب خود را به سفری در اعماق یک فضای روانشناختی تاریک و البته پر از شگفتی میبرد؛ فضایی تلخ، رازآلود و معماگونه که خواننده با ورق زدن صفحه به صفحه آن باید به حقیقتی دست پیدا کند که نویسنده با زیرکی در پس یک قصه جذاب و پرکشش پنهان کرده است.

دوران نوجوانی، ایستگاهی در میانه راه زندگی محسوب میشود؛ مرز باریکی میان کودکی که رویا میبیند و آرزو در سر میپروراند و بزرگسالی که باید برای تحقق آن رویاها و آرزوها مبارزه کند تا به هدف برسد.