string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
علی جوادی

علی جوادی

سرمقاله

26654
بین خود و مردم مرز نگذاشت

بین خود و مردم مرز نگذاشت

17 دی که می‌شود همه برای غلامرضا تختی می‌نویسند؛ اما به‌عنوان فردی که 25 گزارش متفاوت در این روز در مورد وجوه مختلف زندگی تختی نوشته‌ام، می‌دانم تا چه اندازه برای چنین مردی نوشتن، دشوار است.
تختی نه پیچیده بود نه پررمز و راز. مردی از میان همه مردم ایران که به دنیا آمد، کشتی گرفت، عاشق شد و رفت؛ اما برای همین طول کوتاه زندگی، عمقی ساخت بی‌نهایت. آنقدر عمیق که جرأت نمی‌کنی به انتهای قصه‌اش چشم بیندازی.
آن‌قدر خاص زیست که اینک پلیس‌های یک کشور غریبه در آن سوی دنیا و در دیاری بیگانه، غلامرضا تختی بزرگ را یکی از نوادر تاریخ می‌دانند و این‌را به نوه‌اش غلامرضا می‌گویند. دنیای آنها و شکل جهان‌بینی‌شان شاید بسیار متفاوت از ما باشد؛ اما همان‌ها با آن همه تفاوت، معنای درست مردانگی، گذشت و معرفت را می‌فهمند. 
تختی با تمام سلول‌هایش عاشق خانواده و مردم بود و همین، اسطوره‌اش کرد. هرکول نبود؛ اما مردم او را آسیب‌ناپذیر می‌دانستند و می‌خواستند. بری از همه علایق بشری نبود؛ اما در افسانه‌های مردم، موجودی فوق‌بشری محسوب می‌شد.
آن زمان رسانه‌های نوپدید و شبکه‌های اجتماعی نبود تا تختی را به مردم معرفی کند؛ اما او نه با شعار که با عمل و رفتارش به قلب مردم رسوخ کرد تا آنجا که به قصه شب مادران برای کودکان‌شان تبدیل شد. 
تختی، «مرد»ی بود که راه و رسم مردانگی را خوب آموخته بود. آنقدر مرد که واژه برای تعریف او کم می‌آوری. او برای فالوور بیشتر، پول زیادتر یا خانه بزرگ‌تر نجنگید. درد او همواره درد مردم جنوب شهر بود. پدربزرگش زمین زیادی داشت که آن را برای راه‌آهن گرفته بودند و همین، خانواده را یک‌شبه «ندار» کرده بود؛ اما تختی اجازه نداد بی‌پولی، بی‌معرفتش کند. 
تختی بین زندگی خود و مردم، مرز نگذاشت تا در آسمان ورزش ایران یکتا شود. آن‌قدر تنها که هیچ ستاره‌ای را نزدیک به او هم نبینیم... و همین راز جاودانگی تختی شد. جاودانگی مردی که مردانگی را تعریف کرد.
 
انتهای پیام/
دیدگاه ها