از ووووزلا تا آماپیانو
صدای یک ملت در جام جهانی
وقتی صحبت از حضور آفریقای جنوبی در جام جهانی میشود، بسیاری هنوز ندای ووووزلاها و لبخند نلسون ماندلا در سال ۲۰۱۰ را به یاد میآورند. اما این بار، «بافانا بافانا» را نباید فقط یازده بازیکن دید بلکه باید تمام این کشور را متصور شد؛ با دردها و لبخندهایش، با کسبوکارهای کوچکش، با هنری که از زمین خاکی برخاسته و حالا دنیا را تکان میدهد.
در ژوهانسبورگ، هر محله یک شخصیت جدا دارد. «سندتاون» پر از آسمانخراشهای شیشهای و ماشینهای گران است اما «سوتو» و «الکساندرا» محلههای پایین شهری هستند که نبض شهر با آنها میزند.
با اینکه سیسال از دموکراسی میگذرد، اما شهروندان آفریقای جنوبی هنوز در «دو آفریقای جنوبی» زندگی میکنند. یک آفریقای جنوبی، ویلای دارای پنل خورشیدی و استخر در کیپتاون شمالی دارد؛ یک آفریقای جنوبی در تاونشیپ الکساندرا، بدون برق و آب گرم روزگار میگذراند. آمارها تلخند، نرخ بیکاری جوانان سیاهپوست ۵۵ درصد است، در حالی که این رقم برای سفیدپوستان ۸ درصد است و بیش از ۱۲ میلیون نفر در فقر مطلق زندگی میکنند.
نود درصد مردم عادی آفریقای جنوبی صبحشان را با یک لیوان «رویبوس» (نوشیدنی محلی از غلات تخمیرشده) شروع میکنند و روزشان را در مینیبوسهای ۱۲ نفره میگذرانند که بوقهای ریتمیک میزنند و اسم عجیبی دارند. کشوری که انگار سرو صدا با تمدنش گره خورده درست مثل ووووزلاهایش!
در ایام جام جهانی٢٠١٠ این مینیبوسها به سفیران فرهنگی تبدیل شدند. رانندهها شیشهها را به رنگ پرچم درمیآورند و بلندگوهای ماشین روی حداکثر صدا، آهنگ «آماپیانو» پخش میکنند.
اگر یک روز در کیپتاون پیاده شوید و به جای رفتن به رستورانهای لوکس، وارد محله «بو-کاپ» شوید، دیوارهایی میبینید که رنگارنگترین نقاشیهای جهان را دارند. خانههای مسلماننشین این محله در دهههای قبل، همه به رنگ شاد و تند نقاشی شدهاند.
آماپیانو، پدیده جهانی
موسیقی اما شاهبیت هنر آفریقای جنوبی است و اگر یک چیز باشد که فرهنگ آفریقای جنوبی امروز را به جهان صادر کند، بیش از الماس یا پلاتین، موسیقی آماپیانو است. «آماپیانو» دیگر فقط یک سبک نیست؛ یک پدیده جهانی است. تصور کنید ریتمی که همزمان غمگین و شادیآور است، با بیس سنگین و صدای سوتهای نرم. حتی اگر نام «فالا استورا» یا «تایلر آیس» را نشنیده باشید، حتماً در تیکتاک این ریتم را بارها شنیدهاید. جالب اینجاست که این سبک از تاونشیپهای فقیرنشین پرتوریا برخاسته، جایی که نوجوانان با لپتاپهای کهنه و هدفونهای سیمی، آهنگ میساختند.
غذایی که ملت را دور هم جمع میکند
غذا در این کشور داستان خودش را دارد. محبوبترین غذای خیابانی «بانی چاو» است؛ یک نان تازهبرشته که وسط آن را خالی کرده و با خورش ادویهدار کاری (با گوشت یا عدس) پر میکنند. این غذا را در دوران آپارتاید کارگران هندی میخوردند که ناهار را در نان میگذاشتند تا راحت به معدن ببرند.
چاشنی همه غذاها، سس «چاکالاکا» است؛ ترکیب گوجه، پیاز، لوبیا و فلفل که تند و ترش است و البته نوشیدنی محبوب «املَکو» که در خانهها با ذرت تخمیر میشود و کمی شبیه دوغ شور است، اما بافت غلیظتری دارد.
آفریقای جنوبی به جام جهانی نیامده تا صرفاً تاریخ ورزشی خود را بازنویسی کند؛ آمده تا روایتی متفاوت از یک کشور آفریقایی ارائه دهد؛ نه فقط حیات وحش و فقر، بلکه پیچیدگی، تناقض و سرزندگی خیابانی!
بله، دولت این کشور در مبارزه با فساد و نابرابری شکست خورده. بله، بحران انرژی دهه پیش رو را تیره کرده اما هنر، اقتصاد مردمی و همبستگی موقتی فوتبال نشان میدهد که این ملت رنگینکمانی، حتی در سختترین لحظات، راهی برای شادی پیدا میکند.
وقتی سوت پایان به صدا درآید، نتیجه بازی هر چه باشد، آفریقای جنوبی برنده دیگری خواهد بود؛ جهان برای چند هفته، نام این کشور را نه با معادن تعطیل یا خشونتهای سیاسی، بلکه با لبخند کودکان سوتو، بیتهای آماپیانو و بوی کباب خیابانی به خاطر خواهد سپرد و شاید این، بزرگترین گلی باشد که بافانا بافانا به ثمر رسانده است.
انتهای پیام/
در ژوهانسبورگ، هر محله یک شخصیت جدا دارد. «سندتاون» پر از آسمانخراشهای شیشهای و ماشینهای گران است اما «سوتو» و «الکساندرا» محلههای پایین شهری هستند که نبض شهر با آنها میزند.
با اینکه سیسال از دموکراسی میگذرد، اما شهروندان آفریقای جنوبی هنوز در «دو آفریقای جنوبی» زندگی میکنند. یک آفریقای جنوبی، ویلای دارای پنل خورشیدی و استخر در کیپتاون شمالی دارد؛ یک آفریقای جنوبی در تاونشیپ الکساندرا، بدون برق و آب گرم روزگار میگذراند. آمارها تلخند، نرخ بیکاری جوانان سیاهپوست ۵۵ درصد است، در حالی که این رقم برای سفیدپوستان ۸ درصد است و بیش از ۱۲ میلیون نفر در فقر مطلق زندگی میکنند.
نود درصد مردم عادی آفریقای جنوبی صبحشان را با یک لیوان «رویبوس» (نوشیدنی محلی از غلات تخمیرشده) شروع میکنند و روزشان را در مینیبوسهای ۱۲ نفره میگذرانند که بوقهای ریتمیک میزنند و اسم عجیبی دارند. کشوری که انگار سرو صدا با تمدنش گره خورده درست مثل ووووزلاهایش!
در ایام جام جهانی٢٠١٠ این مینیبوسها به سفیران فرهنگی تبدیل شدند. رانندهها شیشهها را به رنگ پرچم درمیآورند و بلندگوهای ماشین روی حداکثر صدا، آهنگ «آماپیانو» پخش میکنند.
اگر یک روز در کیپتاون پیاده شوید و به جای رفتن به رستورانهای لوکس، وارد محله «بو-کاپ» شوید، دیوارهایی میبینید که رنگارنگترین نقاشیهای جهان را دارند. خانههای مسلماننشین این محله در دهههای قبل، همه به رنگ شاد و تند نقاشی شدهاند.
آماپیانو، پدیده جهانی
موسیقی اما شاهبیت هنر آفریقای جنوبی است و اگر یک چیز باشد که فرهنگ آفریقای جنوبی امروز را به جهان صادر کند، بیش از الماس یا پلاتین، موسیقی آماپیانو است. «آماپیانو» دیگر فقط یک سبک نیست؛ یک پدیده جهانی است. تصور کنید ریتمی که همزمان غمگین و شادیآور است، با بیس سنگین و صدای سوتهای نرم. حتی اگر نام «فالا استورا» یا «تایلر آیس» را نشنیده باشید، حتماً در تیکتاک این ریتم را بارها شنیدهاید. جالب اینجاست که این سبک از تاونشیپهای فقیرنشین پرتوریا برخاسته، جایی که نوجوانان با لپتاپهای کهنه و هدفونهای سیمی، آهنگ میساختند.
غذایی که ملت را دور هم جمع میکند
غذا در این کشور داستان خودش را دارد. محبوبترین غذای خیابانی «بانی چاو» است؛ یک نان تازهبرشته که وسط آن را خالی کرده و با خورش ادویهدار کاری (با گوشت یا عدس) پر میکنند. این غذا را در دوران آپارتاید کارگران هندی میخوردند که ناهار را در نان میگذاشتند تا راحت به معدن ببرند.
چاشنی همه غذاها، سس «چاکالاکا» است؛ ترکیب گوجه، پیاز، لوبیا و فلفل که تند و ترش است و البته نوشیدنی محبوب «املَکو» که در خانهها با ذرت تخمیر میشود و کمی شبیه دوغ شور است، اما بافت غلیظتری دارد.
آفریقای جنوبی به جام جهانی نیامده تا صرفاً تاریخ ورزشی خود را بازنویسی کند؛ آمده تا روایتی متفاوت از یک کشور آفریقایی ارائه دهد؛ نه فقط حیات وحش و فقر، بلکه پیچیدگی، تناقض و سرزندگی خیابانی!
بله، دولت این کشور در مبارزه با فساد و نابرابری شکست خورده. بله، بحران انرژی دهه پیش رو را تیره کرده اما هنر، اقتصاد مردمی و همبستگی موقتی فوتبال نشان میدهد که این ملت رنگینکمانی، حتی در سختترین لحظات، راهی برای شادی پیدا میکند.
وقتی سوت پایان به صدا درآید، نتیجه بازی هر چه باشد، آفریقای جنوبی برنده دیگری خواهد بود؛ جهان برای چند هفته، نام این کشور را نه با معادن تعطیل یا خشونتهای سیاسی، بلکه با لبخند کودکان سوتو، بیتهای آماپیانو و بوی کباب خیابانی به خاطر خواهد سپرد و شاید این، بزرگترین گلی باشد که بافانا بافانا به ثمر رسانده است.
انتهای پیام/