string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
محمدرضا رحیم‌پور

محمدرضا رحیم‌پور

گزارش

28718
تیمی که همیشه برای بقا جنگید

جایی که فوتبال با سیاست گره می‌خورد، اما تسلیم نمی‌شود

تیمی که همیشه برای بقا جنگید

 در نقشه‌های سیاسی اروپا، بوسنی و هرزگووین همچنان یک لکه مبهم است؛ نه کاملاً شرق، نه کاملاً غرب، و بیست و هشت سال پس از پایان جنگی که ۱۰۰ هزار کشته بر جای گذاشت، هنوز در حال کشف معنی «زیستن در صلح» است اما در نقشه فوتبال اروپا، این کشور چهارمیلیونی کوهستانی مدت‌هاست که مرزهای مرسوم را جابه‌جا کرده است؛ نه با جام‌آوری، که با روایتی از بقا که مشابهی در تاریخ ورزش مدرن ندارد.
تیم ملی بوسنی در سال ۲۰۱۴ به جام جهانی راه یافت. برای بسیاری، این «معجزه» بود. برای هر کسی که روند یک‌ونیم‌دهه پیش از آن را دنبال کرده بود، این «نتیجه طبیعی یک بازسازی عمیق» بود اما برای ساکنان سارایوو، این چیزی فراتر از هر دو بود؛ اولین نفس عمیق پس از ۱۴۲۵ روز خفگی.
 
میراثی که روی شانه‌های یک نسل گمشده سوار شد
دهه ۱۹۹۰ بوسنی را نه فقط از زیرساخت، که از حافظه جمعی‌اش محروم کرد. در میان ۱۰۰ هزار کشته، شمار نامعلومی از بهترین استعدادهای فوتبال این کشور بودند؛ جوانانی که هرگز به باشگاه‌های اروپایی نرسیدند، چرا که گلوله پیش از قرارداد به آنها رسید. کتابخانه ملی سارایوو در آتش سوخت، استادیوم‌ها به مراکز اسکان آوارگان تبدیل شدند و نسل طلایی بالقوه فوتبال بوسنی یا در گورهای دسته‌جمعی یا در صف پناهندگی در آلمان و سوئد پراکنده شد.
با امضای پیمان دیتون در سال ۱۹۹۵، کشور از نظر فنی متحد شد، اما از نظر روحی به سه بخش تقسیم ماند. فدراسیون بوسنی و هرزگووین (با غلبه بوسنیایی‌ها و کروات‌ها)، جمهوری صربسکا، و ناحیه برچکو. هر کدام سیستم آموزشی، رسانه و حتی تیم باشگاهی خود را داشتند. در چنین فضایی، ساختن یک تیم ملی واحد نه یک چالش ورزشی، که یک پروژه آشتی ملی بود.
 
اولین گام‌ها روی زمین سوخته
نخستین بازی رسمی بوسنی پس از جنگ، ۱۴ اکتبر ۱۹۹۵ در برابر آلبانی، در استادیوم «کوشوو» برگزار شد. همان استادیومی که در زمان محاصره، خط مقدم جبهه تنها ۳۰۰ متر با آن فاصله داشت. خبرنگاران خارجی حاضر در آن روز گزارش دادند که هنوز ترکش گلوله روی دیوارهای ورزشگاه دیده می‌شود و برخی از صندلی‌ها با کیسه شن جایگزین شده‌اند. نتیجه صفر-صفر بود. اما حضور ۳۰ هزار تماشاگر در سرمای نزدیک به صفر، خود یک برد بود.
روند مقدماتی یورو ۲۰۰۰ نخستین تجربه تلخ بود. ۶ باخت در ۸ بازی اما در دل همین شکست‌ها، هسته اصلی نسل آینده شکل گرفت. آزمیر بگویچ، ادین ژکو و بعدها میرالم پیانیچِ نوجوان، همگی در باشگاه‌های خارج از کشور بزرگ شدند؛ اما با اصرار فدراسیون تازه‌تأسیس، ترجیح دادند پیراهن آبی را به جای آلمان، لوکزامبورگ یا سوئد بر تن کنند. این وفاداری، ریشه در چیزی عمیق‌تر از میهن‌پرستی داشت، درک اینکه فوتبال می‌تواند روایتی جایگزین برای سرزمینی بسازد که سیاست از بازگویی آن ناتوان است.
 
شگفتی مقدماتی ۲۰۱۴: آماری که دروغ نمی‌گوید
برای درک ابعاد صعود بوسنی به جام جهانی ۲۰۱۴، باید نگاهی به اعداد انداخت. در گروه G مقدماتی اروپا، بوسنی با یونان، اسلواکی، لتونی، لیتوانی و لیختن‌اشتاین همگروه بود. در ۱۰ بازی: ۸ برد، ۱ تساوی، ۱ باخت؛ ۳۰ گل زده، ۶ گل خورده؛ تفاضل ۲۴+ که بهترین رکورد در میان تمام تیم‌های دوم گروه‌ها بود. اما نکته مهم‌تر در نحوه این بردها پنهان بود؛ بوسنی در ۶ بازی از ۸ برد خود، در نیمه دوم گل زد یعنی تیمی که از نظر بدنی و روحی، در دقایق پایانی فرسایشی‌ترین مسابقات، ضعیف‌تر نمی‌شد؛ قوی‌تر می‌شد.
در پلی‌آف، لیتوانی را ۳-۱ برد. گل سوم در دقیقه ۸۸ زده شد. در بازی برگشت، یک بر صفر باخت، اما با خیال راحت راهی برزیل شد. آنچه این آمار روایت نمی‌کند، صحنه‌ای است که فیلمبرداران محلی ثبت کردند؛ پس از سوت پایانی بازی برگشت در زنیکا، کاپیتان تیم، امیر اسپاهیچ، روی زانو افتاد و پیشانی را به چمن کوبید. او در محاصره سارایوو، دو برادر و پدرش را از دست داده بود. آن روز، به قول یکی از روزنامه‌نگاران محلی، «یک مرد بوسنیایی بالاخره اجازه داشت به جای گریه کردن از مرگ، از زندگی گریه کند.»
حضور در برزیل اما با تلخی همراه بود. بوسنی در گروه F با آرژانتین، نیجریه و ایران همگروه شد. در بازی اول برابر آرژانتین، پس از یک نیمه قابل قبول که با گل دقیقه ۳ مسی به هم ریخت، در نهایت ۲-۱ باخت. بازی دوم برابر نیجریه اما بدل به جنجالی‌ترین لحظهٔ تاریخ فوتبال بوسنی شد، دو گل سالم (یکی ژکو، یکی میرالم پیانیچ) به اشتباه توسط کمک داور آفساید اعلام شد و بوسنی یک بر صفر باخت. فدراسیون جهانی فیفا بعداً در گزارشی، اعلام کرد که هر دو گل «کاملاً قانونی» بوده‌اند اما نتیجه برگشت‌ناپذیر بود.
بازی سوم، یک پیروزی تشریفاتی ۳-۱ برابر ایران بود. سه گل، سه شادی ساکت. پس از بازی، عکسی در شبکه‌های اجتماعی بوسنیایی پربازدید شد؛ ژکو، پیانیچ و لاژیچ در کنار هم نشسته‌اند، نه به نشانه خوشحالی، بلکه به نشانه خستگی.
زیر عکس نوشته شده بود: «ما به جام جهانی آمدیم تا بگوییم زنده‌ایم. حالا برگردیم به زندگی.»
واقعیت تلخ این است که فوتبال بوسنی پس از ۲۰۱۴ نتوانست به سطح قبلی بازگردد. فدراسیون به دلیل اختلافات قومی و سیاسی میان سه طرف، عملاً فلج شده بود. در سال ۲۰۲۱، فیفا و یوفا هر دو به فدراسیون بوسنی هشدار دادند که اگر رئیس‌های سه‌گانه (از سه قوم) به یک مدل مدیریت واحد نرسند، تعلیق خواهد شد. هرچند تا امروز، این هشدار به طور کامل اجرایی نشده است.
با این حال، تیم ملی همچنان بالاترین میزان وفاداری تماشاگر را در میان تمام ورزش‌های بوسنی دارد. نظرسنجی‌های محلی نشان می‌دهد که ۸۷ درصد از شهروندان بوسنی (در هر سه گروه قومی) تیم ملی را «نماد اصلی وحدت ملی» می‌دانند. این عددی است که هیچ حزب سیاسی، هیچ نهاد مذهبی و هیچ رسانه داخلی به آن نزدیک نشده است.
 
میراثی که در تاریخ ثبت خواهد شد
بوسنی هرگز به جمع هشت تیم برتر جهان نرسید، هرگز جامی بالای سر نبرد، هرگز اسطوره‌ای در سطح بزرگان نساخت اما میراثی که این تیم به فوتبال اروپا هدیه کرد، از جنس جام نیست؛ از جنس «امکان» است. بوسنی ثابت کرد که می‌توان از دل یک نسل‌کشی، یک تیم ملی ساخت. می‌توان سه گروهی را که سه دهه پیش بر هم تیراندازی می‌کردند، پشت یک پیراهن جمع کرد. می‌توان به جای فراموشی، با یادآوری بازی کرد.
در جام جهانی اگر تلویزیون خود را روشن کرده و بازی بوسنی را تماشا کنید، شاید بازیکنانی ببینید که در گرم کردن پیش از مسابقه، هیچ‌کدام به پرچم اشاره نمی‌کنند. شاید سرودی نشنوید. شاید جشن گل‌هایی تماشا کنید که بیش از آنکه شادی‌بخش باشند، تسکین‌بخش هستند. اما اگر بدانید پشت هر پاس عقب، یک خمپاره‌ای است که نیامد، و پشت هر شوت رو به جلو، فریادی است که ۲۸ سال در گلو مانده، آن وقت می‌فهمید چرا بوسنی را نمی‌توان با معیارهای معمول سنجید.
بوسنی یک تیم فوتبال نیست. بوسنی یک پرونده بالینی از چگونگی زیستن پس از فاجعه است و هر بار که توپ را به حرکت درمی‌آورند، یک پاراگراف دیگر به این پرونده اضافه می‌کنند. نه برای ما، که برای خودشان؛ برای مردگانی که در آسمان سارایوو منتظر یک گل هستند.
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین‌های گزارش