string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

گزارش

29525
بار سنگین یک کهنه‌سرباز

امید یک کشور به ساق پای رونالدو است

بار سنگین یک کهنه‌سرباز

برای یک ملت ۱۰ میلیونی با سه روزنامه اختصاصی فوتبال، بازی چیزی فراتر از ورزش است. پرتغال شاید یکی از کوچکترین کشورهای اروپا باشد، اما تیم ملی‌اش «آ سلِسائو داس کویناس» (تیم پنج سپر) از نظر عمق استعداد و وزن احساسات یکی از بزرگترین‌های فوتبال جهان محسوب می‌شود.

فوتبال در بستر تاریخ
فوتبال پرتغال فقط تاکتیک نیست. این بازی‌ها جایی است که یک ملت تمام قصه ناتمام خود را تماشا می‌کند. پرتغالی‌ها کلمه‌ای دارند به نام «سائوداد» که نمی‌شود درست ترجمه‌اش کرد. یک حس بین حسرت، دلتنگی و امید. همان حسی که وقتی اوزه‌بیو در سال ۱۹۶۶ در ومبلی گریه کرد، تمام کشور با او گریست. همان حسی که وقتی لوئیس فیگو و «نسل طلایی» به جام نرسیدند، پرتغال در بن‌بست تاریخ گیر کرد. تا اینکه یک شب روشن در فرانسه، ابر قهرمان نامیرایشان در آسمان ورزشگاه فرود آمد تا سرانجام جام را بالای سر ببرد و سائوداد را به شکوه تبدیل کند. تماشاگران پرتغالی در سکوها با این شعر بلند فریاد می‌زنند: «سو... دی پرتغال اِ سو!» یعنی «من اهل پرتغالم!» این فقط یک سرود نیست؛ اعلام هویت است از زبانی که در پنج قاره پخش شده و پشت تیم ملی جمع می‌شود.

معمای کریستیانو رونالدو
در آستانه ششمین جام جهانی‌اش در ۴۱ سالگی، کریستیانو رونالدو دیگر آن ابرستاره فرسایش‌دهنده دفاع حریف نیست اما دوگانگی حضور او در ترکیب، بزرگترین معمای تیم روبرتو مارتینز است. آنالیزهای مدرن نشان می‌دهد که حملات پرتغال در این تورنمنت وابسته به یک بازیکن نیست. خط هافبک متشکل از ویتینیا، ژوائو نوس، برناردو سیلوا (که ریتم بازی را تنظیم می‌کند) و برونو فرناندز (که توپ را به یک خط عمودی تبدیل می‌کند)، عمق استثنایی ایجاد کرده است. رونالدو برای سرمربی یک «بازیکن موقعیتی» باقی می‌ماند؛ وقتی حریف لاک دفاعی می‌چیند، از قدرت هوایی او استفاده می‌کند و در دقایق فشرده ضربات پنالتی و شلوغی محوطه، همچون یک قاتل خاموش، تمام حرفه خود را در «زندگی در آن فضاهای کوچک» خلاصه کرده است. قوی‌ترین استدلال برای حضور رونالدو این است که آنها دیگر به او نیاز ندارند همه چیز را به دوش بکشد.

جایی که همه سرمربی هستند
این اشتیاق فقط به ترکیب تیم محدود نمی‌شود. در پرتغال، فوتبال مذهب است. در یک کافه در حالی که تیم ملی پرتغال به میدان می‌رود، ممکن است سه مرد بازنشسته بر سر اینکه کانسلو از سمت راست خط دفاع به خط هافبک برود یا نه، چانه بزنند. هواداران تیم ملی پرتغال به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ آنهایی که رونالدو را بی‌نظیرترین ورزشکار تاریخ می‌دانند و آنها که او را مغرور خطاب می‌کنند.
اشتیاق به فوتبال در پرتغال «فراطبقه‌ای» است؛ جایی که یک راننده تاکسی و یک پروفسور دانشگاه به راحتی می‌توانند بدون مقدمه سر تاکتیک بحث کنند.

لیسبون در برابر پورتو
فوتبال بدون جغرافیا و حس مکان معنا ندارد. لیسبون و پورتو دو چهره کاملاً متفاوت از یک کشور را به تصویر می‌کشند. لیسبون، پایتخت وسیع و آفتاب‌دیده، بر فراز هفت تپه گسترده شده و با تاکسیک معروف «ترام ۲۸» می‌توانید سفری به دل تاریخ در آلفاما داشته باشید. در مقابل، پورتو شهر فشرده و جوی‌ است با خیابان‌های سنگفرش قرون وسطایی و هوای دوست‌داشتنی. برای یک روز تعطیلی در هفته‌های منتهی به جام جهانی، تصور تماشای ال‌کلاسیکوی پرتغال (اسپورتینگ لیسبون در برابر بنفیکا) در یک کافه محلی و بوی ماهی کبابی «ساردین» حسی است که شاید هیچ جای دنیا تجربه نکنید.

روایت دلتنگی روی پرده نقره‌ای
سینمای پرتغال مانند فوتبالش پر از ریتم‌های عجیب و ناگهانی است. بزگ‌ترین کارگردان این کشور، مانوئل دی الیویرا، تا ۱۰۶ سالگی فیلم ساخت و تمام تحولات سینمای جهان را از صامت تا دیجیتال دید. فیلم‌های او مثل «نگرانی خدا» و «نامه‌هایی از یک داستان عاشقانه» همان «سائوداد» را به تصویر می‌کشند؛ نماهای بلند، خیابان‌های سنگفرش لیسبون و آدم‌هایی که در بن‌بست تاریخ راه می‌روند. نسل جدیدتر مثل ژوائو سالاویزا و میگل گومژ با فیلم «۱۰۰۱ شب» فضایی سوررئال و شاعرانه ساخته‌اند. اگر فیلم «پرتغال، عشق من» (A Portuguesa) را ببینید، معماری آزولخو (کاشی‌های آبی) و نور خاص اقیانوس اطلس را نفس می‌کشید. برای یک هوادار فوتبال، دیدن مستند «جام اوزه‌بیو» که تلفیقی از تصاویر فقیرانه دهه ۶۰ و شکوه ورزشگاه ناسیونال است، مثل دیدن یک فیلم نوآر تمام‌عیار می‌ماند.

فادو؛ موسیقی که از بنادر و دلتنگی‌ زاده شد
اگر یک شب در محله آلفامای لیسبون قدم بزنید، از پشت دیوارهای کاشی‌کاری شده صدای یک «فادیستا» را می‌شنوید که با گیتار پرتغالی (نوعی ساز دوازده‌سیم) آواز می‌خواند. این فادو است؛ موسیقی مهاجران و ملوانان. بزرگترین خواننده تاریخ فادو، آمالیا رودریگز، با ترانه «بارکو نگرو» (کشتی سیاه) تمام پرتغال را به گریه انداخت. امروز ماریزا و کارمینو این میراث را به جهان برده‌اند. جالب اینجاست که بسیاری از بازیکنان پرتغالی مثل اوزه‌بیو و رونالدو گفته‌اند هنگام شنیدن فادو به روزهای سخت کودکی و افتخارآفرینی فکر می‌کنند.
پرتغال امروز تیمی است که به برونو فرناندز، آکادمی مخوف و هوشی به وسعت اقیانوس اطلس مجهز شده است. آماده باشید برای جهش این ناوبران در قاره آمریکا؛ جایی که بالاخره می‌خواهند ثابت کنند سائوداد فقط یک حسرت غمگین نیست، بلکه موتور محرکه‌ای برای فتح دنیاست.
انتهای پیام/
دیدگاه ها