سرمربی ایتالیایی یک نسل را نجات داد
اثر آنچلوتی!
برزیل در آستانه دردسر بزرگی قرار داشت.
اگرچه در نیمه نخست دیدار روز دوشنبه در ورزشگاه هیوستون تیم برتر میدان بود، اما با نتیجه یک بر صفر از ژاپن عقب افتاده بود؛ تیمی که با یکی از همان حملات سریع و شناختهشده خود برزیل را غافلگیر کرد و در عین حال نشان داد در نیمه دوم، هنگام تلاش سلسائو برای جبران نتیجه، چه تهدیدی میتواند روی ضدحملات ایجاد کند.
این دقیقاً همان شرایطی بود که شاگردان هاجیمه موریاسو انتظارش را میکشیدند؛ بهویژه با توجه به اینکه این تیم برزیل، که مسنترین ترکیب اصلی خود در یک دیدار حذفی جام جهانی از سال ۲۰۰۶ را به میدان فرستاده بود، دستکم در خط میانی و خط دفاعی، تیمی با طراوت و پویایی بالا محسوب نمیشد. ژاپن برزیل را دقیقاً به جایی کشانده بود که میخواست.
اما برزیل در نیمه دوم با چهرهای متفاوت به زمین بازگشت، جریان بازی را در اختیار گرفت و در نهایت با شایستگی ضربه نهایی را وارد کرد. گل پیروزیبخش آنها که در واپسین دقایق به ثمر رسید، دیرهنگامترین گل برنده تاریخ مرحله حذفی جام جهانی را رقم زد.
این گل باعث انفجار شادی در میان تمام اعضای کاروان برزیل شد؛ همه به وجد آمده بودند، به جز یک نفر؛ کارلو آنچلوتی.
مربی ایتالیایی آرامترین فرد حاضر در ورزشگاه بود؛ در حالی که اطرافیانش یا از شادی سر از پا نمیشناختند یا از حسرت و ناامیدی در شوک بودند. اینکه این آرامش فقط ظاهری برای پنهان کردن نگرانی او از نیاز به یک بازگشت دیرهنگام بود یا بازتاب ایمان همیشگیاش به تغییر نتیجه، مشخص نیست. اما بعید نیست که همین باور همیشگی آنچلوتی، الهامبخش تلاش بیوقفه برزیل برای بازگشت به بازی بوده باشد.
در هر صورت، تفاوت برزیلِ نیمه اول و نیمه دوم کاملاً مشهود بود؛ تغییری که از رهبری قاطع آنچلوتی و احتمالاً صحبتهای جدی او در رختکن حکایت داشت.
پیش از استراحت، برزیل تیمی کند، بیبرنامه و بدون جهت مشخص به نظر میرسید. خروج لوکاس پاکتا در بین دو نیمه ظاهراً به دلیل مصدومیت بود، اما آنچلوتی به جای استفاده از یک هافبک دیگر، اندریک پرانرژی را به میدان فرستاد.
هواداران برزیل از ابتدای مسابقات مشتاق بودند دقایق بیشتری از پدیده جوان رئال مادرید ببینند و ورود او بلافاصله شور و هیجان تازهای به سکوها بخشید. هرچند اندریک به تنهایی جریان بازی را متحول نکرد، اما انرژی، تحرک و دوندگی او در مناطق مرکزی همان چیزی بود که برزیل در بیشتر دقایق نیمه نخست از آن محروم بود. حضور او همچنین باعث ایجاد تغییری جزئی در آرایش تاکتیکی تیم شد.
آنچلوتی همچنین تصمیم گرفت کاسمیرو را تعویض نکند. هافبک باتجربه برزیل در نیمه اول کارت زرد گرفته بود و در صحنه گل ژاپن نیز به شکلی غیرمنتظره مغلوب کایشو سانو شده بود، اما سرمربی ایتالیایی معتقد بود که مزایای حضور او همچنان بیشتر از ریسکهایش است.
کاسمیرو هم پاسخ این اعتماد را داد. او با یک ضربه سر از پشت محوطه شش قدم، گل تساوی برزیل را به ثمر رساند؛ صحنهای که برای هر کسی که این فصل بازیهای او را در منچستریونایتد دنبال کرده بود، کاملاً آشنا به نظر میرسید.

این گل نمادی از رویکرد مستقیمتر برزیل در نیمه دوم بود. سلسائو در نیمه نخست تنها ۱۲ سانتر ارسال کرده بود، اما این تعداد در نیمه دوم به ۲۷ سانتر رسید. کاملاً مشخص بود که برنامه برزیل، تحت فشار قرار دادن خط دفاع ژاپن در نبردهای هوایی است؛ تاکتیکی که به آنها کمک کرد فشار سنگین خود را تا پایان مسابقه حفظ کنند.
البته میتوان این استدلال را مطرح کرد که ژاپن اگر کمتر عقب مینشست و فشار کمتری را به خود وارد میکرد، شانس بیشتری برای مقاومت در برابر برزیل داشت. با این حال، سامورایی آبی هم حق داشت معتقد باشد روند بازی به سود ویژگیهای تاکتیکیاش پیش میرود.
مشکل این بود که برزیل اجازه نداد ژاپن راهی برای ضربه زدن پیدا کند. سلسائو تقریباً به طور کامل در نیمه زمین حریف مستقر شده بود و ابتکار عمل را در اختیار داشت.
شاخص «تیلت زمین» که سهم هر تیم از پاسهای انجامشده در یکسوم هجومی زمین را اندازهگیری میکند، تصویر روشنی از این برتری ارائه میدهد. نزدیک به ۸۰ درصد از پاسهای یکسوم پایانی مسابقه متعلق به برزیل بود و این آمار در نیمه دوم حتی بیشتر هم شد.
البته وقتی ژاپن از حریف پیش افتاده بود، طبیعی بود که تعداد پاسهای هجومیاش کاهش پیدا کند، زیرا برنامه این تیم استفاده از ضدحملات برای ضربه زدن به برزیل بود. اما به جز یک ضدحمله، آن هم پس از اینکه شوت وینیسیوس جونیور به تیر دروازه برخورد کرد، ساموراییها تقریباً هیچ فرصت دیگری برای اجرای این نقشه پیدا نکردند.
بدون تردید، تغییرات ظریف کارلو آنچلوتی در رقم خوردن این شرایط نقش مهمی داشت.
سپس سرمربی برزیل به تقویت خط حمله ادامه داد. ورود گابریل مارتینلی که ذاتاً یک وینگر است، به جای ماتئوس کونیا و حضور او در نوک حمله، با توجه به تأکید برزیل روی ارسال سانترهای متعدد، در نگاه اول تصمیمی عجیب به نظر میرسید اما در نهایت همین مارتینلی بود که ضربه نهایی را در اعماق وقتهای تلفشده وارد کرد. او با یک فرار هوشمندانه در فضای بین مدافع میانی و مدافع راست ژاپن صاحب موقعیت شد، حرکتش را بهخوبی ادامه داد و با ضربهای آرام و دقیق، توپ را از کنار زایون سوزوکی عبور داد تا گل پیروزیبخش برزیل را به ثمر برساند.
سوت پایان با انفجار شادی در ورزشگاه همراه شد. برزیل صعود کرد و برای نخستین بار از سال ۱۹۹۰، از حذف در اولین دیدار مرحله حذفی جام جهانی گریخت.
اگر به سال ۱۹۳۸ بازگردیم، تنها بار دیگری که برزیل نتوانسته بود در جام جهانی با فرمت حذفی به مرحله یکچهارم نهایی برسد، سال ۱۹۶۶ بود؛ زمانی که حتی از مرحله گروهی نیز صعود نکرد.
همین موضوع نشان میدهد که اگر سلسائو این مانع را پشت سر نمیگذاشت، چه فاجعه بزرگی رقم میخورد؛ شاید بدترین عملکرد برزیل در جام جهانی طی چند نسل اخیر.
پیروزی روز دوشنبه، نمایش چشمنوازی نبود و همچنان این بحث را از بین نمیبرد که این تیم، یکی از کمالهامترین تیمهای برزیل در تاریخ جام جهانی است.
با این حال، هم نمایش تیم و هم نتیجه مسابقه، از ویژگی مهمی پرده برداشت؛ انعطافپذیری و قدرت واکنش؛ خصوصیتی که برزیل در سالهای اخیر بارها به نداشتن آن متهم شده بود.
این تنها دومین باری بود که برزیل در تاریخ جام جهانی موفق شد پس از عقب افتادن، بازی را با پیروزی به پایان برساند؛ نخستین بار نیز به دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰۱۴، زمانی که میزبان مسابقات بود، بازمیگشت.
پیش از آغاز رقابتها، بخش بزرگی از توجهها معطوف به این بود که آیا وینیسیوس جونیور میتواند در تیم ملی همان تأثیر همیشگی خود را بگذارد یا نه؛ بازیکنی که در عرصه ملی تاکنون فاصله محسوسی با عملکردش در رئال مادرید داشته است.
اما اگر قرار باشد بر اساس اتفاقات دیدار روز دوشنبه قضاوت کنیم، شاید مهمترین برگ برنده برزیل نه وینیسیوس، بلکه کارلو آنچلوتی باشد.
انتهای پیام/