ازمنصوریان و فکری تا استیلی و هاشمیان
هواداران پرسپولیس سختترین رقیب مهدی تارتار
مهدی تارتار حالا به مهم ترین ایستگاه دوران مربیگری خود رسیده است. نیمکتی که سالهاست برای مربیان ایرانی چندان خوش یمن نبوده و معدود مربیان ایرانی در این موقعیت به موفقیت رسیدهاند.
آنچه مربیان متعدد ایرانی را چه روی نیمکت سرخها و چه روی نیمکت آبیها با بحران مواجه کرده، نداشتن حمایت هواداری است. سکوهایی که در سالهای اخیر بارها نشان دادهاند میتوانند بزرگترین حامی یک مربی باشند و همان اندازه نیز میتوانند خیلی زود علیه او موضع بگیرند.
به همین دلیل نخستین پرسشی که درباره تارتار مطرح میشود نه درباره سیستم بازی او است و نه درباره خریدهای احتمالی. مهمترین سوال این است که آیا سکوهای پرسپولیس او را خواهند پذیرفت یا نه؟!
آمار تقابلهای تارتار با چهار تیم بزرگ فوتبال ایران نیز این نگرانی را بیشتر میکند که اگر او نتواند از پس چالشها برآید هوادارن چه واکنشی در مقابلش نشان خواهند داد؟!
تیمهای تحت هدایت او تاکنون ۱۰۷ بار برابر پرسپولیس، استقلال، تراکتور و سپاهان قرار گرفتهاند. حاصل این دیدارها تنها ۱۴ پیروزی، ۳۷ تساوی و ۵۶ شکست بوده است.
یعنی تنها حدود ۱۳ درصد مسابقات با برد به پایان رسیده است. این آمار برای مربی که حالا هدایت یکی از بزرگترین باشگاههای ایران را برعهده گرفته است چندان امیدوارکننده نیست. او مقابل پرسپولیس، استقلال و تراکتور هر کدام ۱۵ شکست را تجربه کرده و برابر سپاهان نیز در ۲۸ بازی ۱۱ بار شکست خورده است. اعداد گاهی همه حقیقت را نمیگویند اما در فوتبال همیشه اولین قضاوت از دل همین آمار بیرون میآید.
البته داستان فقط به نتایج گذشته محدود نمیشود. تارتار سالها در تیمهایی کار کرده که جنس توقعات آنها با پرسپولیس تفاوت داشته است. در تیمهای میانه جدول یا باشگاههایی که هدفشان بقا یا کسب سهمیه بوده است، فرصت بیشتری برای اصلاح اشتباهات وجود داشت. اما در پرسپولیس هر لغزش کوچک میتواند به بحرانی بزرگ تبدیل شود. این همان تفاوتی است که بسیاری از مربیان داخلی را غافلگیر کرده است.
فضای استقلال و پرسپولیس سالهاست شباهت زیادی به یکدیگر پیدا کرده است. در هر دو باشگاه ادامه حضور یک مربی بیش از هر چیز به حمایت هواداران وابسته است.
اگر سکوها پشت سرمربی باشند، حتی روزهای دشوار نیز قابل تحمل خواهد بود اما اگر این حمایت از بین برود معمولا مدیران نیز خیلی زود پشت سرمربیای که خود انتخاب کردهاند را خالی میکنند.
تاریخ این دو باشگاه پر از مربیانی است که قبل از آنکه فرصت اجرای برنامههای خود را پیدا کنند از سوی سکوها کنار گذاشته شدند.
در پرسپولیس نمونههای زیادی وجود دارد. افشین پیروانی خیلی زود از چرخه خارج شد. حمید استیلی از همان ابتدا با فضای سنگین سکوها مواجه بود و هیچ گاه نتوانست آرامش لازم را به دست آورد. حمید درخشان نیز فرصت چندانی برای تثبیت جایگاه خود پیدا نکرد. در همه این سالها تنها یحیی گلمحمدی توانست رابطهای پایدار با هواداران ایجاد کند. دلیل آن هم روشن بود، او جام آورد. نتایج مطلوب گرفت و سکوها نیز در برابر موفقیت از او حمایت کردند. در فوتبال ایران هیچ چیز به اندازه نتیجه نگاه هواداران را تغییر نمیدهد.
در استقلال نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. منصوریان با همه محبوبیتی که میان هواداران داشت خیلی زود زیر فشار انتقادها قرار گرفت. محمود فکری نیز فرصت زیادی پیدا نکرد. صمد مرفاوی در دوران مربیگری خود هرگز نتوانست حمایت کامل سکوها را به دست آورد. پرویز مظلومی هم تا حدی موفق بود اما او هم همیشه زیر ذرهبین قرار داشت.
فرهاد مجیدی البته کمی متفاوت بود. او بعد از چند فصل ناکامی سرانجام استقلال را به قهرمانی رساند. اما نباید فراموش کرد که فصل قهرمانی استقلال همزمان با محدودیت حضور تماشاگران در ورزشگاهها به دلیل کرونا بود.
این پرسش هنوز وجود دارد که اگر هواداران در آن فصل روی سکوها حضور داشتند آیا مجیدی تا پایان فصل دوام میآورد یا نه؟! شاید پاسخ این سوال هرگز روشن نشود اما بسیاری معتقدند فشار سکوها میتوانست مسیر آن فصل را تغییر دهد.
همین سابقه باعث شده نگاه بخشی از هواداران دو باشگاه به سمت مربیان خارجی متمایل شود. آنها تصور میکنند یک مربی خارجی راحتتر میتواند تیم را از بحران عبور دهد. این ذهنیت طی سالهای گذشته بارها تکرار شده و باعث شده مربیان داخلی از همان روز نخست جایگاهی متزلزل داشته باشند. حتی زمانی که نتایج نسبتاً خوبی به دست میآید نیز این تردید به طور کامل از بین نمیرود.
نمونه نزدیکتر این ماجرا را در اردوگاه سرخ میتوان در روزهای حضور وحید هاشمیان روی نیمکت پرسپولیس مشاهده کرد.
او از همان ابتدا با موجی از انتقادها روبهرو شد. حتی زمانی که نتایج بهتر شد نیز بخشی از هواداران همچنان موضع خصمانه خود را حفظ کردند. گویی از قبل تصمیم گرفته بودند که به این مربی اعتماد نکنند. این همان فضایی است که اکنون تارتار نیز باید با آن روبهرو شود. فضایی که در آن هر مسابقه میتواند معادلات را به طور کامل تغییر دهد. سوال این است که آیا در مواجهه با تارتار نیز همین دیدگاه وجود دارد؟
تارتار البته نسبت به بسیاری از مربیان داخلی یک امتیاز مهم دارد. او سالها در فوتبال ایران کار کرده و تجربه عبور از بحرانهای مختلف را دارد. تیمهای او معمولا ساختار دفاعی مناسبی داشتهاند و کمتر دچار بینظمی تاکتیکی شدهاند. اما تجربه حضور در باشگاهی مانند پرسپولیس چیز دیگری است. اینجا هر هفته باید برای قهرمانی بازی کرد. تساوی نیز گاهی به اندازه شکست تلخ است. مربی باید علاوه بر مدیریت فنی، فشار رسانهها و هواداران را نیز کنترل کند.
البته این فضا مختص به تارتار نیست. همان طور که گفتیم استقلال نیز همواره هوادارانی بیرحم داشته است. در واقع تارتار و سهراب در فصل جدید با یک چالش کاملا مشابه مواجه خواهند بود و آن جلب اعتماد سکوها خواهد بود. در جبهه آبی نیز سهراب بختیاریزاده فصل جدید را روی نیمکت استقلال آغاز خواهد کرد. او به دلیل چند دوره حضور موقت در استقلال تا حدی با فضای این باشگاه آشنا است.
با این حال او نیز از همان قانون قدیمی فوتبال ایران مستثنی نیست. اگر نتیجه نگیرد خیلی زود زیر فشار قرار خواهد گرفت و شاید به جایش گزینه دیگری سکان هدایت استقلال را به دست بگیرد.
به هرحال اکنون همه نگاهها به تارتار دوخته شده است. او باید ثابت کند آمار گذشته قرار نیست آینده را تعیین کند. باید نشان دهد میتواند در بزرگترین چالش دوران حرفهای خود موفق باشد.
اما در کنار مسائل فنی یک نبرد مهمتر نیز در انتظار او است؛ نبرد برای به دست آوردن اعتماد سکوها.
اگر این اعتماد شکل بگیرد مسیر موفقیت هموارتر خواهد شد. اما اگر سکوها از همان هفته های نخست روی خوش به او نشان ندهند کار برای این مربی بسیار دشوار خواهد شد.
به هر حال باید دید تارتار و در کنارش سهراب به عنوان سرمربیهای سرخابی چه سرنوشتی را تجربه خواهند کرد. بیش از همه نگاهها به سمت نیمکت سرخ است. جایی که با یک نام جدید مواجه است. مهدی تارتار! حال اینکه استقلالیها تا حدی با نام سهراب عجیب شدهاند اما قضیه تارتار چیز دیگری است...
انتهای پیام/