اخبار
30721
منتظر جام ملتها میمانیم
فرق جوانگرایی با تغییر نسل چیست؟
«من جوانگرایی نمیکنم بلکه دنبال تغییر نسل هستم». امیر قلعهنویی دوشنبه شب در برنامه «فوتبال برتر» چند بار این جمله را تکرار کرد؛ جملهای که شاید در نگاه اول تنها یک بازی با واژهها به نظر برسد اما در ادبیات فوتبال حرفهای دنیا دو مفهوم کاملاً متفاوت را بیان میکند. جوانگرایی یعنی سپردن پیراهن تیم ملی به بازیکنان کمسنوسال برای ساختن آینده، حتی اگر این تصمیم با افت مقطعی نتایج همراه باشد. اما تغییر نسل یعنی کنار رفتن تدریجی یک نسل و سپردن مسئولیت به نسل بعدی؛ نسلی که لزوماً ۲۰ یا ۲۱ساله نیست و میتواند بازیکنانی ۲۵ تا ۲۸ساله را هم شامل شود.
اگر این تعریف را بپذیریم، آن وقت سؤال اصلی این نیست که چند بازیکن جوان به تیم ملی دعوت شدند، بلکه باید پرسید چند بازیکن جدید توانستند جای مهرههای قدیمی را در ترکیب اصلی بگیرند؟
برای قضاوت درباره ادعای قلعهنویی، بهترین معیار بررسی ترکیب تیم ملی در دو تورنمنت مهم، جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ و جام جهانی ۲۰۲۶ است؛ جایی که هر مربی برای کسب نتیجه به نفراتی اعتماد میکند که آنها را ستون اصلی تیمش میداند.
اسکلت تیم تغییر نکرد
در جام ملتهای آسیا، شاکله تیم ملی تقریباً همان نسلی بود که از سالهای پایانی حضور کارلوس کیروش و سپس دوران دراگان اسکوچیچ شکل گرفته بود. در واقع اگر ترکیب اصلی ایران در مرحله گروهی و حذفی جام ملتها را بررسی کنیم، بخش عمده آن از بازیکنانی تشکیل شده بود که سالها قبل از بازگشت قلعهنویی نیز ملیپوش بودند.
این روند در جام جهانی ۲۰۲۶ نیز ادامه پیدا کرد و در هر سه بازی استخوانبندی تیم تغییر محسوسی نداشت. حتی در مسابقه نخست مقابل نیوزیلند که روی کاغذ مناسبترین فرصت برای استفاده از نفرات جدید به نظر میرسید، ترکیب اولیه تیم بیشتر بر پایه تجربه بسته شد (فقط آریا یوسفی فیکس شد) و تغییرات عمدتاً در نیمه دوم انجام گرفت. مقابل بلژیک نیز در دیداری که حساسترین مسابقه مرحله گروهی محسوب میشد، طبیعی بود که کادر فنی دوباره به همان مهرههای باتجربه اعتماد کند. برابر مصر هم اگرچه چند تغییر در ترکیب ایجاد شد اما باز هم ستون اصلی تیم همان بازیکنان باسابقه بودند و تنها این محمد قربانی بود که به ارنج اصلی رسید.
چهرههای جدید چه کردند؟
البته این تصویر به معنای توقف کامل ورود بازیکنان جدید نیست. در چهار سال گذشته، چهرههایی مانند دانیال ایری، آریا یوسفی، امیرمحمد رزاقنیا، محمد قربانی، امیرحسین حسینزاده، علی نعمتی و چند بازیکن دیگر وارد چرخه تیم ملی شدند و بعضی از آنها در جام جهانی نیز فرصت حضور پیدا کردند اما نکته اینجاست که بیشتر این نفرات نقش مکمل داشتند. آنها وارد زمین شدند، دقایقی بازی کردند و تجربه حضور در تورنمنتهای بزرگ را بهدست آوردند اما هنوز به مهرههای ثابت تیم تبدیل نشدهاند.
همینجا تفاوت میان «دعوت» و «تغییر نسل» مشخص میشود. دعوت یک بازیکن ۲۱ یا ۲۶ساله به تیم ملی، به خودی خود نشانه تغییر نسل نیست. تغییر نسل زمانی رخ میدهد که آن بازیکن جای یکی از مهرههای قدیمی را در ترکیب اصلی بگیرد و در مسابقات مهم، مسئولیت فنی تیم را برعهده داشته باشد.
شاید بهترین راه برای سنجش پروژه تغییر نسل، پاسخ به یک سؤال ساده باشد؛ بازیکنان جدید جانشین چه کسانی شدهاند؟
آیا آریا یوسفی توانسته جای رامین رضاییان را بگیرد یا هنوز در کنار او قرار دارد؟ آیا دانیال ایری جانشین شجاع خلیلزاده شده یا همچنان شجاع انتخاب اول کادر فنی است؟ آیا محمد قربانی جای سعید عزتاللهی یا روزبه چشمی را گرفته یا هنوز نقش مکمل دارد؟ آیا امیرحسین حسینزاده توانسته جای یکی از وینگرهای باتجربه را تصاحب کند؟
پاسخ به این پرسشها، دستکم براساس ترکیب جام ملتها و جام جهانی، بیشتر به گزینه دوم نزدیک است. در واقع بازیکنان جدید هنوز بیش از آنکه جانشین باشند، همبازی نسل قبلی هستند.
نه جوانگرایی، نه انقلاب
این البته الزاماً یک ایراد نیست. در فوتبال ملی، بسیاری از مربیان در آستانه جام جهانی حاضر نیستند ریسک بزرگی انجام دهند و تجربه را قربانی آینده کنند. آنها ترجیح میدهند بازسازی را بهتدریج پیش ببرند. از این منظر، حرف قلعهنویی که میگوید «جوانگرایی نکردهام» منطقی به نظر میرسد. او هیچگاه وعده ساختن تیمی با بازیکنان ۲۰ساله را نداد اما بخش دوم جمله، یعنی «تغییر نسل»، هنوز نیازمند اثبات در میدان مسابقه است. اگر قرار باشد تغییر نسل را نه با فهرست دعوتشدگان، بلکه با ترکیب اصلی بسنجیم، باید گفت این پروژه هنوز در میانه راه قرار دارد. نسل جدید وارد اردو شده، نخستین بازیهای ملی خود را انجام داده و تجربه حضور در جام جهانی را بهدست آورده اما هنوز جای نسل قبلی را در مهمترین مسابقات نگرفته است.
شاید مهمترین آزمون قلعهنویی جام ملتهای ۲۰۲۷ باشد. اگر در آن مسابقات، بازیکنانی مانند آریا یوسفی، دانیال ایری، محمد قربانی، امیرمحمد رزاقنیا، امیرحسین حسینزاده و دیگر چهرههای جدید، ستون اصلی تیم ملی باشند، آن وقت میتوان گفت پروژه تغییر نسل به نتیجه رسیده اما اگر دوباره بار اصلی تیم بر دوش همان نسل باتجربه باشد، دیگر سخت میتوان از تغییر نسل سخن گفت؛ حتی اگر فهرست دعوتشدگان هر اردو چند نام جدید را در خود جای داده باشد.
انتهای پیام/
اگر این تعریف را بپذیریم، آن وقت سؤال اصلی این نیست که چند بازیکن جوان به تیم ملی دعوت شدند، بلکه باید پرسید چند بازیکن جدید توانستند جای مهرههای قدیمی را در ترکیب اصلی بگیرند؟
برای قضاوت درباره ادعای قلعهنویی، بهترین معیار بررسی ترکیب تیم ملی در دو تورنمنت مهم، جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ و جام جهانی ۲۰۲۶ است؛ جایی که هر مربی برای کسب نتیجه به نفراتی اعتماد میکند که آنها را ستون اصلی تیمش میداند.
اسکلت تیم تغییر نکرد
در جام ملتهای آسیا، شاکله تیم ملی تقریباً همان نسلی بود که از سالهای پایانی حضور کارلوس کیروش و سپس دوران دراگان اسکوچیچ شکل گرفته بود. در واقع اگر ترکیب اصلی ایران در مرحله گروهی و حذفی جام ملتها را بررسی کنیم، بخش عمده آن از بازیکنانی تشکیل شده بود که سالها قبل از بازگشت قلعهنویی نیز ملیپوش بودند.
این روند در جام جهانی ۲۰۲۶ نیز ادامه پیدا کرد و در هر سه بازی استخوانبندی تیم تغییر محسوسی نداشت. حتی در مسابقه نخست مقابل نیوزیلند که روی کاغذ مناسبترین فرصت برای استفاده از نفرات جدید به نظر میرسید، ترکیب اولیه تیم بیشتر بر پایه تجربه بسته شد (فقط آریا یوسفی فیکس شد) و تغییرات عمدتاً در نیمه دوم انجام گرفت. مقابل بلژیک نیز در دیداری که حساسترین مسابقه مرحله گروهی محسوب میشد، طبیعی بود که کادر فنی دوباره به همان مهرههای باتجربه اعتماد کند. برابر مصر هم اگرچه چند تغییر در ترکیب ایجاد شد اما باز هم ستون اصلی تیم همان بازیکنان باسابقه بودند و تنها این محمد قربانی بود که به ارنج اصلی رسید.
چهرههای جدید چه کردند؟
البته این تصویر به معنای توقف کامل ورود بازیکنان جدید نیست. در چهار سال گذشته، چهرههایی مانند دانیال ایری، آریا یوسفی، امیرمحمد رزاقنیا، محمد قربانی، امیرحسین حسینزاده، علی نعمتی و چند بازیکن دیگر وارد چرخه تیم ملی شدند و بعضی از آنها در جام جهانی نیز فرصت حضور پیدا کردند اما نکته اینجاست که بیشتر این نفرات نقش مکمل داشتند. آنها وارد زمین شدند، دقایقی بازی کردند و تجربه حضور در تورنمنتهای بزرگ را بهدست آوردند اما هنوز به مهرههای ثابت تیم تبدیل نشدهاند.
همینجا تفاوت میان «دعوت» و «تغییر نسل» مشخص میشود. دعوت یک بازیکن ۲۱ یا ۲۶ساله به تیم ملی، به خودی خود نشانه تغییر نسل نیست. تغییر نسل زمانی رخ میدهد که آن بازیکن جای یکی از مهرههای قدیمی را در ترکیب اصلی بگیرد و در مسابقات مهم، مسئولیت فنی تیم را برعهده داشته باشد.
شاید بهترین راه برای سنجش پروژه تغییر نسل، پاسخ به یک سؤال ساده باشد؛ بازیکنان جدید جانشین چه کسانی شدهاند؟
آیا آریا یوسفی توانسته جای رامین رضاییان را بگیرد یا هنوز در کنار او قرار دارد؟ آیا دانیال ایری جانشین شجاع خلیلزاده شده یا همچنان شجاع انتخاب اول کادر فنی است؟ آیا محمد قربانی جای سعید عزتاللهی یا روزبه چشمی را گرفته یا هنوز نقش مکمل دارد؟ آیا امیرحسین حسینزاده توانسته جای یکی از وینگرهای باتجربه را تصاحب کند؟
پاسخ به این پرسشها، دستکم براساس ترکیب جام ملتها و جام جهانی، بیشتر به گزینه دوم نزدیک است. در واقع بازیکنان جدید هنوز بیش از آنکه جانشین باشند، همبازی نسل قبلی هستند.
نه جوانگرایی، نه انقلاب
این البته الزاماً یک ایراد نیست. در فوتبال ملی، بسیاری از مربیان در آستانه جام جهانی حاضر نیستند ریسک بزرگی انجام دهند و تجربه را قربانی آینده کنند. آنها ترجیح میدهند بازسازی را بهتدریج پیش ببرند. از این منظر، حرف قلعهنویی که میگوید «جوانگرایی نکردهام» منطقی به نظر میرسد. او هیچگاه وعده ساختن تیمی با بازیکنان ۲۰ساله را نداد اما بخش دوم جمله، یعنی «تغییر نسل»، هنوز نیازمند اثبات در میدان مسابقه است. اگر قرار باشد تغییر نسل را نه با فهرست دعوتشدگان، بلکه با ترکیب اصلی بسنجیم، باید گفت این پروژه هنوز در میانه راه قرار دارد. نسل جدید وارد اردو شده، نخستین بازیهای ملی خود را انجام داده و تجربه حضور در جام جهانی را بهدست آورده اما هنوز جای نسل قبلی را در مهمترین مسابقات نگرفته است.
شاید مهمترین آزمون قلعهنویی جام ملتهای ۲۰۲۷ باشد. اگر در آن مسابقات، بازیکنانی مانند آریا یوسفی، دانیال ایری، محمد قربانی، امیرمحمد رزاقنیا، امیرحسین حسینزاده و دیگر چهرههای جدید، ستون اصلی تیم ملی باشند، آن وقت میتوان گفت پروژه تغییر نسل به نتیجه رسیده اما اگر دوباره بار اصلی تیم بر دوش همان نسل باتجربه باشد، دیگر سخت میتوان از تغییر نسل سخن گفت؛ حتی اگر فهرست دعوتشدگان هر اردو چند نام جدید را در خود جای داده باشد.
انتهای پیام/