استقلال و مدیرانی که بعد از رفتن، تازه حرف میزنند
پدیده عجیب مدیر بلاگرهای آبی
در سالهای اخیر، یکی از رفتارهای قابل تأمل در پیرامون باشگاه استقلال، تغییر ناگهانی موضع برخی مدیران پس از پایان دوره مسئولیتشان بوده است؛ تغییری که از سکوت و محافظهکاری در زمان حضور، به صراحت و حتی کنایهگویی در فضای عمومی پس از خروج تبدیل میشود.
در دوره مدیریت، معمولاً ارتباط با هواداران به چند مصاحبه رسمی محدود میشود و بسیاری از پرسشها درباره قراردادها، بدهیها، نقلوانتقالات یا اختلافات داخلی، بیپاسخ باقی میماند. اما همین موضوعات، بلافاصله پس از جدایی، در قالب استوریهای اینستاگرامی، پستهای چندبخشی یا گفتوگوهای رسانهای مطرح میشوند؛ از اشاره به «قراردادهایی که بسته شد اما حمایت نشد» گرفته تا «فشارهایی که از بیرون باشگاه اعمال میشد» یا «تصمیماتی که به مدیران تحمیل شد».
در برخی موارد، حتی جزئیاتی از جلسات داخلی یا اختلافنظرها به شکل غیرمستقیم روایت میشود؛ بهگونهای که مخاطب بهراحتی میتواند طرفهای اختلاف را حدس بزند. این نوع روایتگری، اگرچه ممکن است برای بخشی از هواداران جذاب و هیجانبرانگیز باشد، اما در عمل بیش از آنکه به شفافسازی کمک کند، به بازتولید حاشیه و بیاعتمادی دامن میزند.
نکته قابل توجه این است که چنین الگویی، دستکم با این شدت و تکرار، در سایر باشگاههای لیگ برتر کمتر مشاهده میشود. در حالی که بسیاری از باشگاهها نیز با چالشهای مدیریتی، مالی و ساختاری مواجه هستند، اما کمتر شاهد آن هستیم که مدیران پس از خروج، به صورت مستمر و در قالبی غیررسمی به بازگویی مسائل داخلی بپردازند. این تفاوت، استقلال را در موقعیتی خاص قرار داده است؛ موقعیتی که در آن، چرخهای از سکوت در زمان مسئولیت و افشاگری پس از آن، بهصورت مکرر بازتولید میشود و به نوعی به یک الگوی رفتاری تبدیل شده است.
نمونههای تکرارشوندهای از این وضعیت را میتوان در سالهای اخیر دید: مدیری که در زمان مسئولیت، درباره تأخیر در پرداختها سکوت کرده، اما پس از جدایی از «ساختار مالی معیوب» سخن میگوید؛ یا عضوی از هیأتمدیره که پیشتر در برابر تصمیمات نقلوانتقالاتی سکوت کرده، اما بعد از خروج، از «مخالفتهای نادیده گرفته شده» پرده برمیدارد. حتی در سطوح پایینتر مدیریتی نیز، انتشار اسناد ناقص یا روایتهای یکطرفه از برخی اتفاقات، به یک رویه نسبتاً رایج تبدیل شده است.
مسأله اصلی نه اصل نقد، بلکه زمان و شیوه بیان آن است. اگر این مسائل در زمان مسئولیت و در چهارچوبی حرفهای و شفاف مطرح میشد، میتوانست به اصلاح روندها کمک کند. اما طرح گزینشی آنها پس از خروج، آن هم در فضایی احساسی و بعضاً با ادبیات کنایهآمیز، این شائبه را ایجاد میکند که هدف، بیش از اصلاح، نوعی واکنش به گذشته یا فاصلهگذاری از مسئولیتهاست.
در این میان، رفتار متفاوت برخی مدیران که پس از جدایی سکوت کرده یا نقدهای خود را در چهارچوبهای رسمی و کارشناسی مطرح کردهاند، نشان میدهد مسیر حرفهایتری نیز وجود دارد؛ مسیری که در آن، منافع باشگاه بر دیدهشدن فردی و هیجانهای مقطعی ارجحیت دارد.
استقلال، بهعنوان باشگاهی با میلیونها هوادار، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی اعتماد است. این هدف، تنها با ثبات مدیریتی محقق نمیشود، بلکه به نوع رفتار مدیران پیش و پس از مسئولیت نیز وابسته است. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که برای مواجهه با رسانهها و شبکههای اجتماعی، اصولی مشخص و الزامآور تعریف شود تا مرز میان نقد مسئولانه و حاشیهسازی روشنتر از گذشته ترسیم گردد.
انتهای پیام/