چرا ایران «لامسیا» ندارد؟
فوتبال پایه در سایه
وقتی نام بارسلونا به میان میآید، تصویری که در ذهن بیشتر علاقهمندان فوتبال شکل میگیرد، صحنه بالا بردن جام قهرمانی نیست، بلکه مزرعهای کوچک و قدیمی در مجاورت نیو کمپ به نام «لامسیا» است؛ خانهای که چاوی هرناندز، آندرس اینیستا و لیونل مسی از دل آن بیرون آمدند و در سال ۲۰۱۰ هر سه در سکوی تصاحب توپ طلا کنار هم ایستادند، اتفاقی که تا امروز برای هیچ آکادمی دیگری در جهان تکرار نشده است. نسل جدیدتر لامسیا هم با نامهایی چون لامین یامال، پدری، گاوی و فرمین لوپز، ثابت کرده که این مدل، هنوز هم زنده و کارآمد است. باشگاهی که حتی در بحرانیترین سالهای مالیاش، توانست با تکیه بر فارغالتحصیلان آکادمی خود، صدر جدول را حفظ کند.
حالا این پرسش مطرح میشود که در فوتبال ایران، کجای این مسیر ایستادهایم؟
آیا باشگاههای بزرگ کشور از استقلال و پرسپولیس گرفته تا سپاهان و تراکتور، توانستهاند مدلی مشابه و یا در مقیاسی کوچکتر، بسازند یا فوتبال پایه در ایران همچنان یک بخش فرعی، کمبودجه و بیبرنامه باقی مانده است؟
بیمار مزمنی به نام «کوتاهمدتنگری»
بررسی روند چند سال اخیر فوتبال ایران نشان میدهد که اکثر باشگاههای بزرگ کشور، همچنان بخش عمده بودجه خود را صرف خریدهای فصلی و کوتاهمدت بازیکنان آماده میکنند، در حالی که سرمایهگذاری روی بازیکنان جوان و تجهیز امکانات تمرینی در اولویتهای پایینتر قرار دارد. این رویکرد باعث شده تیمهای ایرانی در میانمدت و درازمدت، توان رقابت با تیمهای سطح منطقه را از دست بدهند؛ موضوعی که نتیجه ملموس آن را میتوان در افت پیاپی سهمیه ایران در لیگ قهرمانان آسیا مشاهده کرد. برای دو فصل متوالی، سهمیه نمایندگان ایران در این رقابتها به یک بهعلاوه یک کاهش یافته که نشانهای آشکار از افت جایگاه فوتبال باشگاهی کشور در سطح قاره است.
نکته تلختر اینکه حتی وقتی باشگاهها هزینههای سنگینی برای جذب بازیکنان داخلی و خارجی متحمل میشوند، این هزینهکرد لزوماً به موفقیت میدانی منجر نشده است؛ در مقابل، تیمهایی که مدیریت اصولیتر و سرمایهگذاری هدفمندتری روی زیرساخت داشتهاند، نتایج پایدارتری کسب کردهاند. این تناقض، خود بهترین دلیل برای این ادعاست که مشکل فوتبال ایران صرفاً کمبود پول نیست، بلکه نبود برنامهریزی برای مسیر درست خرجکردن آن است.
نمونه جالب مثال برای این موضوع وضعیت استقلال در فصل کنونی است به لطف پنجره های بسته و بعد از هزینه های گزاف فصل گذشته، امسال این فرصت را به بازیکنان جوان و آکادمی خود داد.
مدارس فوتبال؛ از کارخانه استعداد تا بنگاه اقتصادی
یکی از تلخترین واقعیتهای فوتبال پایه ایران این است که بسیاری از مدارس فوتبال کشور، بهجای آنکه در نقش یک نهاد آموزشی و استعدادیاب عمل کنند، عملاً به بنگاههای اقتصادی کوچک تبدیل شدهاند که اولویت اصلیشان درآمدزایی از شهریه خانوادههاست، نه آموزش علمی و اصولی. کارشناسان این حوزه به مشکلاتی چون نبود سازوکار روشن برای صدور مجوز فعالیت، هزینههای بالای ثبتنام برای خانوادهها، سوءاستفاده از برند و نام باشگاههای معتبر توسط مدارس غیرمرتبط، و کمبود مربیان دارای صلاحیت کافی اشاره میکنند.
در کشورهایی که در فوتبال صاحب سبک و مکتب هستند، مدارس فوتبال در طول فصل با محوریت مسائل پایهای فعالیت میکنند و موفقیت بلندمدت باشگاهها را از دل همین ساختار پایهریزی میکنند. اما در ایران، یکی از اصلیترین گلایههای کارشناسان، بهکارگیری مربیانی با دانش فنی محدود یا تجربه ناکافی برای کار با ردههای سنی پایه است؛ درست نقطه مقابل آنچه در آکادمیهای حرفهای دنیا اتفاق میافتد، جایی که مربیان باتجربه و دارای مدرک تخصصی، مسئولیت پرورش نونهالان و نوجوانان را برعهده دارند.
وقتی تیم ملی پایه، قربانی بیمسئولیتی باشگاههاست
یکی از نشانههای آشکار بیتوجهی به فوتبال پایه، ماجرای هماهنگی بین تیمهای ملی ردههای سنی و باشگاههاست. فدراسیون فوتبال بارها تلاش کرده با اعزام تیمهای موفق آکادمی باشگاهها به رقابتهای بینقارهای مانند تورنمنتهای کافا، هم انگیزه لازم را در باشگاهها ایجاد کند و هم عملکرد واقعی آکادمیها را در میدان بینالمللی بسنجد اما نتیجه این آزمایش چندان دلگرمکننده نبود؛ برای نمونه، آکادمی یکی از باشگاههای بزرگ کشور که با ترکیبی تقویتشده از بازیکنان قرضی به رقابتهای زیر ۱۷ سال آسیای مرکزی اعزام شد، نتوانست از نظر کیفی عملکرد قابلقبولی در برابر رقبای منطقهای از خود نشان دهد.سخنگوی فدراسیون فوتبال نیز بهتازگی از باشگاهها خواسته تا در اختیار قرار دادن بازیکنان کلیدی خود به تیمهای ملی پایه، همکاری بیشتری داشته باشند؛ درخواستی که نشان میدهد بسیاری از باشگاهها، به دلایل رقابتی و باشگاهی، ترجیح میدهند بازیکنان مستعد خود را در اختیار تیمهای ملی نوجوانان و جوانان قرار ندهند، حتی اگر این تصمیم به ضرر رشد بلندمدت فوتبال کشور تمام شود.
کدام آکادمیها موفقتر بودهاند؟
با وجود همه این چالشها، نمیتوان منکر شد که برخی باشگاههای ایرانی در سالهای اخیر توانستهاند ساختار نسبتاً منسجمتری برای فوتبال پایه خود بسازند.
سپاهان اصفهان در میان باشگاههای ایرانی، از منظر ثبات، انسجام و امکانات آکادمی، جایگاه ویژهای دارد. این باشگاه که با پشتوانه مالی گروه فولاد مبارکه اداره میشود، از دهه ۱۳۷۰ به بعد سرمایهگذاری جدیتری روی شناسایی و پرورش استعدادهای جوان اصفهان و سایر مناطق کشور انجام داده و با تأسیس پایگاههای استعدادیابی در سطح استان، توانسته نسلهای متعددی از بازیکنان را هم به تیم بزرگسالان خود و هم به تیم ملی معرفی کند. حتی در فصلهای اخیر که سپاهان به دلیل مشکلات مالی گروه صنعتی مادر، ناچار به کاهش بودجه نقلوانتقالاتی شده، مدیران باشگاه تأکید کردهاند که بخشی از این خلأ با تکیه بر بازیکنانی که در سالهای اخیر از تیمهای پایه به تیم اصلی اضافه شدهاند، جبران شده است؛ نمونهای عملی از اینکه سرمایهگذاری روی آکادمی، حتی در روزهای سخت مالی هم میتواند به کمک باشگاه بیاید.
در کنار سپاهان، استقلال و پرسپولیس بهعنوان دو باشگاه پرهوادار و پرافتخار کشور، همواره تلاش کردهاند آکادمیهای خود را فعال نگه دارند، اما به گفته بسیاری از مربیانی که سابقه کار در ردههای پایه این دو باشگاه را دارند، فاصله محسوسی میان امکانات فعلی این تیمها با استانداردهای مورد نیاز برای پرورش بازیکن حرفهای وجود دارد
تراکتور تبریز و فولاد خوزستان نیز در سالهای اخیر تلاشهای قابلتوجهی برای تقویت ردههای پایه خود انجام دادهاند، از جمله اضافهکردن بازیکنان مستعد از سایر تیمها برای شرکت در تورنمنتهای بینالمللی رده سنی. با این حال، نتایج میدانی این تیمها در رقابتهای آسیایی و منطقهای هنوز فاصله زیادی با آکادمیهای موفق قارهای دارد.
فاصلهای که با اعداد هم دیده میشود
تفاوت میان مدل آکادمیهای ایرانی و نمونههای جهانی، تنها در سطح کیفیت فنی نیست، بلکه در نگاه ساختاری به فوتبال پایه ریشه دارد. در آکادمیهایی مانند لامسیای بارسلونا، آژاکس آمستردام، بنفیکا و آکادمی بایرن مونیخ، فوتبال پایه بهعنوان یک «سرمایهگذاری بلندمدت و درآمدزا» دیده میشود، نه یک هزینه جانبی. مدل مالی این باشگاهها بهگونهای طراحی شده که فروش بازیکنان آکادمیپرورشیافته، بخش قابلتوجهی از درآمد سالانه باشگاه را تشکیل میدهد؛ به همین دلیل، این باشگاهها برای ساختمانهای آموزشی، مربیان تخصصی، علم داده و پزشکی ورزشی ردههای پایه، بودجهای مشخص و پایدار در نظر میگیرند که هرگز، حتی در بحرانیترین شرایط مالی، حذف نمیشود؛ نمونه بارز آن، همان تکیه بارسلونا بر بازیکنان لامسیا در سالهای سخت مالی اخیر این باشگاه بود که در نهایت به بازگشت این تیم به قله فوتبال اروپا کمک کرد.
در مقابل، در فوتبال ایران، فوتبال پایه هنوز عمدتاً بهعنوان یک وظیفه تشریفاتی یا هزینهای که در شرایط بحران مالی نخستین بخشی است که کاهش بودجه میگیرد، دیده میشود. نبود شفافیت مالی در پرداخت حقوق مربیان و بازیکنان جوان، سقف قرارداد محدود برای بازیکنان نوجوان و جوان، و نبود بازار شفاف برای فروش بینالمللی بازیکنان جوان ایرانی، باعث شده انگیزه مالی لازم برای سرمایهگذاری بلندمدت در این حوزه، برخلاف باشگاههای اروپایی، در باشگاههای ایرانی شکل نگیرد.
چرا این شکاف تا این حد عمیق است؟
چند عامل ساختاری را میتوان در ریشهیابی این فاصله برشمرد، نخست، مالکیت دولتی و نیمهدولتی بیشتر باشگاههای بزرگ ایران باعث شده تصمیمگیریها بیشتر بر اساس افق کوتاهمدت مدیریتی (اغلب یک تا دو فصل) شکل بگیرد، نه چشمانداز ده تا پانزدهسالهای که آکادمیهای موفق جهان بر مبنای آن ساخته شدهاند. مدیرانی که میدانند ممکن است تا پایان فصل جاری تغییر کنند، انگیزه چندانی برای سرمایهگذاری در پروژهای که ثمرهاش را نسل مدیریتی بعدی خواهد دید ندارند.
دوم، نبود یک لیگ ردههای پایه منظم، پرمسابقه و باکیفیت در کشور. در حالی که نوجوانان اروپایی در آکادمیهای بزرگ، هر هفته چندین بازی رسمی در سطوح مختلف سنی انجام میدهند، بسیاری از بازیکنان جوان ایرانی در طول یک فصل، تعداد محدودی مسابقه رسمی و باکیفیت تجربه میکنند؛ همین کمبود تجربه بازی، رشد فنی و ذهنی آنها را بهطور محسوسی کند میکند.
سوم، مسئله تجاریسازی مدارس فوتبال خصوصی که پیشتر به آن اشاره شد؛ وقتی هدف اصلی مدرسه فوتبال، درآمدزایی از شهریه است نه استعدادیابی علمی، طبیعی است که بسیاری از استعدادهای واقعی کشور، هرگز شناسایی و پرورش داده نمیشوند و آنچه کارشناسان از آن با عنوان «استعدادهای سوخته» یاد میکنند، شکل میگیرد.
چهارم، تفاوت در نگاه علمی به آموزش. آکادمیهای پیشرو دنیا، فلسفه بازی مشخصی (مانند فلسفه پوزیسیونمحور بارسلونا) را از پایینترین رده سنی تا تیم بزرگسالان بهصورت یکپارچه آموزش میدهند، در حالی که در بسیاری از باشگاههای ایرانی، هر مربی رده سنی، سبک بازی و فلسفه متفاوتی را به بازیکنان القا میکند و این ناهماهنگی، در انتقال بازیکن به ردههای بالاتر مشکلساز میشود.
راهی طولانی، اما نه غیرممکن
مقایسه فوتبال پایه ایران با نمونههایی مانند لامسیا، نشان نمیدهد که ایران فاقد استعداد است؛ برعکس، بارها ثابت شده که بازیکنان ایرانی از نظر توانایی خام و پتانسیل فردی، دستکمی از همتایان منطقهای و حتی برخی نمونههای اروپایی خود ندارند. آنچه کم است، ساختار، برنامهریزی بلندمدت و نگاه اقتصادی درست به فوتبال پایه است.
تجربه سپاهان نشان میدهد وقتی یک باشگاه ایرانی با ثبات مدیریتی نسبی و بودجه مشخص، روی آکادمی خود سرمایهگذاری میکند، نتیجه آن هرچند در مقیاسی کوچکتر از لامسیا، قابلمشاهده و پایدار خواهد بود. اما تا زمانی که اکثریت باشگاههای بزرگ کشور همچنان فوتبال پایه را هزینهای فرعی و نه سرمایهگذاری اصلی ببینند، فاصله فوتبال ایران با استانداردهای جهانی، نهتنها کم نخواهد شد، بلکه با توجه به سرعت پیشرفت آکادمیهای رقیب در آسیا -از ژاپن و کره جنوبی گرفته تا عربستان سعودی و قطر که در سالهای اخیر سرمایهگذاریهای کلانی روی زیرساخت فوتبال پایه انجام دادهاند- این شکاف میتواند حتی عمیقتر هم شود.
پرسشی که اکنون پیش روی مدیران فوتبال ایران قرار دارد این است که آیا حاضرند فوتبال پایه را از یک وظیفه تشریفاتی به یک اولویت واقعی و بلندمدت تبدیل کنند، یا همچنان شاهد چرخهای از خرید بازیکنان آماده، نتایج مقطعی و افت تدریجی جایگاه قارهای خواهیم بود؟زد.
انتهای پیام/
حالا این پرسش مطرح میشود که در فوتبال ایران، کجای این مسیر ایستادهایم؟
آیا باشگاههای بزرگ کشور از استقلال و پرسپولیس گرفته تا سپاهان و تراکتور، توانستهاند مدلی مشابه و یا در مقیاسی کوچکتر، بسازند یا فوتبال پایه در ایران همچنان یک بخش فرعی، کمبودجه و بیبرنامه باقی مانده است؟
بیمار مزمنی به نام «کوتاهمدتنگری»
بررسی روند چند سال اخیر فوتبال ایران نشان میدهد که اکثر باشگاههای بزرگ کشور، همچنان بخش عمده بودجه خود را صرف خریدهای فصلی و کوتاهمدت بازیکنان آماده میکنند، در حالی که سرمایهگذاری روی بازیکنان جوان و تجهیز امکانات تمرینی در اولویتهای پایینتر قرار دارد. این رویکرد باعث شده تیمهای ایرانی در میانمدت و درازمدت، توان رقابت با تیمهای سطح منطقه را از دست بدهند؛ موضوعی که نتیجه ملموس آن را میتوان در افت پیاپی سهمیه ایران در لیگ قهرمانان آسیا مشاهده کرد. برای دو فصل متوالی، سهمیه نمایندگان ایران در این رقابتها به یک بهعلاوه یک کاهش یافته که نشانهای آشکار از افت جایگاه فوتبال باشگاهی کشور در سطح قاره است.
نکته تلختر اینکه حتی وقتی باشگاهها هزینههای سنگینی برای جذب بازیکنان داخلی و خارجی متحمل میشوند، این هزینهکرد لزوماً به موفقیت میدانی منجر نشده است؛ در مقابل، تیمهایی که مدیریت اصولیتر و سرمایهگذاری هدفمندتری روی زیرساخت داشتهاند، نتایج پایدارتری کسب کردهاند. این تناقض، خود بهترین دلیل برای این ادعاست که مشکل فوتبال ایران صرفاً کمبود پول نیست، بلکه نبود برنامهریزی برای مسیر درست خرجکردن آن است.
نمونه جالب مثال برای این موضوع وضعیت استقلال در فصل کنونی است به لطف پنجره های بسته و بعد از هزینه های گزاف فصل گذشته، امسال این فرصت را به بازیکنان جوان و آکادمی خود داد.
مدارس فوتبال؛ از کارخانه استعداد تا بنگاه اقتصادی
یکی از تلخترین واقعیتهای فوتبال پایه ایران این است که بسیاری از مدارس فوتبال کشور، بهجای آنکه در نقش یک نهاد آموزشی و استعدادیاب عمل کنند، عملاً به بنگاههای اقتصادی کوچک تبدیل شدهاند که اولویت اصلیشان درآمدزایی از شهریه خانوادههاست، نه آموزش علمی و اصولی. کارشناسان این حوزه به مشکلاتی چون نبود سازوکار روشن برای صدور مجوز فعالیت، هزینههای بالای ثبتنام برای خانوادهها، سوءاستفاده از برند و نام باشگاههای معتبر توسط مدارس غیرمرتبط، و کمبود مربیان دارای صلاحیت کافی اشاره میکنند.
در کشورهایی که در فوتبال صاحب سبک و مکتب هستند، مدارس فوتبال در طول فصل با محوریت مسائل پایهای فعالیت میکنند و موفقیت بلندمدت باشگاهها را از دل همین ساختار پایهریزی میکنند. اما در ایران، یکی از اصلیترین گلایههای کارشناسان، بهکارگیری مربیانی با دانش فنی محدود یا تجربه ناکافی برای کار با ردههای سنی پایه است؛ درست نقطه مقابل آنچه در آکادمیهای حرفهای دنیا اتفاق میافتد، جایی که مربیان باتجربه و دارای مدرک تخصصی، مسئولیت پرورش نونهالان و نوجوانان را برعهده دارند.
وقتی تیم ملی پایه، قربانی بیمسئولیتی باشگاههاست
یکی از نشانههای آشکار بیتوجهی به فوتبال پایه، ماجرای هماهنگی بین تیمهای ملی ردههای سنی و باشگاههاست. فدراسیون فوتبال بارها تلاش کرده با اعزام تیمهای موفق آکادمی باشگاهها به رقابتهای بینقارهای مانند تورنمنتهای کافا، هم انگیزه لازم را در باشگاهها ایجاد کند و هم عملکرد واقعی آکادمیها را در میدان بینالمللی بسنجد اما نتیجه این آزمایش چندان دلگرمکننده نبود؛ برای نمونه، آکادمی یکی از باشگاههای بزرگ کشور که با ترکیبی تقویتشده از بازیکنان قرضی به رقابتهای زیر ۱۷ سال آسیای مرکزی اعزام شد، نتوانست از نظر کیفی عملکرد قابلقبولی در برابر رقبای منطقهای از خود نشان دهد.سخنگوی فدراسیون فوتبال نیز بهتازگی از باشگاهها خواسته تا در اختیار قرار دادن بازیکنان کلیدی خود به تیمهای ملی پایه، همکاری بیشتری داشته باشند؛ درخواستی که نشان میدهد بسیاری از باشگاهها، به دلایل رقابتی و باشگاهی، ترجیح میدهند بازیکنان مستعد خود را در اختیار تیمهای ملی نوجوانان و جوانان قرار ندهند، حتی اگر این تصمیم به ضرر رشد بلندمدت فوتبال کشور تمام شود.
کدام آکادمیها موفقتر بودهاند؟
با وجود همه این چالشها، نمیتوان منکر شد که برخی باشگاههای ایرانی در سالهای اخیر توانستهاند ساختار نسبتاً منسجمتری برای فوتبال پایه خود بسازند.
سپاهان اصفهان در میان باشگاههای ایرانی، از منظر ثبات، انسجام و امکانات آکادمی، جایگاه ویژهای دارد. این باشگاه که با پشتوانه مالی گروه فولاد مبارکه اداره میشود، از دهه ۱۳۷۰ به بعد سرمایهگذاری جدیتری روی شناسایی و پرورش استعدادهای جوان اصفهان و سایر مناطق کشور انجام داده و با تأسیس پایگاههای استعدادیابی در سطح استان، توانسته نسلهای متعددی از بازیکنان را هم به تیم بزرگسالان خود و هم به تیم ملی معرفی کند. حتی در فصلهای اخیر که سپاهان به دلیل مشکلات مالی گروه صنعتی مادر، ناچار به کاهش بودجه نقلوانتقالاتی شده، مدیران باشگاه تأکید کردهاند که بخشی از این خلأ با تکیه بر بازیکنانی که در سالهای اخیر از تیمهای پایه به تیم اصلی اضافه شدهاند، جبران شده است؛ نمونهای عملی از اینکه سرمایهگذاری روی آکادمی، حتی در روزهای سخت مالی هم میتواند به کمک باشگاه بیاید.
در کنار سپاهان، استقلال و پرسپولیس بهعنوان دو باشگاه پرهوادار و پرافتخار کشور، همواره تلاش کردهاند آکادمیهای خود را فعال نگه دارند، اما به گفته بسیاری از مربیانی که سابقه کار در ردههای پایه این دو باشگاه را دارند، فاصله محسوسی میان امکانات فعلی این تیمها با استانداردهای مورد نیاز برای پرورش بازیکن حرفهای وجود دارد
تراکتور تبریز و فولاد خوزستان نیز در سالهای اخیر تلاشهای قابلتوجهی برای تقویت ردههای پایه خود انجام دادهاند، از جمله اضافهکردن بازیکنان مستعد از سایر تیمها برای شرکت در تورنمنتهای بینالمللی رده سنی. با این حال، نتایج میدانی این تیمها در رقابتهای آسیایی و منطقهای هنوز فاصله زیادی با آکادمیهای موفق قارهای دارد.
فاصلهای که با اعداد هم دیده میشود
تفاوت میان مدل آکادمیهای ایرانی و نمونههای جهانی، تنها در سطح کیفیت فنی نیست، بلکه در نگاه ساختاری به فوتبال پایه ریشه دارد. در آکادمیهایی مانند لامسیای بارسلونا، آژاکس آمستردام، بنفیکا و آکادمی بایرن مونیخ، فوتبال پایه بهعنوان یک «سرمایهگذاری بلندمدت و درآمدزا» دیده میشود، نه یک هزینه جانبی. مدل مالی این باشگاهها بهگونهای طراحی شده که فروش بازیکنان آکادمیپرورشیافته، بخش قابلتوجهی از درآمد سالانه باشگاه را تشکیل میدهد؛ به همین دلیل، این باشگاهها برای ساختمانهای آموزشی، مربیان تخصصی، علم داده و پزشکی ورزشی ردههای پایه، بودجهای مشخص و پایدار در نظر میگیرند که هرگز، حتی در بحرانیترین شرایط مالی، حذف نمیشود؛ نمونه بارز آن، همان تکیه بارسلونا بر بازیکنان لامسیا در سالهای سخت مالی اخیر این باشگاه بود که در نهایت به بازگشت این تیم به قله فوتبال اروپا کمک کرد.
در مقابل، در فوتبال ایران، فوتبال پایه هنوز عمدتاً بهعنوان یک وظیفه تشریفاتی یا هزینهای که در شرایط بحران مالی نخستین بخشی است که کاهش بودجه میگیرد، دیده میشود. نبود شفافیت مالی در پرداخت حقوق مربیان و بازیکنان جوان، سقف قرارداد محدود برای بازیکنان نوجوان و جوان، و نبود بازار شفاف برای فروش بینالمللی بازیکنان جوان ایرانی، باعث شده انگیزه مالی لازم برای سرمایهگذاری بلندمدت در این حوزه، برخلاف باشگاههای اروپایی، در باشگاههای ایرانی شکل نگیرد.
چرا این شکاف تا این حد عمیق است؟
چند عامل ساختاری را میتوان در ریشهیابی این فاصله برشمرد، نخست، مالکیت دولتی و نیمهدولتی بیشتر باشگاههای بزرگ ایران باعث شده تصمیمگیریها بیشتر بر اساس افق کوتاهمدت مدیریتی (اغلب یک تا دو فصل) شکل بگیرد، نه چشمانداز ده تا پانزدهسالهای که آکادمیهای موفق جهان بر مبنای آن ساخته شدهاند. مدیرانی که میدانند ممکن است تا پایان فصل جاری تغییر کنند، انگیزه چندانی برای سرمایهگذاری در پروژهای که ثمرهاش را نسل مدیریتی بعدی خواهد دید ندارند.
دوم، نبود یک لیگ ردههای پایه منظم، پرمسابقه و باکیفیت در کشور. در حالی که نوجوانان اروپایی در آکادمیهای بزرگ، هر هفته چندین بازی رسمی در سطوح مختلف سنی انجام میدهند، بسیاری از بازیکنان جوان ایرانی در طول یک فصل، تعداد محدودی مسابقه رسمی و باکیفیت تجربه میکنند؛ همین کمبود تجربه بازی، رشد فنی و ذهنی آنها را بهطور محسوسی کند میکند.
سوم، مسئله تجاریسازی مدارس فوتبال خصوصی که پیشتر به آن اشاره شد؛ وقتی هدف اصلی مدرسه فوتبال، درآمدزایی از شهریه است نه استعدادیابی علمی، طبیعی است که بسیاری از استعدادهای واقعی کشور، هرگز شناسایی و پرورش داده نمیشوند و آنچه کارشناسان از آن با عنوان «استعدادهای سوخته» یاد میکنند، شکل میگیرد.
چهارم، تفاوت در نگاه علمی به آموزش. آکادمیهای پیشرو دنیا، فلسفه بازی مشخصی (مانند فلسفه پوزیسیونمحور بارسلونا) را از پایینترین رده سنی تا تیم بزرگسالان بهصورت یکپارچه آموزش میدهند، در حالی که در بسیاری از باشگاههای ایرانی، هر مربی رده سنی، سبک بازی و فلسفه متفاوتی را به بازیکنان القا میکند و این ناهماهنگی، در انتقال بازیکن به ردههای بالاتر مشکلساز میشود.
راهی طولانی، اما نه غیرممکن
مقایسه فوتبال پایه ایران با نمونههایی مانند لامسیا، نشان نمیدهد که ایران فاقد استعداد است؛ برعکس، بارها ثابت شده که بازیکنان ایرانی از نظر توانایی خام و پتانسیل فردی، دستکمی از همتایان منطقهای و حتی برخی نمونههای اروپایی خود ندارند. آنچه کم است، ساختار، برنامهریزی بلندمدت و نگاه اقتصادی درست به فوتبال پایه است.
تجربه سپاهان نشان میدهد وقتی یک باشگاه ایرانی با ثبات مدیریتی نسبی و بودجه مشخص، روی آکادمی خود سرمایهگذاری میکند، نتیجه آن هرچند در مقیاسی کوچکتر از لامسیا، قابلمشاهده و پایدار خواهد بود. اما تا زمانی که اکثریت باشگاههای بزرگ کشور همچنان فوتبال پایه را هزینهای فرعی و نه سرمایهگذاری اصلی ببینند، فاصله فوتبال ایران با استانداردهای جهانی، نهتنها کم نخواهد شد، بلکه با توجه به سرعت پیشرفت آکادمیهای رقیب در آسیا -از ژاپن و کره جنوبی گرفته تا عربستان سعودی و قطر که در سالهای اخیر سرمایهگذاریهای کلانی روی زیرساخت فوتبال پایه انجام دادهاند- این شکاف میتواند حتی عمیقتر هم شود.
پرسشی که اکنون پیش روی مدیران فوتبال ایران قرار دارد این است که آیا حاضرند فوتبال پایه را از یک وظیفه تشریفاتی به یک اولویت واقعی و بلندمدت تبدیل کنند، یا همچنان شاهد چرخهای از خرید بازیکنان آماده، نتایج مقطعی و افت تدریجی جایگاه قارهای خواهیم بود؟زد.
انتهای پیام/