کتاب پادشاهان پیاده؛ ثبت روایت‌های اربعینی

روایت

2
کتاب پادشاهان پیاده؛ ثبت روایت‌های اربعینی

کتاب پادشاهان پیاده، نوشته بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری، خرده‌روایت‌هایی از زیارت اربعین است.

 بهزاد دانشگر را می‌شناختم. ایمیلی و تلفنی و ...(آن موقع‌ها تلگرام مد نبود.) هم در ارتباط بودم. گاهی برای سفارشی یا کاری. اما اصلا ندیده بودمش. 

 یادم نیست چندم بود ولی با احتساب پنج روز پیاده روی تیم پزشکی، شش روز مانده بود به اربعین. نجف بودیم روز حرکت کاروان بود. اولین تیم از بچه‌های پزشکی از حوالی نه صبح وارد جاده شده بودند و به همین نسبت بچه‌های تیم مستند را دسته‌بندی کردیم ۳ تا ۳تا و چندتا چندتا همراه این تیم‌ها وارد مسیر بشوند. 

 علی مانده بود و دو تیم دیگر و خودم که قرار بود آخر از همه با حسین راهی شوم. رفتم وضو بگیرم که دیگر برای نماز ظهر در مسیر توقف نکنم؛ موقع آمدنم به سمت حسینیه محل اسکان، دیدم یک نفر دارد با یکی از پزشک‌های صحبت می‌کند. یک آقایی که ریکوردر دستش بود و طبیعی بود که در آن موقعیت دارد با بچه‌ها مصاحبه می‌گیرد. 

به مسئول تیم پزشکی گفتم: این کیه که بدون هماهنگی داره از بچه‌ها مصاحبه می‌گیره؟ 
گفت: نگران نباش از بچه‌های اصفهانِ؛ دانشگر. 
گفتم: بهزاد؟ 
گفت: نمی‌دانم شاید؟ 

 رفتم سراغش، مصاحبه‌اش تمام شده بود. حال و احوال کردم گفتم: فلانی‌ام مسئول تیم... گفت: بهزاد دانشگرم. 

 دستم را دراز کردم و دست دادم، گفتم: شما همون بهزاد دانشگرِ [آدرس چند کتاب و جایی را که کار کرده بود، دادم] خندید و گفت نکند تو هم مومنیِ [آدرس جایی را که بودم و زمانی با او همکاری داشتم داد] خندیدیم و برای اولین بار به صورت حضوری همدیگر را دیدیم. با صداقت گفتم راستش اصلا تصوری در موردتان نداشتم، خندیدیم و حرف زدیم. 

 از جریان تیم پزشکی گفتم و کارهایی که قرار بود بکنیم. 
گفتم راستی شما برای کار آمدید. خندید و ریکوردرش را نشان داد و گفت امسال یک کاری برای اربعین می‌کنیم. از مردم مصاحبه می‌گیریم. از همه با هر شغل و روش و مدلی که به اربعین اومدن. حتی از خارجی‌ها. 
چند نفری از عوامل خارجی و پزشک‌ها و حتی بچه‌های تیم مستند رو معرفی کردم. 

 گفت خودت هم بیا صحبت کنیم، گفتم: آخرش حرف به درد بخوری ندارم. خندید و گفت عیبی نداره هر چی بگی مهم نیست. گفتم باشد آخر از همه خودم حرف بزنم [البته خیلی هم آخر از همه نشدم منتظر بودیم کسی بیاید و حرف زدیم.] 
توی ذهنم هست گفتم اگر خواستی از این صحبت هم استفاده کنی بدون اسم منتشر کن، قبول کرده بود من هم حرف زدم. 

 البته چه بگویم از جایی به بعد فقط اشک می‌ریختم و بعضی وقت‌هایش به هق‌هق افتادم. آن قدر مسلط نشسته بود جلویم که فقط کمی گوشه‌های ترشده‌اش را پاک کرد. 

آن روز گذشت و من هم کلا یادم رفته بود. دو سه هفته قبل حامد یک عکس از یک صفحه متن برایم فرستاد، بالایش نوشته بود سید مجتبی مومنی ۳۰ ساله روزنامه‌نگار و...
پایین هم متنی بود که خیلی برایم آشنا بود. 

می‌دانی همه آدم‌ها سال خمسی دارند و من سال اربعینی دارم....


 چند روز قبل خبر رونمایی این کتاب توسط استاد پناهیان در اصفهان منتشر شد. کتاب پادشاهان پیاده با طراحی زیبای حامد مغروری و البته زحمت‌های آقای دانشگر و جعفری. در مورد کتاب می‌توانم بگویم رعایت امانت را کرده یعنی حتی توالی و ترتیب را به هم نزده و همه را عینا پیاده کرده. وجه جالب این کتاب این است که در آن از بچه ۹ ساله تا پیرمردهای ۶۵ساله هم روایت برای اربعین وجود دارد. افراد نام آشنایی چون مجتبی روحی، خبرنگار شبکه خبر، رسالت بوذری مجری برنامه‌های تلویزیونی، تا شهرام شکیبای طنزپرداز هم در این کتاب حرف مطلب دارند. 
البته بخش دیگری از جذابیت کتاب هم بخاطر تنوع مدل‌های روایت‌های افراد است؛ از محافظ یکی از شخصیت‌های نظام که به علت امنیتی اسم مستعار دارد تا امام جمعه حنفی‌ها در سیستان و بلوچستان که عاشق امام حسین(ع) بود.

کتاب پادشاهان پیاده، نوشته بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری، خرده‌روایت‌هایی از زیارت اربعین است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها