نگاهی به كارنامه ادبی آندره مالرو؛

سرگذشت روح انسان

فرهنگ

127927
سرگذشت روح انسان

اگر هنر، زبان جاودانگی باشد، آندره مالرو یكی از بزرگ‌ترین مفسران آن است. نویسنده‌ای كه هنر را نه محصور در قاب‌های خشك و تحصیلات آكادمیك، بلكه در تپش قلب زندگی و تجربه زیستن می‌جُست.

راضیه خوئینی - گروه كتاب: وزیری كه به‌جای سیاست‌ورزی بی‌روح، در هوای زیبایی و خلاقیت نفس می‌كشید و درك او از هنر، بیش از هر چیز بر نوآوری، آزادی، تخیل و شور آفرینش استوار بود. در نگاه او، هنر رونویسی از جهان نیست و هنرمند باید رقیب آفریدن جهانی تازه باشد؛ نه مقلدی كه جهان را باز‌گو كند. مالرو باور داشت هنر را نمی‌توان در حصار تاریخ یا طبقه‌بندی اجتماعی محدود كرد. او درباره دو اثر شاخص خود ‌گفته كه كتاب «صداهای سكوت» دیگر تاریخ هنر نیست، همان‌گونه كه «سرنوشت بشر» گزارشی درباره چین نیست. از نظر او، هنر دانشی برای آموختن نیست؛ عشقی است برای زیستن. هنرمند باید ما را به تجربه تازه‌ها فرا بخواند و به‌جای آموزش، ما را در مسیر دیدن، شنیدن و لمس زیبایی‌ها هم‌سفر خود كند. هنرمند در پی بیان تازه‌ها و مسائلی غیر از چیزهایی است كه ما را احاطه كرده‌اند.

در «موزه خیالی/Le Musée imaginaire» مالرو، آثار هنری از بند زمان رها می‌شوند، از گذشته فراتر می‌روند و در برابر چشمان ما حضوری تازه می‌یابند؛ حضوری زنده، تأثیرگذار و بی‌زمان. در نسخه ادبی «پلیاد- Pléiade» كه شامل نوشته‌های او درباره هنر ‌همراه بازنشر تصاویری از آثار هنری شاخص است، این جهان ذهنی بار دیگر جان می‌گیرد؛ گویی خودِ مالرو، یكی از خدایان دگرگون‌شده همین موزه خیالی است.
 
نیم قرن نویسندگی

ژرژ آندره مالرو، حدود ۷۵ سال زندگی كرد و بیش از پنجاه سال از عمرش را وقف نویسندگی و هنر كرد. آثار مالرو، چه در قالب رمان و چه در زمینه رساله‌های فلسفی‌ـ‌هنری، همگی بر محور یك مضمون بنیادین می‌چرخند: شورش انسان در برابر تقدیر. مالرو اولین اثرش، «ماه‌های كاغذی- Lunes en Papier» را سال ۱۹۲۳ در جوانی نوشت؛ اثری تجربی كه بیشتر تمرینی در نثر شاعرانه بود. اما با «وسوسه‌ غرب- La Tentation de l’Occident»، سال ۱۹۲۶، تمایل واقعی خود را كشف كرد. این كتاب در قالب نامه‌نگاری میان دو روشنفكر، تضاد میان تمدن‌های شرق و غرب را می‌كاود و نشانه‌ای از علاقه زودهنگام او به فرهنگ‌های آسیایی است. در«پادشاهی فارفلو- Royaume-Farfelu»، (۱۹۲۸) و سپس «فاتحان-Les Conquérants» كه همان سال منتشر شد، نگاهش از شرق به سوی انقلاب چین معطوف می‌شود؛ جایی كه انسان در كشاكش آرمان و خشونت، معنای تازه‌ای از تعهد و سرنوشت می‌یابد.

با رمان «راه سلطنتی- La Voie Royale» (۱۹۳۰)، مالرو به مرحله‌ای تازه از تفكر رسید. این اثر، سفر به عمق جنگل‌های كامبوج را به استعاره‌ای از جست‌وجوی روح خویش تبدیل می‌كند. «راه سلطنتی» روایتی رمانتیك از ماجراجویی مالرو در جنگل كامبوج در ۲۲ سالگی است. مالرو كه تازه از دانشكده زبان‌های شرقی فارغ‌التحصیل شده بود و مأموریت مبهم باستان‌شناسی را بر عهده داشت، به همراه همسر جوانش، كلارا گلداشمیت آلمانی، عازم كامبوج شد. یكی از هموطنانش، یك دلال مشهور عتیقه، به راحتی توانست این زوج را متقاعد كند كه دولت فرانسه گنجینه‌های هنری بی‌قیمت را نادیده می‌گیرد. قرار بود او به اعماق جنگل برود تا آنها را از زیر خاك بیرون بیاورد، سپس آنها را به اروپا بفرستد و آنجا، دلال عتیقه، مسئول فروش، آنها به بالاترین قیمت به مجموعه‌داران تیزبین باشد. اوج این دوره در مالرو را می‌توان در «سرنوشت انسان- La Condition Humaine»، (۱۹۳۳) دید. در این رمان، قیام كمونیستی شانگهای به صحنه‌ای از تأمل فلسفی بدل می‌شود: انسان در برابر شكست و مرگ، تنها با عمل و آگاهی معنا می‌یابد.

دنباله این اندیشه در «دوران تحقیر- Le Temps du mépris»، (۱۹۳۵) و «امید- L’Espoir»، ۱۹۳۷ ادامه یافت؛ آثاری كه تجربه مقاومت در برابر فاشیسم و جنگ داخلی اسپانیا را بازتاب می‌دهند. در این رمان‌ها، مالرو قهرمان را نه پیروز میدان، بلكه در حال مبارزه و شكست‌ناپذیر در ایمان به تصویر می‌كشد. این رمان بسیار مختصر، شرح حال كاسنر، تنها شخصیت داستان است، نویسنده‌ای كمونیست كه تحت تعقیب نازی‌ها قرار دارد. او در اردوگاه كار اجباری زندانی و سپس آزاد می‌شود؛ زیرا زندانی دیگری خود را با نام مشابه او معرفی كرده است. این عمل قهرمانانه صرفاً با هدف محافظت از كاسنر واقعی و در نتیجه حفظ یك چهره برجسته در حزب انجام می‌شود.

پس از جنگ جهانی دوم، مالرو به ژرفای تازه‌ای در اندیشه زیبایی‌شناختی گام نهاد. در «درختان گردوی آلتنبورگ- Les Noyers de l’Altenburg»، ۱۹۴۸، مضمون فلسفی رنج و میراث فرهنگی انسان را می‌كاود. سپس مالرو مجموعه «روان‌شناسی هنر- Psychologie de l’Art»، ۱۹۴۷–۱۹۴۹ را نوشت كه پایه تأملات بعدی‌اش در باب هنر شد. در دهه ۱۹۵۰، آثار نظری او پدید آمدند: «موزه تخیلی مجسمه‌سازی جهان- Le Musée Imaginaire de la Sculpture Mondiale» و «صداهای سكوت- Les Voix du silence»، ۱۹۵۱. به باور مالرو، هر اثر هنری تلاشی است برای غلبه بر فناپذیری؛ «پاسخی در برابر سكوت تقدیر». در سال‌های پایانی عمرش، به نگارش نوعی اتوبیوگرافی فلسفی با عنوان «ضدخاطرات- Antimémoires»، ۱۹۶۷، پرداخت. اثری درخشان كه مرز میان خاطره و تأمل را در هم می‌ریزد. («درختان بلوط افتاده- Les Chênes qu’on abat»، ۱۹۷۱ و «لازار- Lazare»، ۱۹۷۴، بار دیگر به مضمون رستاخیز انسان بازمی‌گردد؛ انسانی كه از دل مرگ به آگاهی می‌رسد.

آثار پایانی‌اش چون «انسان متزلزل و ادبیات- L’Homme précaire et la littérature» (۱۹۷۷) و «زحل: سرنوشت، هنر و گویا - Saturne: Le destin, l’art et Goya» (۱۹۷۸) خلاصه همه اندیشه‌های او هستند: رابطه میان هنر و سرنوشت، میان خلاقیت و مرگ. در این نوشته‌ها، مالرو همچون فیلسوفی می‌اندیشد كه از زبان ادبیات برای گفت‌وگو با جاودانگی بهره می‌گیرد. از آثار این نویسنده «سرنوشت بشر»، «ضدخاطرات»، «دوران تحقیر»، «امید»، «راه شاهی»، «فاتحان» به فارسی ترجمه شده‌اند و كتاب‌های زیادی درباره این نویسنده به بازار كتاب عرضه شده است.
 
تركیب هنر با نویسندگی

همان ذهنی كه در میدان سیاست از آزادی دفاع می‌كرد، در عرصه هنر نیز از رهایی تخیل سخن گفت. در مجموعه دو جلدی «نوشته‌هایی درباره هنر/ Écrits sur l&#۳۹;art, I, II» كه با بیش از ۱۵۰۰ تصویر سیاه‌وسفید و رنگی همراه است، مسیر فكری مالرو از ۱۹۲۲ تا ۱۹۷۶ دنبال می‌شود؛ از روان‌شناسی هنر و رساله درخشانش درباره فرانسیسكو گویا، تا بازتاب درخشان سه‌گانه «دگردیسی خدایان». جلد اول، پیوند میان ایمان و هنر را از گویا تا پیكاسو، از حكاكی‌های هنری در غارهای مقدس تا كلیساهای گوتیك می‌كاود. جلد دوم، نگاهی ژرف به دگرگونی نگاه بشر به خدا و زیبایی‌ها از دوران رنسانس تا عصر مدرن دارد؛ جایی كه واقعیت به خیال بدل می‌شود و بازنمایی جای خود را به آفرینش می‌دهد.

در سه‌گانه «دگردیسی خدایان» با بخش‌هایی چون فراواقعی، نامتناهی و بی‌زمانی؛ مالرو جهان هنری را چون سیر روح انسان ترسیم می‌كند: در «فراواقعی»، از تمنای بشر برای بیان نیروهای غیرمادی سخن می‌گوید؛ در «نامتناهی»، رنسانس را به‌مثابه نقطه چرخش از تقدس به زیبایی می‌بیند؛ و در «بی‌زمان»، راز جاودانگی آثار هنری را كاوش می‌كند، آن لحظه مكاشفه‌آمیز و شگفت‌انگیزی كه تماشاگر را از زمان می‌رهاند و به جاودانگی اثر هنری می‌رساند. او در این زمینه می‌نویسد: «در حاشیه زندگی ما، آگاهی‌ای وجود دارد كه از زمان بی‌نیاز است. هر اثر هنری، پرتوی از غروب است كه به سوی ابدیت می‌تابد.» از نگاه مالرو، هنر نه‌تنها زیباترین شكل آفرینش، بلكه پاسخی انسانی به سرنوشت و مرگ است؛ تلاشی برای تبدیل رنج به معنا، و تبدیل فانی بودن به جاودانگی.

ژان-ایو تادیه، نویسنده نامی و منتقد برجسته فرانسوی كه گردآورنده مجموعه‌ آثار مالرو است، در ستایشی شاعرانه می‌پرسد: «اگر قرار بود همه هنرهای جهان را در یك كتاب گرد آوریم، چه اثری شایسته‌تر از نوشته‌های آندره مالرو بود؟» بی‌تردید، آنچه مالرو در آثارش به ما می‌بخشد، نه تاریخ هنر، بلكه سرگذشت روح انسان در آینه هنر است؛ مجموعه‌ای كه هر صفحه‌اش دریچه‌ای است به راز آفرینش و هر واژه‌اش پژواكی از صدای سكوت است. بی‌تردید، مالرو در این آثار نه تاریخ هنر، كه سرگذشت روح انسان در آینه هنر را بازگو می‌كند.
  
مالرو و شرق

نام مالرو در ادبیات و اندیشه قرن بیستم، همواره در مرز میان هنر، فلسفه و انسان‌گرایی می‌درخشد. در آثاری چون «سرنوشت بشر»، «صداهای سكوت» و «دگردیسی خدایان»، او از تلاقی هنر و روح سخن می‌گوید و از جست‌وجوی انسان برای یافتن معنا در جهانی بی‌قرار دم می‌زند. «سرنوشت بشر» چین را نه از نگاه شرق‌شناسانه، بلكه به‌عنوان آیینه‌ای برای تأمل در حقایق روح بشر ترسیم می‌كند. مالرو در توصیف و به تصویر كشیدن چین منحصر به فرد است؛ زیرا چین را همان طور به تصویر می‌كشد كه هست. چینِ مالرو، همچون تابلویی چندكانونی است؛ سرشار از تضاد، ابهام، سكوت و زندگی. او در این سرزمین نه در پی تقلید، بلكه در جست‌وجوی نغمه‌ای تازه از هماهنگی میان انسان‌محوری غربی و معنویت شرقی است. او تصویری از چین ارائه می‌دهد كه برخلاف روایت‌های غربی، از وحدت و تمركز می‌گریزد. او هنرمندانه نقاط ابهام چین را در تصویرسازی‌هایش حفظ می‌کند و به عمق اندیشه‌های كنفوسیوسی و تائویی در این سرزمین نفوذ می‌كند، اما از آموزش و درس گرفتن به معنای تقلید پرهیز دارد. چین برای او آینه‌ای است تا با خودِ غربی‌اش روبه‌رو شود؛ جایی كه میان انسان‌محوری و معنویت شرقی در نوسان است.

آندره مالرو، صدایی است كه از میان سكوت تاریخ برمی‌خیزد؛ تا یادمان نرود كه انسان، هرچند فناپذیر، اما در آفرینش جاودانه می‌شود. او در تمام عمرش، از شرق تا غرب، از انقلاب تا هنر، در جست‌وجوی یك معنا بود: پیروزی انسان بر نیروهای كور سرنوشت. آثار او، چه رمان‌های انقلابی‌اش و چه تأملات هنری‌اش، گواه این ایمان ژرف هستند كه انسان، اگرچه فناپذیر است، اما در آفرینش و در هنر، جاودانگی خویش را می‌یابد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ