صادق برقعی در گفت‌وگو با «ایران» از نمایش «سفید» می‌گوید

حافظه تاریخی و هویتی که رنگ نمی‌بازد

هنر

120426
حافظه تاریخی و هویتی که رنگ نمی‌بازد

نمایش «سفید» روایتی را روی صحنه به تصویر می‌کشد که بیش از هرچیز به دنبال فضایی برای ایجاد گفت‌وگوست. «سفید»، نه صرفاً داستان یک مادر که حافظه‌اش را از دست داده، بلکه بازتاب خانه‌ای است که هویت تاریخی‌اش را گم کرده، اتاق‌هایی که هر ساکن آن، رنگ دلخواه خود را بر دیوارها می‌خواهد و از همین رو دچار سردرگمی شده است.

حامد قریب - گروه فرهنگی: نسلی که می‌خواهد سخن بگوید، اما صدایش را کسی نمی‌شنود. صادق برقعی با زبان استعاره، دیوار تورق‌نکرده حافظه را لمس می‌کند؛ فرشی که هنوز بر زمین مانده، میراث از هویتی است که نه فروپاشیده که می‌تواند دوباره میزبان مشترکی برای همه خانواده باشد. فرش برای ایرانیان همان هویتی است که هرچقدر می‌ماند و کهنسال‌تر می‌شود به اعتبارش اضافه می‌شود و قیمتی‌تر می‌شود و مگر هویت یک ملت چیزی جز این است؟

این نمایش از مخاطبان می‌پرسد: اگر جامعه‌ای حافظه‌اش ضعیف شود، اگر گفت‌وگو دشوار شود، اگر هویت کمرنگ شود؛ آیا هنوز امیدی هست برای اجماعی که رنگ مشترک داشته باشد؟
این اجرا نه با وعده پاسخ که با ضرورت طرح پرسش می‌آید؛ با صحنه‌ای که دیوار را دگرگون می‌کند، با پرده‌ای که نور را بازمی‌گرداند، با مخاطبی که در انتظار بیداری است. «سفید» نه تنها داستان یک توقف نیست، بلکه آغاز دوباره‌ای است برای آنانی که هنوز رنگ را در قلب دارند، و آواز گفت‌وگو در صدای‌شان است.

  این روزها اجرای دوباره نمایش‌ها خیلی رایج شده است. شما هم بعد از چند سال دوباره نمایش «سفید» را روی صحنه بردید. چه شد که تصمیم گرفتید این نمایش را بازتولید کنید؟
واقعیت این است که این نمایش هیچ‌وقت برایم به طور کامل متوقف نشده بود. در تمام این سه سال، همیشه در ذهنم بود که دوباره انجامش دهم. زیرا نمایش «سفید» هنوز برایم تمام نشده بود و حس می‌کردم حرف‌هایی مانده است.
از طرف دیگر، با شرایط اقتصادی امروز، یک دوره کوتاه اجرا نه توان تأمین هزینه‌ها را دارد و نه حق مطلب نمایش را ادا می‌کند. بنابراین لازم است اجراها طولانی‌تر باشند تا هم خود اثر بالغ شود و هم مخاطب بیشتری پیدا کند.
در شرایط کنونی، گروه‌های کوچک در بهترین حالت، توسط 2 هزار تماشاگر دیده می‌شوند. در حالی که برخی از نمایش‌ها ظرفیت جذب مخاطب بیشتری دارند. تنها باید فرصت پیدا کنند تا بیشتر دیده شوند.

نمایش با صحنه‌ای شروع می‌شود که در آن یکی از دخترها می‌خواهد دیوار را به رنگ دلخواهش دربیاورد. در طول نمایش نیز به نحوی شاهد هستیم که هر کدام از شخصیت‌ها می‌خواهند رنگ دلخواه خودشان را در زندگی ایجاد کنند. به نظر می‌رسد به زبان نمادین در روایت قصه علاقه داشتید.
شخصاً زبان استعاره در تئاتر را بسیار جدی می‌بینم. جامعه‌ای که  گفت‌و‌گو برایش تبدیل به صداهای بلندی شده و شنونده‌های زیادی برای آن نیست. این چرخه در طول تاریخ، مدام تکرار شده است. در واقع در بسیاری از دوره‌های تاریخی تعاملی لازم بوده تا به وحدت برسیم.

بنابراین نگاه شما فقط به این دوره خاص نیست، بلکه به کل تاریخ نقد دارید؟
دقیقاً. فکر کردم که نمایش فقط نباید درباره امروز باشد؛ بلکه باید درباره تاریخ ما باشد. ما همیشه حرف زده‌ایم اما کسی گوش نکرده است. متأسفانه هویتی که از گذشته داشتیم کم‌کم از بین رفته است. اما اگر دقت کنید، در صحنه فرشی وجود دارد که نشان می‌دهد هنوز جانمایه آن هویت باقی مانده است. 

استفاده از زبان استعاره در بیان هنری در نقاط مختلف جهان مرسوم بوده است اما در ایران شرایط کمی متفاوت به نظر می‌رسد. استفاده شما از زبان استعاره با نگاهی زیبایی‌شناسانه انجام شد یا دلیل دیگری دارد؟
نمی‌توانم دقیق بگویم، اما فکر می‌کنم که این محدودیت‌ها، برای هنرمند ایرانی همیشه نوعی نعمت بوده است. زیرا ظرافت و طنازی که این موضوع باعث آن می‌شود، سبب شده تا اثر در ناخودآگاه مخاطب بیشتر ماندگار شود.
 واقعیت این است که ما نمی‌دانیم چه باید کرد. یا باید مانند بعضی‌ها یک مانیفست صادر کنیم و بگوییم «این است و جز این نیست» یا رد شویم.
نمایش «سفید» راهکاری ارائه نمی‌دهد؛ فقط وضعیت را نشان می‌دهد. البته شخصاً به آینده امید دارم. فکر می‌کنم بالاخره روزی می‌رسد که اجماعی شکل بگیرد و رنگی زده شود که بتواند همه نگاه‌ها را نمایندگی کند.

ترتیب رخدادهای نمایش به‌گونه‌ای ترتیب داده شده تا افراد این خانه را در وضعیتی از پیش تعیین شده قرار دهد اما همین ترتیب اتفاقات ما را از سردرگمی نجات نمی‌دهد.
درست است؛ نمایش ما را از سردرگمی نجات نمی‌دهداما نکته امیدبخش ماجرا مادر است که می‌تواند دستاویز ما برای گذر از این شرایط باشد.

باتوجه به صحبت‌هایی که مطرح شد، چشم‌انداز شما از شرایط تئاتر در سال‌های آینده چیست؟
بعد از جنگ دوازده روزه کمی اوضاع بهتر شد و شاهد حضور مخاطبان برای تماشای نمایش‌ها بودیم. به نوعی انگار حیات تازه‌ای پیدا کردیم، اما با گذشت مدتی، به رکود عجیبی رسیده‌ایم. مخاطب کمتر شده و فضا در سکوت فرو رفته است. انگار با واقعیت‌های اقتصادی جامعه روبه‌رو شده‌ایم. حتی وقتی ایده‌های تازه‌ای در تئاتر مطرح شود، بستر دیده‌شدن برای آنها وجود ندارد. از طرف دیگر، دنیای سرگرمی‌های جدید مخاطب را بلعیده است. فعلاً نمی‌توان چشم‌انداز چندان روشنی برای تئاتر متصور شد. همچنان با مدل تئاتر دانشگاهی کار می‌کنم و همه با لطف‌شان با عشق به نفس تئاتر با من همراه می‌شوند. در پایان از گروه نمایش «سفید» و همه دوستانی که برای روی صحنه بردن این نمایش، یاری‌رسانم بودند، تشکر می‌کنم.

ایران آنلاین
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر