جامعه شناسی یک سینمای متفکر؛
از آرامش تا نفرین جامعه ایرانی در نگاه ناصر تقوایی
محسن سلیمانی فاخر روزنامهنگار و منتقد هنری درباره مرحوم ناصر تقوایی یادداشتی به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: ناصر تقوایی را باید نه صرفاً فیلمساز، که جامعهشناسی خاموش با زبان تصویر دانست؛ هنرمندی که نظریهپردازی نکرد، اما در هر قاب از آثارش ردپای فهمی عمیق از ساختار اجتماعی و روانی ایران دیده میشود. او از جنوب برخاست، اما نگاهش از جغرافیا فراتر رفت و به روح زمانه نفوذ کرد؛ زمانهای که در آن ایران در میانهگذار از سنت به مدرنیته، دچار تردید، اضطراب و ازهمگسیختگی بود. برای تقوایی، سینما ابزاری برای روایت جامعه بود، نه تزئینی برای داستان. در فیلمهای او، جامعه نه پسزمینه بلکه عامل اصلی درام است. از خانههای متزلزل تا بنادر خاموش جنوب، از خانوادههای فروریخته تا مردمانی که در برابر اقتدار لبخند میزنند، جهان او سرشار از بازنمایی زیستن در وضعیت میانی است؛ وضعیتی که در آن انسان ایرانی میان اقتدار و آزادی، سنت و مدرنیت، اخلاق و میل، سرگردان مانده است. تقوایی با چشمی مردمنگار و ذهنی ساختارگرا، در هر اثر خود جامعه را از زاویهای تازه کاوید و از دل جزئیات روزمره، چهره کلی جامعه را ساخت.
آرامش در حضور دیگران (۱۳۴۷): بحران اقتدار پدرسالار
این فیلم اولین تجربه جدی تقوایی در تحلیل جامعه از درون خانه است؛ خانهای که استعارهای از کل جامعه است. سرهنگ بازنشسته، نماد اقتدار فرسوده نظامی و پدرسالارانه است که در دهه ۴۰ دیگر کارکرد ندارد. او میکوشد با انضباط و دستور، گذشته را زنده نگه دارد، اما جهان اطرافش تغییر کرده است. دختران سرهنگ حامل ارزشهای نو و میل به آزادیاند و همین شکاف میان نسلها، آینهای از بحران مدرنیته نیمهکاره ایرانی است. در این اثر، تقوایی نشان میدهد که چگونه خانه به میدان نبرد سنت و مدرنیته بدل میشود و اقتدار پدرانه در برابر تغییرات فرهنگی و اجتماعی فرو میپاشد.
صادق کرده (۱۳۵۱): انتقام و نظم سنتی فروپاشیده
«صادق کرده» در ظاهر فیلمی حادثهای و عشقی است، اما در عمق خود بازتاب جامعهای است که عدالت در آن فقط با خشونت فردی معنا مییابد. تقوایی در دل افسانهای محلی، نظام ارباب و رعیتی و غیبت قانون را تصویر میکند؛ جایی که انسان فرودست نه حق دارد و نه پناهگاه. صادق، شورشی است علیه بیعدالتی، اما شورشی که به تراژدی ختم میشود، زیرا ساختار جامعه هنوز آماده پذیرش عدالت مدرن نیست. فیلم درواقع اتنوگرافی جامعهای است که در آن انتقام جای قانون را گرفته و نظم نوین هنوز متولد نشده است.
نفرین (۱۳۵۲): فروپاشی نظم ارباب ـ رعیتی
در «نفرین»، تقوایی از جنوب شاعرانه و مردمی فاصله میگیرد و به جنوبی مالیخولیایی و فروپاشیده قدم میگذارد. پیرمرد، زن جوان، کارگر نقاش و ارباب الکلی، هر یک نمادی از دورهای در حال احتضارند. اربابِ بیخرد، استعارهای از طبقهای است که در رفاه پوسیده، زن جوان نماینده نیروی زندگی و دگرگونی، و کارگر نقاش نماد ورود جامعه صنعتی به فضای سنتی است. شورش زن علیه ارباب و رابطهاش با کارگر، تلاشی برای زندهکردن حیات در جهانی مرده است، اما در جامعهای که سنت فروپاشیده و مدرنیته هنوز قوام نیافته، این میل نیز به خشونت میانجامد. مویه پایانی زن بر جسد دو مرد، مرثیهای است بر مرگ دو جهان: جهان ارباب و رعیت، و جهان انسان مدرن بیریشه.
ناخدا خورشید (۱۳۶۵): اخلاق و بقا در جامعه جنوب
در «ناخدا خورشید»، تقوایی با تکیه بر شناخت عمیق از فرهنگ جنوب، جهان استعاریای میسازد که در آن دریا، فقر و کرامت انسانی در جدالی دائمیاند. ناخدا خورشید در میانه نظام طبقاتی ناعادلانه، نماد انسان مستقل و اخلاقمداری است که در برابر فساد و استثمار میایستد. در این فیلم، جامعه همچون کشتیای است در طوفان؛ قدرتهای سیاسی و اقتصادی در پی بقا از طریق تباهی دیگراناند، اما تنها کسانی که به شرافت و همبستگی انسانی پایبندند، نجات مییابند. تقوایی در اینجا جامعه را به مثابه میدان اخلاق و بقا تصویر میکند؛ جایی که انسان برای حفظ کرامت، ناگزیر از مقاومت است.
ای ایران (۱۳۶۸): طنز به مثابه مقاومت اجتماعی
در ظاهر کمدی است، اما در جوهرهاش نقدی عمیق بر ساختارهای قدرت و اطاعت در جامعه ایرانی. پادگان کوچک شهر، تمثیلی از کل کشور است؛ جایی که اقتدار نظامی و بوروکراتیک میکوشد زندگی را در قالب نظم و ترس بگنجاند، اما فرهنگ مردم با شوخطبعی و زیرکی، قدرت را بیاثر میکند. سرگروهبان خلج نماینده اقتداری است که بر ترس بنا شده و مردم با خنده، آن را درونتهی میسازند. در نگاه جامعهشناختی، فیلم تصویری از خردهمقاومتهای روزمره است؛ همان نیرویی که جامعه را در برابر سلطه زنده نگه میدارد. «ای ایران» روایت مردمانی است که بهجای شورش بزرگ، با طنز و زندگیخواهی، قدرت را به سخره میگیرند.
کاغذ بیخط (۱۳۸۰): بحران هویت در طبقه متوسط شهری
در «کاغذ بیخط»، تقوایی از جنوب و حاشیه به مرکز طبقه متوسط شهری میآید. زن خانهدار و همسرش در آپارتمان تهران، درگیر بحران معنا و نقشاند. زن با رفتن به کلاس فیلمنامهنویسی میکوشد زندگیاش را بازنویسی کند، اما در این تلاش، با دیوارهای فرهنگی و روانی زندگی مدرن روبهرو میشود. مرد، گرفتار در روزمرگی و ترس از تغییر، در برابر میل زن به خلاقیت، مقاومت میکند. فیلم تصویری دقیق از شکافهای پنهان در خانوادههای طبقه متوسط ارائه میدهد؛ شکاف میان رویا و واقعیت، میان زنِ در جستوجوی صدا و مردی که از سکوت میترسد. در اینجا، خانه دیگر نه نماد اقتدار بلکه نماد بیقراری و گمگشتگی است.
جامعه؛ قهرمان اصلی در سینمای تقوایی
در سینمای ناصر تقوایی، جامعه قهرمان اصلی است. هر فیلم او روایت انسان ایرانی در برابر ساختارهایی است که یا در حال فروپاشیاند یا هنوز شکل نگرفتهاند. از نظم پدرسالار تا نظام طبقاتی، از بوروکراسی تا مدرنیته شهری، تقوایی با نگاهی موشکافانه نشان داد که جامعه چگونه در زندگی خصوصی، عشق، کار و حتی طنز رسوخ میکند.
او نه جامعهشناس دانشگاهی بود و نه نظریهپرداز، اما با زبان سینما جامعه را تفسیر کرد. دوربینش همزمان ابزار مشاهده و داوری بود؛ نگاهی که نه از بالا، بلکه از درون مردم به جهان مینگریست. آثارش یادآور این حقیقتاند که سینما میتواند همان کاری را بکند که جامعهشناسی میکوشد انجام دهد: فهم انسان در بستر زمان و قدرت. ناصر تقوایی مورخ خاموش زندگی روزمره ایرانیان بود؛ شاعری در هیأت جامعهشناس، و جامعهشناسی در قامت فیلمساز. سینمای او، حافظه زنده ما از اضطراب، نجابت و طنز ایرانی است؛ همان چیزی که در سکوت تصویر، جامعهای را روایت میکند که هنوز در جستوجوی آرامش در حضور دیگران است.
انتهای پیام/