علی نصیریان در گفت‌وگو با «ایران» از همکاری‌اش با خالق «ناخدا خورشید» می‌گوید؛

ناصر تقوایی خودش بود صادق و بی‌ادا

هنر

124689
ناصر تقوایی خودش بود صادق و بی‌ادا

علی نصیریان در گفت‌وگویی با «ایران» از اولین دیدار با تقوایی، از خلاقیت و وسواس او، از دندان طلایی که کلید شخصیت «مستر فرحان» شد و از سینماگری می‌گوید که به تعبیر او «خودش بود، صادق و بی‌ادا.»

گروه فرهنگی - ایران آنلاین: با اندوهی آشکار از درگذشت ناصر تقوایی یاد می‌کند و می‌گوید: «جواهری یگانه از دست رفت.» فیلمسازی که به گفته او، با وسواس و دقت مثال‌زدنی‌اش سینمای ایران را از دل ادبیات و فرهنگ بومی زادگاهش غنی‌تر کرد. علی نصیریان در گفت‌وگویی با «ایران» از اولین دیدار با تقوایی، از خلاقیت و وسواس او، از دندان طلایی که کلید شخصیت «مستر فرحان» شد و از سینماگری می‌گوید که به تعبیر او «خودش بود، صادق و بی‌ادا.»
  
آقای نصیریان! وقتی خبر درگذشت ناصر تقوایی را شنیدید، چه احساسی داشتید؟ اولین تصویری که از او در ذهن‌تان زنده شد چه بود؟ 
درگذشت ناصر تقوایی را به مردم ایران تسلیت می‌گویم. جواهری یگانه از دست رفت. متأسفم و متأثرم. وقتی خبر را شنیدم، واقعاً به هم ریختم. خودم هم این روزها حال خوبی
 ندارم. 
 
در کارنامه شما، «ناخدا خورشید» جایگاه ویژه‌ای دارد. همکاری با ناصر تقوایی چه تجربه‌ای برایتان بود؟ 
سینما اصولاً از ادبیات تغذیه می‌کند. اقتباس از ادبیات در سینما اتفاق تازه‌ای نیست، بویژه در غرب که فیلم‌ها بسیار از ادبیات الهام می‌گیرند. اما وقتی ادبیات غرب به شرق می‌آید، تطبیق آن دشوار می‌شود؛ چون فرهنگ، زبان و نوع نگاه اجتماعی مردم متفاوت است. 
ناصر تقوایی یکی از درخشان‌ترین اقتباس‌های تاریخ سینمای ایران را خلق کرد. با نگاه خاص خودش، ذهن تصویری‌اش و آشنایی عمیق با فرهنگ بومی، فیلمی ساخت به نام «ناخدا خورشید»؛ فیلمی که حضور در آن برای من تجربه‌ای
 منحصربه‌فرد بود. 
 
چطور شد که نقش «مستر فرحان» را پذیرفتید؟ آیا خود تقوایی آن را به شما پیشنهاد کرد؟ 
وقتی پیشنهاد بازی در «ناخدا خورشید» را به من داد، گفت دو نقش داری: «ناخدا خورشید» و «مستر فرحان». از خودش پرسیدم به نظر تو من برای کدام مناسب‌ترم؟ گفت: «مستر فرحان». گفتم پس همان را بازی می‌کنم. من شخصیتی نادیده و ناآشنا را بازی کردم که با خلاقیت ناصر تقوایی ساخته شد. البته من هم به عنوان بازیگر مسئولیتی در قبال نقش داشتم و تلاش کردم که آن را به‌خوبی جان ببخشم.
 
 آیا او برای ساختن آن نقش راهنمایی خاصی به شما کرد؟ 
یادم هست یک نکته درباره نقش گفت که خیلی برایم الهام‌بخش بود. گفت یکی از دندان‌های مستر فرحان از طلاست. همین یک جمله برایم کافی بود تا تمام وجود این آدم را بشناسم: یک دلال؛ دلالِ آدم، کسی که مردم را قاچاقی می‌برد آن‌ور آب. همین جزئیات کوچک به بازیگر جهت می‌دهد. بعضی‌ها فکر می‌کنند بازیگر فقط آلت دست کارگردان است، اما نه؛ کارگردان سرنخ می‌دهد، دیگر این بازیگر است که باید خلاقیت به خرج دهد و راه را پیدا کند. همان کاری که من در «ناخدا خورشید» 
کردم. 
 
از همکاری با تقوایی چه آموختید؟ 
خیلی از همکاری با او سپاسگزارم. هنوز هم حسرت می‌خورم که نتوانستم با سهراب شهید ثالث کار کنم. در فرانکفورت با من درباره فیلمی حرف زد، حتی فیلمنامه‌اش را هم داد ـ بعدها در مجله «بخارا» به همت آقای علی دهباشی چاپ شد. سناریو را به آلمانی نوشته بود و یکی از دوستان شاعرش آن را برایم ترجمه کرد. اما او رفت کانادا، بعد آمریکا... و اجل مهلت نداد. افسوس. با این حال خوشحالم که فرصت همکاری با ناصر تقوایی را از دست ندادم؛ هم یاد گرفتم و هم دیدم چطور به سینما نگاه می‌کند و چطور فیلم می‌سازد. 
 
به اقتباس در سینما اشاره کردید. تقوایی در «ناخدا خورشید» از رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی استفاده کرد. او چگونه توانست این اثر غربی را به داستانی ایرانی بدل کند؟ 
تقوایی داستان «ناخدا خورشید» را از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی گرفت و از متنی که فرسنگ‌ها با فرهنگ ما فاصله داشت، فیلمی بیرون کشید به تمام معنا ایرانی. این کار، هنر بزرگی بود. آداپته تقوایی بی‌نظیر است؛ یکی از بهترین تطبیق‌های ادبیات خارجی در تاریخ سینمای ما. علت موفقیتش هم روشن است: شناخت عمیق او از فرهنگ جنوب بود. او آن فضا را می‌شناخت، با آن زندگی کرده بود. چنین بومی‌سازی‌ای کار هر کسی نیست. 
 
از دید شما که سال‌ها در تئاتر و ادبیات نمایشی ایران حضور داشته‌اید، این بومی‌گرایی چه اهمیتی دارد؟ 
البته هنر مرز ندارد، اما کیفیت دارد. مثلاً حسادت یا استبداد در هر جای دنیا وجود دارد، اما شکل بروز و بیانش متفاوت است. همین تفاوت‌هاست که به اثر هنری کیفیت و اصالت می‌دهد. در تهران یک جور است، در لندن جور دیگر؛ اما ماهیت انسانی احساس یکی است. 


 
بسیاری از هم‌دوره‌های شما تقوایی را فیلمسازی وسواسی و دقیق می‌دانند. شما از نزدیک با او کار کردید؛ چه وجهی از منش او برایتان برجسته‌تر بود؟ 
خیلی‌ها از تقوایی به‌عنوان فیلمسازی وسواسی و دقیق یاد می‌کنند. من که با او کار کرده‌ام، می‌خواهم به جنبه‌ای اشاره کنم که شاید کمتر دیده شده باشد: صداقت. در کار ما، ادا و صداقت دو مفهوم اساسی‌اند. گاهی ما ادا درمی‌آوریم، تظاهر می‌کنیم تا خودمان را جور دیگری نشان دهیم. اما تقوایی از آن آدم‌هایی بود که ادا نداشت. خودش بود. هر چه بود، خودش بود. بهترین وصف برای آدم‌های صاحب‌سبک همین است: صداقت. دروغ نمی‌گویند، ادا درنمی‌آورند، سر تماشاگر کلاه نمی‌گذارند. اگر چیزی را نمی‌شود مستقیم گفت، جهانی می‌سازند که در آن بتوان گفت. تقوایی از همین دست بود؛ دقیق، شریف و صادق.
 
اشاره کردید که وسواس او گاهی زمان تولید را طولانی می‌کرد. خاطره‌ای از آن دوران دارید؟ 
البته من گاهی از وسواسش گلایه داشتم، چون کار خیلی طول می‌کشید. مثلاً می‌گفت رنگ لنز را عوض کنیم، بعد دوباره عوضش می‌کرد. همین دقت‌ها زمان‌بر بود. یادم هست (سر فیلم ناخدا خورشید) کار آن‌قدر طول کشید که همسرم نگران شد، از تهران بلند شد و آمد بندر کنگ. آن موقع نه موبایلی بود، نه تماس راحت. باید پنج کیلومتر راه می‌رفتیم تا از تلفن‌خانه بندر تماس بگیریم! حتی در مراسمی کلافه از این دقت نظر گفته بودم که تقوایی سر «ناخدا خورشید ما را بیچاره کرد» اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم همه آن وسواس‌ها می‌ارزید. «ناخدا خورشید» حاصل همان دقت‌هاست. 
 
از نظر شما مهم‌ترین ویژگی در سبک کار او چه بود؟ انتخاب بازیگران؟ 
از مهم‌ترین بخش‌های کارش انتخاب بازیگران بود. کافی است به ترکیب بازیگران فیلم‌هایش نگاه کنید: همه درست انتخاب شده‌اند. سرهنگ را سپرد به روانشاد فتحعلی اویسی، که یکی از بهترین نقش‌های کارنامه‌اش شد. یا آن لات‌ولوت‌ها که چقدر دقیق و باورپذیر بودند. اینها همه به سلیقه و دقت تقوایی برمی‌گردد. او بود که هدایتشان کرد، او بود که باعث شد هر کس همان چیزی را که باید، ارائه کند. جعفر والی در نقش سعدون قهوه‌چی چقدر درخشان بود. با یادآوری آن صحنه‌ها، دل آدم برای سینما می‌تپد. حتی سیاهی‌لشکرها هم دقیق انتخاب شده بودند. کار با تقوایی سخت بود، زمان‌بر بود، اما ارزشش را داشت. حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم آن روزها که برای این فیلم صرف شد، بحق می‌ارزید که «ناخدا خورشید» ساخته شود. 
 
هم‌زمانی درگذشت ناصر تقوایی با سالگرد داریوش مهرجویی برای بسیاری یادآور دو ستون اصلی سینمای مدرن ایران بود. شما این دو را چطور در تاریخ سینما می‌بینید؟ 
این دو، اسطوره‌های فیلمسازی ایران بودند؛ پیشگامان تغییر و تحول در اواخر دهه چهل. تقوایی پیش‌تر «آرامش در حضور دیگران» را ساخت و بعد مهرجویی «گاو» را. این دو فیلم نوعی اعلام آغاز نگاه تازه‌ای به سینما و فرهنگ ایران بودند. 
 
اگر بخواهید پیامی به نسل جوان علاقه‌مند به سینما بدهید، درباره ناصر تقوایی چه می‌گویید؟ 
به نسل جوان می‌گویم: اگر به سینما علاقه‌مندید، آثار تقوایی و مهرجویی را ببینید. بهترین معرف هر هنرمند، کار اوست. ببینید چگونه می‌اندیشیدند، چگونه کار می‌کردند و چه میراثی برجا گذاشتند. 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر