اقتباس در سینمای ناصر تقوایی؛

از ادبیات تا بومی‌سازی سینمایی

جواد صفوی

جواد صفوی

هنر

124696
از ادبیات تا بومی‌سازی سینمایی

جواد صفوی منتقد سینما درباره مرحوم ناصر تقوایی یادداشتی به روزنامه ایران ارائه کرد.

گروه فرهنگی - ایران آنلاین: کارنامه ناصر تقوایی، با وجود تعداد محدود فیلم‌هایی که ساخته، یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های اقتباس در تاریخ سینمای ایران است. او از معدود فیلمسازانی است که اقتباس را نه صرفاً به عنوان منبع روایت، بلکه به عنوان فرآیندی خلاق برای «تبدیل جهان ادبی به جهان سینمایی» به کار گرفت. رمز موفقیت او در این بود که ادبیات را می‌شناخت، با جهان نویسندگان زندگی کرده بود و زبان سینما را به طور شهودی درک می‌کرد.

ریشه این توانایی را باید در گذشته ادبی تقوایی جست‌وجو کرد. او پیش از ورود به سینما، داستان‌نویس بود و یکی از آغازگران جریان «ادبیات کارگری» در ایران به حساب می‌آمد؛ ادبیاتی که رنج و کار و فضاهای بندری جنوب را بازتاب می‌داد. او در آبادان و بوشهر بزرگ شد و با فضای کارگری و زیست‌جهان مردمان جنوب آشنا بود. همین شناخت از زندگی واقعی، بعدها به او اجازه داد تا داستان‌های ادبی، چه ایرانی و چه خارجی را بافت‌مند، ملموس و بومی کند. تقوایی با چهره‌هایی چون نجف دریابندری، ابراهیم گلستان و جلال آل‌احمد در ارتباط بود و این معاشرت‌ها به او نوعی پختگی ادبی بخشید که در اقتباس‌هایش به‌ وضوح قابل مشاهده است.

سینمای او با «آرامش در حضور دیگران» آغاز شد؛ اقتباسی از داستانی به همین نام در مجموعه داستان «واهمه‌های بی‌نام و نشان» غلامحسین ساعدی. هرچند فیلم به دلیل تجربه‌ نخست بودن، خامی‌هایی داشت اما تقوایی توانست حال‌ و هوای وهم‌آلود اثر ادبی را تا حدی به تصویر بکشد و نشان دهد که می‌تواند ادبیات را به تصویر تبدیل کند. در «صادق کُرده» نیز او به سراغ اقتباس از یک واقعه تاریخی رفت و از دل یک روایت واقعی، درامی سینمایی خلق کرد.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های اقتباس او فیلم «نفرین» است؛ اقتباسی از داستان «باتلاق» نوشته میکا والتاری. تقوایی با تغییر فضا و شخصیت‌ها، این داستان اروپایی را به یک قصه جنوبی بدل کرد. «نفرین» یادآور ساختار وسترن است و با وجود بازیگران مطرحی چون بهروز وثوقی و جمشید مشایخی، در زمان خودش کم ‌دیده شد؛ چون در قالب سینمای تجاری آن روزگار نمی‌گنجید. با این حال، امروز آن را یکی از فیلم‌های امضادار کارگردان می‌دانند. نبوغ تقوایی در بحث اقتباس با تغییر فضای سرد و خشک داستان مبدأ و انتقال آن به فضای گرم جنوب و به تبع آن تغییر شکل روایت در ارتباط با نقاط عطف داستان اصلی، خود را در «نفرین» به خوبی نشان می‌دهد.

اما اوج نبوغ تقوایی در «ناخدا خورشید» است؛ اقتباسی آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی. تقوایی این داستان را چنان در جغرافیای جنوب ایران تنیده که اگر نام همینگوی در تیتراژ نبود، کمتر کسی ارتباطی میان اثر ادبی و اثر سینمایی درمی‌یافت. همه چیز در فیلم، از جزئیات زبان و فرهنگ تا روابط انسانی، به‌شدت ایرانی است. این توانایی بومی‌سازی، ویژگی منحصربه‌فرد تقوایی است که او را در کنار فیلمسازانی چون مهرجویی و فرمان‌آرا به عنوان استاد اقتباس قرار می‌دهد.

در قاب تلویزیون نیز هنر اقتباس او به اوج رسید و یادگاری برای چند نسل از مردم ایران شد. سریال «دایی‌جان ناپلئون» نه‌تنها از رمان ایرج پزشکزاد عقب نماند، بلکه از آن مشهورتر و ماندگارتر شد. انتخاب بازیگران، میزانسن‌های دقیق، فیلمبرداری هوشمندانه و دیالوگ‌نویسی بی‌نظیر، این اثر را به نقطه عطفی در تاریخ اقتباس تصویری ایران بدل کرد. بسیاری معتقدند بخش مهمی از شهرت رمان نیز مدیون سریال تقوایی است.
اقتدار تقوایی در اقتباس فقط در روایت نیست، بلکه در «دیالوگ» هم هست. او زبان شخصیت‌ها را متناسب با طبقه، فرهنگ و زیست‌جهانشان می‌نوشت. دیالوگ‌ها در «ناخدا خورشید» نمونه‌ای از این دقت و ظرافت‌اند؛ جملاتی که هم شاعرانه‌اند، هم بومی و هم کاملاً در خدمت شخصیت‌ها به شمار می‌روند.

آخرین فیلم اکران‌ شده او، «کاغذ بی‌خط» که متأسفانه به سال ۱۳۸۰ برمی‌گردد، نمونه‌ای متفاوت در کارنامه او است؛ فیلمی نمادین و درونی که در نگاه اول شاید از آثار قبلی‌اش دور به نظر برسد، اما با تماشای دوباره، رگه‌های هنری و مفهومی عمیق آن آشکار می‌شود. تقوایی خود گفته بود:«فیلم‌های من را باید دو بار دید.» این اثر، نشانی از جسارت او در تجربه‌گری است؛ فیلمسازی که متهم به کلاسیک‌ بودن بود، در این فیلم سراغ ساختارهای مدرن‌تر رفت.

هرچند برخی پروژه‌های بعدی او مانند «چای تلخ» یا «رومی و زنگی» به سرانجام نرسیدند، اما آثار ساخته ‌شده‌اش به ‌مراتب پایاتر از کارنامه بسیاری از فیلمسازان پرکار است. تقوایی ثابت کرد اقتباس، فقط انتقال داستان نیست، بلکه گفت‌وگو با ادبیات، بازآفرینی فرهنگی و خلق جهانی تازه است. سینمای او نشان می‌دهد چگونه یک فیلمساز می‌تواند از دل ادبیات جهانی، سینمایی عمیقاً ایرانی بسازد و این همان معنای حقیقی اقتباس است. او در همه سال‌هایی که فیلم نساخت، با نوشته‌ها و فیلم‌های فراموش‌نشدنی‌اش در ذهن مخاطبان سینمای ایران زنده و پویا بود و به طور قطع با فقدان تأثرانگیزش، این قله سینمای ایران هرگز از یادها نخواهد رفت. روحش شاد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر