از روشنایی جنوب تا سایه سکوت؛

نگاهی به کارنامه ادبی ناصر تقوایی و تأثیر ادبیات بر سینمای او

فرهنگ

124698
نگاهی به کارنامه ادبی ناصر تقوایی و تأثیر ادبیات بر سینمای او

ناصر تقوایی، فیلمساز، نویسنده و عکاس نامدار، در حالی چشم از جهان فروبست که آثار و اندیشه‌اش همچنان در قلب فرهنگ و هنر ایران می‌تپد.

راضیه خوئینی - گروه کتاب: او‌ زاده ۲۱ تیر ۱۳۲۰ در آبادان بود؛ شهری که صدای زوزه باد، بوی نفت و شور دریا در آن با رویای تصویر و کلام تقوایی درهم آمیخت تا آثاری ماندگار برای ادبیات و سینمای کشور بر جای بگذارد. هنرمندی که در کنار بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، امیر نادری و مسعود کیمیایی از پایه‌گذاران «موج نوی سینمای ایران» شناخته می‌شود.

تقوایی بیش از شش دهه در سینما، تلویزیون و ادبیات فعال بود؛ اما حاصل این حضور طولانی مدت ۶ فیلم بلند سینمایی بود، آثاری کم و ژرف‌نگر و کارنامه ادبی کم‌ورق اما ارزشمند. هر اثر او همچون سنگی گران‌مایه در بنای فرهنگ تصویری ایران جای دارد؛ از مستند «باد جن» تا «آرامش در حضور دیگران»، از «دایی‌جان ناپلئون» تا «ناخدا خورشید» و از «صادق کرده» تا کمدی پرنشاط «ای ایران». هر چه او ساخته اثری ارزشمند به مجموعه آثار هنری و فرهنگی ایران افزوده است، حتی اگر برخی منتقدان کم‌لطف بعضی از آثارش مانند کمدی «ای ایران» را چندان موفق ندانند.
 
از ادبیات به سینما

تقوایی از دل فرهنگ پویای آبادان در دهه ۱۳۴۰ بالید؛ دهه‌ای که خوزستان با فشارهای سیاسی فراوانی روبه‌رو بود. اگر تا پیش از آن آبادان با نفت و فوتبال شناخته می‌شد، در آن دهه فرهنگ و ادبیات نیز به این خطه گره خورد. او اول از ادبیات و نویسندگی آغاز کرد، چرا که ادبیات در آن زمان در دسترس‌ترین و انسانی‌ترین زبان اعتراض و اندیشه بود. مجموعه داستان «تابستان همان سال» (۱۳۴۸) اولین اثر منتشرشده‌اش بود؛ مجموعه‌ای از روایت‌های کوتاه درباره کارگران و مردمان جنوب، از سنت‌ها و بافت این خطه و شرایط آب و هوایی آن که با نثری موجز و نگاه انسان‌شناسانه نوشته شده است. در این ۸ داستان‌ کوتاه تأثیر ادبیات مدرن و بویژه دیدگاه ارنست همینگوی، به‌وضوح به چشم می‌آید. جلال آل‌احمد این مجموعه را یکی از اولین نمونه‌های ادبیات کارگری ایران دانسته است. اما تقوایی به این جایگاه بسنده نکرد و خیلی زود جای قلم را با صحنه و دوربین عوض کرد.
 
تابستان همان‌سال

«تابستان همانسال» مجموعه‌ای است از هشت داستان کوتاه که هر یک، برشی از زندگی کارگران اسکله‌های جنوب در سال‌های پرآشوب ملی شدن نفت و روزگار پس از کودتای ۱۳۳۲ را روایت می‌کند. روز بد، بین دو دور، تنهایی، پناهگاه، هار، مهاجرت، عاشورا در پاییز و تابستان همان‌سال؛ عناوین این مجموعه است. فضای داستان‌ها مردانه، خشن و آکنده از رنج است، اما نویسنده با نگاهی انسانی و زبانی صمیمی، در دل این زمختی، تپش زندگی و عاطفه را می‌جوید.

داستان‌ها هرچند مستقل‌اند، با رشته‌هایی نامریی به یکدیگر پیوند خورده‌اند: کاراکترهایی که از داستانی به داستان دیگر می‌گذرند، مکان‌هایی مشترک چون قهوخانه و اسکله، و فضایی واحد که چون نخی پنهان، مجموعه را به هم می‌دوزد. زمان روایت، روزگار بحرانی ملی شدن صنعت نفت است؛ دوره‌ای که نویسنده هوشمندانه با اشاره‌هایی موجز و نمادین، سایه‌اش را بر سطرها گسترانده است. در داستان پایانی ـ که عنوان کتاب نیز از آن برگرفته شده ـ این اشارات رنگی آشکارتر می‌گیرند و وقایع پس از کودتای ۲۸ مرداد با لحنی تلخ و مستند بازتاب می‌یابد.

داستان از همان ابتدا، مستقیم به حوادث پس از کودتای ۲۸ مرداد می‌پردازد و در صفحه ۵۷ کتاب می‌خوانیم: «آخرهای تابستان عده‌ای را ول کردند. شاید آدم‌های بدبین باورشان نشود که همه جا پر بود و جایی نبود و این بود که ما را هم ول کرده بودند. دوباره برگشتیم اسکله. همه‌مان برنگشته بودیم. چند ماه پیشتر خیلی‌ها را دیده بودیم افتاده بودند زمین. آمبولانس‌های سیاه بارشان می‌کردند و روی نوار سیاه آسفالت‌ها می‌رفتند به مرده‌شوی‌خانه. شنیده بودیم مرده‌شوی‌خانه، بعضی‌ها زحمتی نداشتند، چاله‌های بزرگ پشت قبرشان برای اینها بود. این را هم شنیده بودیم. چندتایی را هم دیده بودیم ریخته بودند توی آمبولانس‌های سفید. زوزه زخمی‌ها را نمی‌شد شنید. آمبولانس‌ها را می‌دیدم که تند می‌رفتند و جیغ می‌کشیدند. جیغ‌ها انگار ناله زخمی‌ها که جمع‌شده باشد و از بوق آمبولانس بزند بیرون. خودم را تخت کمر انداخته بودند کف یکی از همین‌ها و از چهارراه تا در بیمارستان جار کشیده بود. 

کارگری‌ با چشم‌های‌ خودش شش تا را دیده بود که با برانکار از در پشت بیمارستان برده بودند بیرون، توی‌ آمبولانس سیاه. راستش به چشم‌های‌ کارگر نمی‌شد اعتماد کرد. بعضی‌ها عادتشان است خیلی‌ چیزهای‌ بزرگ را کوچک ببینند. به خیال‌شان ناراحتی‌ کمتر می‌شود. خیلی‌ها را همراه عاشور با کامیون برده بودند. عکس دو سه تاشان را توی‌ روزنامه‌ها دیده بودیم. بعد همه چیز تمام شد. انگار هیچ اتفاقی‌ نیفتاده بود. چرا که دیگر حرفش را هم نمی‌شد زد.»

از دیگر نکات مهم در این اثر ترسیم شرایط آب و هوای داغ جنوب است که خواننده می‌تواند خود را در آن فضا تجسم کند. تقوایی در ادامه نوشته: «شنیده بودیم کارها روبه‌راه شده. وقتی‌ برگشتیم دیدیم کارها روبه‌راه نبود. صبح‌های‌ گرم شرجی‌ می‌آمدیم می‌نشستیم، بی‌هیچ حرفی‌، مثل غریبه‌ها. حس می‌کردیم خیلی‌ چیزها عوض شده و می‌دیدیم هیچ چیز عوض نشده بود. آدم‌ها همان آدم‌ها، جرثقیل‌ها همان و کشتی‌ها همان کشتی‌ها. دوباره آمده بودند و کنار اسکله‌ها به صف ایستاده بودند، زنجیروار، و همان آبِ لیمویی‌ رنگ همراه مد از بغل‌شان رد می‌شد. در خم رودخانه، انتهای‌ زنجیر در مه غلیظی‌ فرو رفته بود و خورشید هنوز از همان‌جا و پشتش که نخل‌ها بود بیرون می‌آمد. خورشید روزهای‌ شرجی‌ پشت مه پریده رنگ بود و لای‌ انبوه دکل‌ها گیر می‌کرد. پرنده‌های‌ سفید دور و برش و روی‌ سرش می‌پریدند. روزها دراز بود و خیلی‌ طول می‌کشید تا گردش کند. خورشید را روی‌ طوقه براق کلاه‌های‌ ایمنی‌ همدیگر می‌دیدیم.»

به طور مشخص سه داستان پایانی را می‌توان پشت سر هم و متوالی دانست؛ داستان ششم به ملی شدن صنعت نفت و رفتن خارجی‌ها اختصاص دارد. داستان هفتم روایت درگیری و زد وخوردهاست و در داستان هشتم، به دنبال کودتایی که اتفاق افتاده روایتی از بگیر وببندهای پس از آن و کشته شدن عاشور را می‌خوانیم. از همان داستان اول متوجه نفرت کاراکترها از خارجی‌ها می‌شویم. راوی داستان‌ها در هفت داستان، اول شخص و گاهی یکی از شخصیت‌هاست. از ویژگی‌های مهم این اثر توصیف‌های تصویری ایده‌آل است که منجر به فضاسازی‌های جذاب و قابل تصور شده. تمرکز نویسنده بر ادبیات، گویش و رفتارهای کارگران اسکله و مهارت در ترسیم فضای کارگری و فرهنگ مردم جنوب قابل توجه است. او شرایط کارگرانی را به تصویر می‌کشد که در پناه قهوه‌خانه‌ها، اندوه زندگی‌شان را فراموش می‌کنند؛ جایی که برایشان نه صرفاً محل عیش، که مأمنی برای رهایی از رنج است؛ کارگرانی که در پی عشق، رستگاری گم‌شده خود را می‌جویند.
 
نگاهی به داستان «چاه»

داستان «چاه» نیز یکی از آثار برجسته و تأثیرگذار این نویسنده و کارگردان است که به زیبایی فضای زندگی کارگران و غواصان در لنج‌های مناطق نفت‌خیز جنوب را به تصویر می‌کشد و با نگاهی عمیق به احساسات انسانی، رنج و درد این قشر زحمتکش می‌پردازد.
داستان با توصیف صحنه‌ای آغاز می‌شود که موتورچی، پنج غواص و شش جاشو دور سفره‌ای گرد نشسته و به خوردن غذا مشغول‌اند. در این میان، پسرکی که در پس‌زمینه این صحنه قرار دارد، خود را در دنیایی از تنهایی و بی‌اشتهایی غرق کرده است. تقوایی با قلمی روان و تصویرسازی‌های دقیق، احساسات این پسرک را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند. او در تلاش است تا از صدای ناله‌های غواص جوانی که در چنبره طناب نشسته و در حال ناله است، فاصله بگیرد. گفت‌وگوهای بین شخصیت‌ها، بویژه بین پسرک و غواص‌ها، عمق داستان را بیشتر می‌کند. در این دیالوگ‌ها، تقوایی به خوبی احساسات و نگرانی‌های پسرک را به مخاطب منتقل می‌کند.
 
آثار اقتباسی

تقوایی سینما را با فیلم مستند آغاز کرد، که خود نشانه‌ای از تعهد اجتماعی و نگاه تحلیل‌گر اوست. از همان ابتدای کارش در سینما، به کاوش در زندگی واقعی مردم و توجه به ریشه‌ها و جزئیات علاقه‌مند بود. این ویژگی بعدها در تمامی فیلم‌هایش به اوج رسید. در سال ۱۳۴۸، ناصر تقوایی همراه با داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی سه آغازگر اصلی «موج نوی سینمای ایران» بودند. هر سه برآمده از نگاهی تازه به جامعه و ادبیات بودند؛ اما تقوایی شاید در این عرصه روشنفکرانه‌تر گام برداشت. الهام گرفتن از ادبیات سرلوحه کارش بود و توانست اقتباس را به زبان شخصی خود بدل کند. فیلم «آرامش در حضور دیگران» اولین فیلم بلندی بود که تقوایی بر اساس مجموعه داستان‌های کوتاه «واهمه‌های بی‌نام‌ونشان» نوشته غلامحسین ساعدی ساخت. اثری که تصویری عبوس و تلخ از فروپاشی انسان در نظامی بسته بود که از سال ۱۳۴۹ به مدت ۴ سال توقیف شد. فیلم «آرامش در حضور دیگران» در واقع ماجرای سرهنگ بازنشسته‌ای است که پس از فوت همسرش با معلم جوانی به نام منیژه ازدواج و در شهرستان زندگی می‌کنند، مرغداری‌اش را می‌فروشد و به پایتخت بازمی‌گردد تا در کنار دخترانش ملیحه و مه‌لقا زندگی کند. اما متوجه می‌شود که زندگی متفاوتی از تصور او دارند. آمنه، کلفت خانه، می‌کوشد این مسأله را از چشم پدرشان پنهان نگه دارد. درنهایت پدر با دیدن وضعیت دخترها آزرده خاطر شده و بیش از پیش به الکل پناه می‌برد. ماجراهای ملیحه، دختر بزرگ‌تر و مه‌لقا، سرهنگ را به جنون می‌کشاند و منیژه او را در آسایشگاه روانی بستری می‌کند.

موفقیت مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون» در دهه ۱۳۵۰، تقوایی را به محبوبیتی ملی رساند. اقتباس درخشان او از رمان ایرج پزشکزاد، تنها یک کمدی اجتماعی نبود؛ بلکه تصویری از جامعه ایرانی در بزنگاه تاریخ بود. این سریال به بخشی از حافظه جمعی مردم ایران بدل شد؛ اثری که هنوز پس از نیم قرن، طراوت و هوشمندی خود را حفظ کرده است. اما نقطه اوج کارنامه تقوایی فیلم «ناخدا خورشید» است؛ اقتباسی آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی که در فضای جنوب ایران بازآفرینی شد. این فیلم در سال ۱۹۸۸ برنده پلنگ برنزی جشنواره لوکارنو شد. تقوایی در «ناخدا خورشید» به نهایت پختگی هنری خود رسید و در تبدیل ادبیات به تصویر، در میزانسن، بازی‌گیری و روایت، خوش درخشید. او جنوب را نه فقط یک جغرافیا و اقلیم که شخصیتی زنده نمایش داد؛ دریا، باد، شرجی و مردمانی که در دل فقر با غرور زیست می‌کنند.

درخشش در اوج سکوت

جایگاه ناصر تقوایی در سینمای ایران نه‌فقط به‌خاطر آثار درخشانش، بلکه به‌دلیل نگاهی منحصربه‌فرد به فرم، روایت و میزانسن است. او به‌جای نمایش، به «بیان» می‌اندیشید؛ به معماری تصویر و سکوت. در کتاب «سینمای ناصر تقوایی» نوشته سعید عقیقی و رضا غیاث، آثار او با دقت تحلیل و بررسی شده و نشان داده می‌شود چگونه در هر فیلم، نسبت انسان و جامعه به زبانی تازه بازگو شده است. او سال‌های زیادی را در سکوت گذراند؛ سکوتی پر از معنا، نه به‌دلیل انزوا، بلکه از وسواس در حفظ شأن هنر. این اثر نه تنها به تحلیل فیلم‌های تقوایی می‌پردازد، بلکه به کنکاش در دلایل عدم ساخت فیلم‌های جدید توسط او نیز توجه دارد.

به گفته عقیقی، ستایش ناصر تقوایی تنها با تحسین آثارش ممکن نیست. نقد و بازخوانی مداوم کارنامه‌اش، ادای حقی ا‌ست که در سال‌های کم‌کاری‌اش از او دریغ شد. از «آرامش در حضور دیگران» تا «کاغذ بی‌خط»، از تلخی و فلسفه «صادق کرده» تا طنز پرشور «ای ایران»، از جهان تمثیلی «نفرین» تا واقع‌گرایی شاعرانه «ناخدا خورشید»؛ این همه تنوع و غنا در کارنامه یک فیلم‌ساز ایرانی شاید دیگر هرگز یافت نشود.
در مقدمه این کتاب، نویسندگان می‌نویسند: «مسأله اساسی نپرداختن به دستاوردهای عظیم او در سینما طی قریب به شش دهه کار هنری‌ست. این کتاب با چنین هدفی نوشته شده است؛ سعید عقیقی و رضا غیاث از پس سال‌ها پژوهش و مداقه در آثار فیلمساز بزرگ ما، این مهم را در نظر گرفته‌اند که اعتبار بی‌چون‌وچرای تقوایی در چیزی جز آثارش ریشه ندارد.»

در این کتاب، فصل‌هایی به بررسی فیلم‌هایی همچون «ناخدا خورشید» و «کاغذ بی‌خط» اختصاص داده شده است که هر یک با نگاهی دقیق به تحلیل داستان و ساختار هنری آنها می‌پردازد. در بخشی از این کتاب آمده است: «ناصر تقوایی را کج‌فهمی خیل عظیم شبه‌منتقدان وطنی در کنار جو بیمار سرمایه‌داری فرهنگی این ملک، از کار کردن و فیلم ساختن دور نگه داشته و کتاب پیش رو به قصد برکشیدن و شناساندن او و سینمایش نوشته شده‌ است؛ سینمایی که اگر فقط یک «ناخدا خورشید» را برای ما خلق کرده بود، باید تا ابد ایستاده برایش دست می‌زدیم و ستایشش می‌کردیم.»

اکنون که نام او با اندوه تکرار می‌شود، شاید بهترین نکوداشت، بازنمایی آثارش و زنده نگه داشتن یادش از طریق گفت‌وگویی تازه با تاریخ سینمای ایران باشد. آن‌چنان‌که خود گفته بود: «سینما برای من نه یک امر تصنعی، بلکه تکرار خود زندگی‌ است؛ هیچ هنری به اندازه سینما به زندگی واقعی شبیه نیست. حتی داستان‌های تخیلی به شیوه زندگی واقعی تعریف می‌شوند و شما آنها را باور می‌کنید. وای به حال فیلمی که تماشاگر آن را باور نکند. گاهی فیلم‌های خوبی می‌بینیم که از زندگی قلابی ما زندگی‌تر هستند.»

سینمای ناصر تقوایی

  نویسندگان: سعید عقیقی و رضا غیاث
  انتشارات: گیلگمش
  تعداد صفحات: ۳۷۷ صفحه
  قیمت: ۱۶۰۰۰۰ تومان

به روایت ناصر تقوایی

  نویسنده: احمد طالبی‌نژاد
  انتشارات: چشمه
  تعداد صفحات: ۲۱۲ صفحه
  قیمت: ۳۸۰۰۰ تومان


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ