در رثای یک فیلمساز مؤلف ایرانی؛
پس مرگ چیزی از تو نخواهد گرفت
مازیار فکری ارشاد منتقد سینما درباره مرحوم ناصر تقوایی یادداشتی به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: بر سر مفهوم «سینماگر مؤلف» در سینمای ایران جدل بسیار است. شاید چندتنی انگشتشمار باشند که این لقب برازنده آنان باشد. ناصر تقوایی بیتردید یکی از همین جمع اندک بود. تقوایی مؤلف بود، چون نه فقط سینما بلد بود، که نوشتن را به معنای واقعی میدانست و تصویر را میفهمید. نه فقط در قامت عکاس، که چیزی فراتر از آن. به عمق تصاویر فیلمهایش مراجعه کنید. نوشتههای کمشمارش اعم از فیلمنامه و داستان کوتاهش را بخوانید تا عمق میدان و تصویرسازی در متن را از او بیاموزید.
فیلمنامه سه جلدی «کوچک جنگلی» که دو، سه سال پیش و با سالها تأخیر به چاپ رسید، آخرین اثری بود که از این مرد بزرگ منتشر شد. وقتی آنهمه جزئیات و آنهمه وسواس در ترسیم موقعیتها را در قلم تقوایی میخوانید، تازه درمییابید که فیلمنامه هم میتواند ورای متنی برای ساختن و فیلمبرداری، یک فرم ادبی صاحب هویت باشد که به قالب رمان نزدیک میشود؛ آنقدر که شاید نخواهی به این فکر کنی که اگر این فیلمنامه به جای آن ملغمه آشفته و الکن ساخته میشد، امروز «کوچک جنگلی» یکی از بهترینهای بیگفتوگوی تاریخ سریالسازی در تلویزیون محسوب میشد.
در زمانهای که ترکیب «روشنفکر» در ادبیات محاورهای به یک ناسزای آکنده از طعنه تبدیل شده، تقوایی به شکل طعنهآمیزی روشنفکر بود و روشنفکر ماند. در اوج شکوفایی هنری حاضر نشد به هر قیمتی فیلم بسازد تا مبادا اثری از او بیرون بیاید که بازتاب کامل و همهجانبه اندیشههای والایش نباشد. تقوایی سرو بلندی بود سایه گسترده بر سپهر فرهنگی و هنری ایران که با نساختنها و تن ندادنهایش، درس پایمردی و ایمان به دانستگی را آموخت.
به کارنامه پربار تقوایی که نظر میکنیم، میبینیم که خود را به یک قشر اجتماعی محدود نکرد. در «آرامش در حضور دیگران» انفعال و سترونی قشر روشنفکر و نخبه جامعه را بیرحمانه نقد کرد. در «صادق کُرده» و «نفرین» تصویری متفاوت از قشر فرودست ارائه داد. در «داییجان ناپلئون» به اشرافیت بیریشه، پوسیده و در حال زوال اواخر عصر قاجار و اوایل پهلوی تاخت و در «کاغذ بیخط»، راوی دغدغههای طبقه متوسط در حال فروپاشی شهری شد. «ناخدا خورشید» شد مقیاس و معیاری برای اقتباس ادبی و نمونهای از شناخت و تسلط همهجانبه بر فرهنگ و زیست روزمره خطه جنوب. تقوایی مردی بود که زیاد میدانست و استادانه دانستههایش را به تصویر و واژه تبدیل میکرد.
از عجایب روزگار است که مرگ چنین هنرمند بیهمتایی دقیقاً با سالمرگ داریوش مهرجویی، بزرگی دیگر از قبیله فرهنگ و هنر و دوست و همنسل تقوایی مطابق شد. سینما و فرهنگ ایرانی آدمهایی از قبیل تقوایی و مهرجویی کم دارد. تنی چند بودند و فرصتی اندک داشتیم تا از این بزرگان بیاموزیم. به قول شفیعیکدکنی، بزرگی دیگر از قبیله آموزگاران ابدی فرهنگ و هنر ایرانی: نامشان زمزمه نیمهشب مستان باد/ تا نگویند که از یاد فراموشانند.
انتهای پیام/