در سوگ ناصر تقوایی؛

آرامش بی حضور دیگران

رضا صائمی

رضا صائمی

هنر

124778
آرامش بی حضور دیگران

رضا صائمی دبیر فرهنگی روزنامه ایران درباره سوگ ناصر تقوایی یادداشتی به «ایران آنلاین» ارائه کرد.

رضا صائمی_ دبیر فرهنگی روزنامه ایران: مهر ماه، با سینمای ایران نامهربان بود. درست در سالروز مرگ داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی هم به سفر ابدی رفت. آنها هر دو در یک نقطه دیگر هم با هم گره می خورند. هر دو جزو فیلمسازان موج نوی سینمای ایران بودند که سینما را به ادبیات پیوند زدند و بهترین فیلم های اقتباسی سینمای ایران را می توان در کارنامه آنها پیدا کرد. با این حال ناصر تقوایی از یک جایی به بعد نخواست که دیگر فیلم بسازد. انگار بعد از کاغذ بی خط، دست او به قلم و دوربین نمی رفت تا فیلمنامه هایش را به فیلمی تازه تبدیل کند. با این حال او آنقدر فیلم خوب ساخته که غیبتش در عرصه فیلمسازی هم به یک حضور غایب تبدیل شده بود. همواره نامش بر سر زبان ها و محافل بود.

گفته‌اند روزی یکی از شاگردانش پرسید: «آقای تقوایی! در همه جا از شما به عنوان یکی از استادان سینمای ایران یاد می‌کنند. به ما بگویید راز این موفقیت شما در چیست؟» تقوایی در جواب گفت: « فکر نکنید این جایگاه به خاطر فیلم‌ها و کارهایی به دست آمده که ساخته‌ام. اتفاقا به سب کارهایی است که نساخته‌ام». روایت تراژیک بی‌‌رحمی سینمای ماست که زور هنرمند توانایی مثل تقوایی هم به آن نمی‌رسد و این چقدر با تعریفی که خود تقوایی از تراژدی کرده است منطبق است. آنجا که می‌گوید: « تراژدی را آدم‌های تسلیم شدۀ توسری‌خورده نمی‌سازند! آدم‌هایی می‌سازند که برای زندگی مبارزه می‌کنند اما زورشان نمی‌رسد».

با این حال او در دل تراژدی ها هم تراز یک فیلمساز مولف و موثر بود.سالها دوری و عزلت ناگزیرش از سینما، چیزی از عزتش کم نکرد که او خود عزت بود....دوری‌اش البته جراحتی بود بر پیکر سینمای ایران.حالا خبرش، خراب‌تر کرد جراحت آن جدایی را.آقای تقوای بدرودم را به درودی پیوند می‌زنم که مرا با شما هم‌سخن کرد تا یکی از خاطرات شیرینم، شُکوه همنشینی با شما باشد. سالها پیش شبی بعد از جلسه و شام در خانه سینما با ناصر تقوایی همکلام شده بودم و به گپ‌ وگفت درباره سینما و سینمایش پرداختیم.صمیمیت و فروتنی‌اش شگفت‌انگیز بود‌. گویی سالهاست تو را می‌شناسند و رفاقت دیرینه دارد.چنانکه یاد این جمله گوته افتاده بودم که: "در جهان هیچ شادی عمیق تر و واقعی تر از این نیست که انسانی بزرگ و فهیم را با خود صمیمی ببینی".معاشرت با او چیزی شبیه به تجربه آرامش در حضور دیگران بود. حتی چای تلخ نوشیدن با او شیرین بود.چنان دلنشین که دلت می‌خواست ساعت‌ها کنارش بنشینی.کاغذ بی‌خط شوی تا او در تو بنویسد. همکلامی با او چنان طمانینه‌ای داشت که انگار در تلاطم دریا، دلت را به ناخدا خورشید سپرده‌ای.با بزرگان نشستن همیشه اینگونه نیست.چه بسیار بزرگانی که وقتی با آنها همنشین شدم، آداب و ادب بزرگی را نمی‌دانستند یا چنان در تفرعن خویش غرق بودند که تصویر ذهنی و تصور اسطوره‌ای‌ام از آنها شکست.تقوایی اما بزرگ بود و با تمام افق‌های باز نسبت داشت..با او طعم شیرین صمیمیت و همنشینی با بزرگان را چشیدم.یادش جاودان

ایران آنلاین
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر