بررسی تعامل و تبادل فکری علامه طباطبایی و هانری کربن در حلقه اصحاب تأویل؛
همنوایی دو دنیا
فرهنگ
128243
۲۴ آبان، چهلوچهارمین سالروز درگذشت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، فیلسوف معاصر و مفسر بزرگ قرآن است. اندیشهها و آموزههای علامه در جریانهای فکری و فرهنگی معاصر ایران تأثیر شگرفی داشت و منبع تغذیه معرفتی بسیاری از بزرگان انقلاب بود.
بیژن مومیوند - دبیر گروه کتاب: علامه طباطبایی در احیای فلسفه صدرایی، محوریت مجدد قرآن و تفسیر قرآن در حوزههای علمیه، تعامل با جریانهای فکری معاصر و پاسخ به شبهات فکری تازه نقش بیبدیلی ایفا کرد. از این رو شامگاه شنبه ۱۰ آبان (اول نوامبر) به پیشنهاد کمیسیون ملی یونسکو در ایران و تصویب کنفرانس عمومی در دومین جلسه کمیسیون روابط خارجی یونسکو (PAX) از چهلوسومین کنفرانس عمومی یونسکو که در شهر تاریخی سمرقند ازبکستان برگزار شد، علامه طباطبایی و بایزید بسطامی در فهرست بزرگداشتهای یونسکو برای دوره ۲۰۲۷–۲۰۲۶ قرار گرفتند. در طرح پیشنهادی کمیسیون ملی یونسکو در ایران تأکید شده که «علامه طباطبایی پلی میان فلسفه اسلامی و فلسفه غربی ساخت و با رویکردی تطبیقی و گفتوگومحور، زمینه فهم متقابل میان فرهنگها را فراهم کرد و دیدارها و گفتوگوهای او با فیلسوف فرانسوی هانری کربن نقشی تعیینکننده در شناساندن اندیشههای اسلامی در محافل فلسفی غرب داشت.»
داریوش شایگان از جلسات گفتوگوی علامه و کربن به عنوان «حلقه اصحاب تأویل» یاد کرده است. در ادامه بر اساس گفتهها و خاطرات سیدحسین نصر و داریوش شایگان در دو کتاب «در جستوجوی امر قدسی» و «زیر آسمانهای جهان» چگونگی شکلگیری این حلقه، مباحث مطرح شده و آثار و نتایج آن مرور میشود.
دو دهه در باغ تأمل و تأویل
پاییز ۱۳۳۷ در خانهای واقع در خیابان بهار، حلقهای با محوریت سیدمحمدحسین طباطبایی تشکیل شد که در آن فلسفه اسلامی و معارف سنتی مورد بحث بود. سیدحسین نصر از آمریکا آمده بود و شیدای معنویت و فلسفه اسلامی بود. داریوش شایگان هم تازه از فرانسه آمده بود و کنجکاویاش برای درک سنت فکری ایران او را به این حلقه کشانده بود. مرتضی مطهری هم حضور فعالی در این گروه داشت. اما چیزی که بیش از همه باعث اهمیت «حلقه اصاحب تأویل» شده بود حضور مقطعی هانری کربن، استاد مطالعات اسلامی و ایرانشناس فرانسوی در این نشستها و تعامل و تبادل فکری علامه طباطبایی با او بود. سیدحسین نصر که ترجمه انگلیسی کتاب «شیعه در اسلام» علامه طباطبایی را انجام داده، در کتاب «در جستوجوی امر قدسی» این حلقه را چنین توصیف کرده است: «اندک زمانی پس از بازگشت به ایران به منزل سیدمحمد کاظم عصار، که مانند عمویم بود، رفتم. یک روز عصر او به من گفت: «میخواهم تو را به جای خاصی ببرم. گفتم: بسیار خوب و او مرا به منزل آقای ذوالمجد طباطبایی برد که آن زمان حقوقدان سرشناسِ اهل قم بود... منزل ایشان باغ زیبایی واقع در خیابان بهار در شمال خیابان شاهرضا بود که آقای عصار هفتهای سه جلسه در آنجا متون سنتی میگفت... هر جلسه دو تا سه ساعت یعنی تا عصر به درازا میکشید... چیزی نگذشت که آقای [ذوالمجد] طباطبایی به من گفت: «ببین، میخواهم یکی از برجستگان ایران را که آخر هفتهها به اینجا میآید و ما با او جلسه درس داریم، به تو معرفی کنم. این شخص علامه طباطبایی بود.
به این ترتیب اندک زمانی پس از بازگشتم به ایران، یعنی در پاییز ۱۳۳۷ (۱۹۵۸) با این انسان بزرگ آشنا شدم و خیلی زود با هم صمیمی شدیم. بنابراین افزون بر کلاسهای آقای عصار، درسهای علامه طباطبایی را نیز در پایان هفتهها دنبال میکردم. ایشان یک هفته در میان پنجشنبهها از قم به تهران میآمد و عصر جمعه به قم بازمیگشتند. به این ترتیب ما یعنی گروه کوچکی شامل من، خود آقای ذوالمجد، یکی از دوستان ایشان به نام کروبی، مرتضی مطهری، و مناقبی، که داماد علامه طباطبایی و از واعظان سرشناس آن زمان بود، ایشان را یک هفته در میان ملاقات میکردیم.... در طول پاییز، کربن هم در این جلسات حضور مییافت و دکتر عیسی سپهبدی مترجم بود. از زمانی که به این جلسات میرفتم کار ترجمه بیشتر با من بود و شایگان را هم به آنجا بردم و اینگونه بود که او با علامه طباطبایی آشنا شد. شایگان را به علامه طباطبایی و کربن معرفی کردم. [...] فروزانفر هر ازگاهی به این جلسات میآمد. سیدجلالالدین آشتیانی هم تا سال ۱۳۳۹ که به مشهد رفت در این جلسات حاضر میشد. این نشستها در تاریخ فکری ایران سده بیست از اهمیت بسیاری برخوردار بود. در طول سالیانی که کربن در جلسات نبود ما با علامه طباطبایی متون بسیاری از جمله اسفار ملاصدرا را خواندیم و هر چه بیشتر به مباحث فلسفه تطبیقی میپرداختیم.
زمانی شایگان و من کتابTao Te-ching را به فارسی برگردانیدم تا درباره آن با علامه طباطبایی بحث کنیم. ما همچنین درباره کتاب «سر اکبر؛ ترجمه فارسی اوپانیشاد» تصحیح [جلالی] نائینی و تاراچند، بحث میکردیم. گهگاهی هم اناجیل را میخواندیم و علامه از منظر اسلام آنها را تفسیر میکرد. آن تجربهای بسیار پربار و بهراستی منحصر بهفرد بود.»
نصر در ادامه درباره اهمیت این گفتوگوی بین فرهنگی میگوید: «من همواره درباره جلساتی که کربن در آن حاضر بود، گفتهام که گفتمانی در این سطح، از زمان قرون وسطی تحقق نیافته بود.»
نصر درباره مباحثی که بین علامه و کربن در جریان بود هم میگوید: «کاری که کربن میکرد این بود که در سپتامبر که همواره به ایران میآمد، داغترین مباحث فلسفی و کلامی آن زمان فرانسه را با خود به ایران میآورد. کربن این موضوعات را در قالب پرسشهایی از علامه طباطبایی مطرح میکرد و ایشان پاسخهایی ارائه میکردند و بحث ادامه مییافت. چنانکه گفتم بعدها پای بسیاری دیگر در این جلسات باز شد که اکنون از علمای سرشناس ایران هستند از جمله خسروشاهی، مکارم شیرازی و دیگران که مهمترین آنها مطهری بود که همواره حضور داشت.» به گفته سیدحسین نصر، کربن که میرفت جلسات آنها همچنان ادامه داشت و منحصر به پاییز نبود و این جلسات برای دو دهه تمام سال و گاهی در طول تابستان برقرار بود و در ادامه میگوید: «هر از گاهی چند روزی با علامه طباطبایی به دماوند و جاهایی مانند آن میرفتیم و گاهی میشد که در دل طبیعت دستخورده به بحث درباره آیاتی از قرآن میپرداختیم. ایشان در آن زمان سرگرم نگارش تفسیر بزرگ خود از قرآن بود.»
داریوش شایگان هم در کتاب «زیر آسمانهای جهان» درباره این جلسات میگوید:«توسط سیدحسین نصر به حلقه اصحاب تأویل پیوستم که کربن نیز در زمره آن بود و منظماً به دیدار علامه محمدحسین طباطبایی میشتافت. و چنین بود که من نیز از آشنایان این محفل انس شدم.» او اولین حضورش در این حلقه را چنین توصیف میکند: «ما پنج یا شش نفر بودیم، نشسته در باغی محصور با درختان سرو، و آبی که فواره در حوض صلیب شکل فرو میریخت، باغ را تازه و خنک میکرد. سیمای کربن برایم همواره در میان هالهای از این اولین دیدار مجسم میشود. علیرغم وجود مشکل ارتباط و صافی ترجمه، جریان میان دو بزرگوار بهخوبی میگذشت. هر دو بر یک طول موج بودند و درباره سرشت فلسفه در ایران هم عقیده بودند... من منظماً در این محفل شرکت میکردم و از مشتاقان و اهالی این باغ تأمل گردیدم. کربن معمولاً اوایل شهریور به ایران میآمد و اوایل دیماه به فرانسه بازمیگشت.» او در ادامه درباره اصطلاح «تأویل» و اهمیت آن در این حلقه هم میگوید: «کلمه تأویل در آنجا زیاد شنیده میشد که میتوان آن را به «کشف محجوب» یا تفسیر معنوی هم تعبیر کرد. بعدها بود که من به غنای شگفت این مفهوم، که خود رکن تمامی ادراک عرفانی است، پی بردم.»
شایگان درباره اینکه گفتوگوهای علامه طباطبایی و کربن به چه زبانی و با چه کیفیتی بوده، میگوید:«گفتوگو به دو زبان بود. کربن به فرانسه سخن میگفت. فارسی را بسیار خوب میفهمید اما از آنجا که گوشش سنگین بود، جرأت حرف زدن نداشت. سؤالاتش را به فرانسه طرح میکرد که به فارسی ترجمه میشد و علامه طباطبایی به فارسی پاسخ میداد که سخنانش به فرانسه برمیگشت. بنابراین نوعی ترجمه دوسویه در کار بود. معمولاً دکتر سیدحسین نصر کار دشوار این ترجمه دوسویه را با چیرگی تمام به انجام میرساند و در غیاب او این وظیفه برعهده من قرار میگرفت. اما در آن روزگار من تازهکار بودم. نه این موضوعها را خوب میشناختم و نه به واژگان وسیع و غنی تفکر اسلامی تسلط داشتم. اندکی احساس غریبی میکردم. بعدها به یمن مطالعاتم در این زمینهها، به این مسائل اشراف یافتم و توانستم به تنهایی و بهراحتی از عهده آن برآیم.»
شایگان برای توضیح تفاوت بین آموزههای علامه طباطبایی و اندیشههای هانری کربن، از تفاوتی که هگل بین «تاریخ آغازین/ ursprunglich» و «تاریخ اندیشیده/ Reflektierte» قائل شده، وام میگیرد. «تاریخ آغازین» در تفکر هگل به تاریخنگاران یونانی چون هرودوت یا توسیدید مربوط میشود که خود در رویدادها شرکت میکردند و تجربههای زیستهشان را به سطح اندیشه میآوردند، حال آنکه «تاریخ اندیشیده» به کل تمدن میپردازد و جز از بیرون و از طریق واپسنگری و نگاه به گذشته نمیتوان آن را دریافت. شایگان معتقد بود: «علامه طباطبایی به نوعی دستاندرکار تاریخ آغازین بود و تاریخ خودش را روایت میکرد، و وجودش تجسم آنات غنی فلسفهای بود که خود امانتدار و حامل آن بود. کربن از نظر تاریخی، و از نظر هستیشناختی، معاصر او نبود. میان آن دو شکافهای مدرنیته، درامهای عظیم اندیشه، دنیوی شدن جهان، نیهیلیسم، و گریز از خدایان وجود داشت. از این نظر، کربن با گذشتهنگری، تفکری را که از نظر تاریخی در ماقبل رویدادهای جهان قرار داشت، بازآفرینی میکرد. اما با قرار دادن آن در منظومهای که به همان تفکر مربوط بود، یعنی با قرار دادن آن در پیش از تاریخ روح، به مدد تأویل به آنجان دوباره میداد. این بازآفرینی از طریق فاصلهگیری انجام میگرفت که خود از دستاوردهای آگاهی غربی است. بدین سان تفکر ایرانی، با گذشتن از صافی نگاه فرانسوی احیا میگردید، و از نو جوان میشد. عقاید کهنه به جامهای نو و تابناک در میآمدند. تقریباً مدرن میشدند، و وقتی مدرن میشدند، برای آگاهی امروز جذبپذیر میگردیدند. در نتیجه، کربن تفکر ایرانی را برای میراث جهانی دستیاب و دسترس ساخت.»
درباره «حلقه اصحاب تأویل» و نتایج و دستاوردهای آن دو نکته مهم وجود دارد: شاید برجستهترین و اولین ویژگی بارز حلقه تأویل با محوریت علامه، تعامل و همکاری افرادی با گرایشات مختلف فکری، سیاسی، طبقاتی و سنی است. صرفنظر از حضور کربن، گعده و گفتوگوی روشنفکران و تحصیلکردگان دانشگاههای غربی با روحانیون سنتی چیزی است که حتی سالهای پس از انقلاب هم به ندرت اتفاق افتاده است. همچنین افرادی با سلایق مختلف سیاسی در این محفل حضور داشتند. از مرتضی مطهری که مخالف حکومت وقت بود تا سیدحسین نصر که با حکومت همکاری میکرد، تا علامه که نسبت به سیاست بیتفاوت بود. این حلقه به قول شایگان هویتی چهل تکه داشته در حالی که اکنون حتی افراد همسو و همجهت هم نمیتوانند تعامل سازندهای با یکدیگر داشته باشند و با پیدایش کوچکترین اختلافی علیه هم صفآرایی میکنند.
نکته قابل توجه دیگر این است که حتی پس از چند دهه باقیماندگان این حلقه از آن به نیکی یاد میکردند و از آن خاطرات لذتبخشی داشتند. در حالی که همین افراد در جمعهای دیگری هم بودهاند، اما از آن به نیکی یاد نمیکنند. به عنوان مثال نصر و مطهری در حسینیه ارشاد هم فعالیت داشتند، اما با شریعتی و دیگر اعضای آن اختلاف پیدا کردند و با دلخوری از حسینیه جدا شدند. نمونه دیگر داریوش شایگان است که در حقله «فردیدیه» هم حضور داشت، اما از آن خاطره خوشی ندارد و درباره آن میگوید: «ما در خانه دوستمان امیرحسین جهانبگلو با فردید دوره داشتیم. این شبها که به دلیل حضور فردید به فردیدیه معروف بودند، آزمایشگاه زنده پریشانی و تشویشی بودند که در آن زمان بر خاطرهها حکومت میکرد. سوای این معجون حیرتانگیز، آنچه از این شبهای هیجانی و نمایشی و غالباً مضحک تا حد فضاحت به یاد دارم نزاعها و درگیریهای لفظی، از جا در رفتنها و یقهدرانیهای پرتلاطم و بددهنیهای رسوایانه بود. شبهایی پربار و در عین حال غمانگیز بودند. فردید یک آشوبگر مادرزاد بود. در او جرقههایی از نبوغ و کینهای عمیق وجود داشت که به خلق و خویش جنبهای ترحمانگیز میبخشید.»
مقایسه خاطرات شایگان از جلساتی که با علامه داشتند با خاطرهای که از جلسات با فردید عنوان کرده، بهخوبی نشاندهنده تفاوتها است. و ریشه و منشأ این تفاوت را بیش از هر چیزی باید در دو شخصیت محوری و کانونی حلقه تأویل یعنی علامه طباطبایی و هانری کربن جست که هر دو به اصول و قواعد گفتوگو و تبادل افکار التزام داشتند و هدفشان از این گفتوگوها تقرب به حقیقت بود.
انتهای پیام/