۲۳۳ سارق و مالخر در طرح پلیس آگاهی پایتخت دستگیر شدند؛

ماجرای سرقت‌های دختر نقاش و پسر عشق رابین هود

جامعه

128421
ماجرای سرقت‌های دختر نقاش و پسر عشق رابین هود

۲۳۳ سارق و مالخر در آخرین طرح پلیس آگاهی تهران بزرگ با بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان اموال مسروقه دستگیر شدند.

مرضیه همایونی - گروه حوادث: سردار عباسعلی محمدیان فرمانده انتظامی پایتخت در جمع خبرنگاران اظهار داشت: «۵۳ درصد کاهش سرقت در دو سال و نیم گذشته محصول تلاش مأموران پلیس آگاهی است. ۲۳۳ نفر سارق و مالخر در این طرح دستگیر شده‌اند  و ۴۰۰ دستگاه گوشی تلفن همراه و ۱۲ قبضه سلاح سرد، ۴۰ دستگاه موتورسیکلت و خودروی سرقتی کشف شده‌اند.»

وی در تشریح کشف ۴۰۰ دستگاه تلفن همراه سرقتی از یکی از انبارهای پایتخت گفت: «پلیس آگاهی تهران بزرگ در یک عملیات چندروزه موفق شد با اشراف اطلاعاتی، یکی از گلوگاه‌های اصلی خرید و فروش گوشی‌های سرقتی را شناسایی و منهدم کنند. ارزش اموال کشف شده بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان است. همکارانم در زمان دستگیری سارقان با حمله قمه و سلاح گرم مواجه شدند. همچنین دو نفر از سارقان نیز قصد تیراندازی به پلیس را داشتند اما مأموران  آنها را مورد هدف قرار دادند.» سردار محمدیان با هشدار به مردم درخصوص اینکه خانه جای مناسبی برای نگهداری پول و طلا نیست  گفت: «ما موردی از سرقت داشتیم که یک شهروند یک کیلو و ۷۰۰ گرم طلا در خانه نگهداری می‌کرد که مورد سرقت قرار گرفته بود.»
 
ما رابین هودیم

اعضای این باند برعکس خیلی از متهمان که شب‌ها را برای سرقت انتخاب می‌کنند، روز کوله‌بارشان را جمع می‌کنند که سرقت‌هایشان را رقم زنند.
چرا سرقت‌ها را در روز انجام می‌دادی؟ ظهرها   خلوت است و مردم اگر شاغل باشند که ساعت کاری‌شان تمام شده و آمده‌اند خانه؛ اگر هم بازنشسته یا خانه‌دار باشند که ساعتی برای بیرون رفتن نیست. خیابان خلوت است و دردسرهای شب را ندارد.
سرقتی را انجام داده‌اید که جاسازش برای شما عجیب باشد؟ یکبار صاحب خانه طلاهایش را در گلدان جاساز کرده بود، یک مورد بین رختخواب‌ها و یک مورد هم در کابینت سرویس بهداشتی بود. گرچه آنها خیلی سعی کرده بودند که حرفه‌ای جاساز کنند اما ما هم حرفه‌ای سرقت می‌کردیم. ما حدود ۴۰ خانه را سرقت کردیم. البته این اولین بار نیست که دستگیر می‌شویم و برای چهارمین بار است که وارد زندان می‌شوم و دلم می‌خواهد آخرین بار باشد؛ می‌خواهم توبه کنم.
با اموال سرقتی چه می‌کردی؟ مقداری را برای خودمان برمی‌داشتیم و مقداری را هم کمک می‌کردیم به کارتن‌خواب‌ها یا کودکان کار و افرادی که نیازمند هستند. ما نیت‌مان از دزدی خیر بود؛ این طوری می‌خواستیم عدالت را بین نیازمندان و فقرا تقسیم کنیم. یک جورایی رابین‌هودبازی درمی‌آوردیم و فکر می‌کردیم با این کار از گناه‌مان کم می‌شود.
 
سارق نقاش

تنها متهم زنی که در این طرح دستگیر شده، دختر جوانی به نام المیرا است.
به چه جرمی بازداشت شدی؟ سرقت از خانه‌ها.
چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟  با میثم در مهمانی دوست شدم و مرا معتاد به کوکائین کرد. خانواده‌ام وضع مالی‌شان بد نیست اما هزینه خرید مواد مخدر زیاد بود و مجبور شدم که با میثم همدستی کنم.
نقشه سرقت‌تان به چه صورت بود؟ میثم شاه‌کلید داشت و من با آنها وارد خانه‌ها می‌شدم و وسایل باارزش را سرقت می‌کردم.
اگر تو را می‌دیدند؟ می‌گفتم برای اجاره آپارتمان آمده‌ام.
تحصیلکرده‌ای؟ بله. لیسانس هنر در رشته نقاشی دارم.
 
از قهرمانی تا سرقت

قهرمان پرورش اندام و مربی بدنسازی است. او متهم به سرقت آن هم سرقت گوشواره‌های زنان در چشم برهم زدنی است.
ورزشکاری؟ مربی بدنسازی‌ام و قهرمانی پرورش اندام دارم.
چرا سرقت می‌کردی؟ یک دختر زندگی‌ام را نابود کرد. برای او همه کاری کردم و زندگی‌ام را به پایش ریختم اما به من خیانت کرد و دار و ندارم را با خود برد. کاری که دختر مورد علاقه‌ام با من کرد، باعث شد که به زن‌ها حس نفرت پیدا کنم.
یعنی برای انتقامگیری از زن‌ها سرقت می‌کردی؟  اگر بگویم آره دروغ گفته‌ام. ولی زمانی که گوشواره‌های زن‌ها را سرقت می‌کردم یک حس خوشایندی به من دست می‌داد.
شگردت برای سرقت چطور بود؟ کلاه‌گیس می‌گذاشتم که شناسایی نشوم، بعد هم با موتور در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و با دیدن گوشواره روی گوش خانمی به سمتش می‌رفتم و در چشم برهم زدنی نقشه‌ام را اجرا می‌کردم.
با طلاهای سرقتی چکار کردی؟  در جعبه‌ای داخل خانه‌مان است، فقط آنها را سرقت می‌کردم و هرگز هیچ کدام از گوشواره‌ها را نفروختم.
شهرتی هم در دنیای خلافکاران داری؟ معروفم به شغال.
 
کتونی‌های مارک

معروف است به دست طلا و به محض دیدن طلا، نقشه سرقت آن را می‌کشد و پول‌هایی که از این راه به دست می‌آورد را خرج خرید کتونی‌های مارک می‌کند.
چرا معروفی به دست طلا؟ من عاشق طلا هستم، چشمم کافی است طلا ببیند، دستم به سمتش می‌رود و آن را می‌قاپم. برای همین هم در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و با دیدن طلا در دست و گردن خانم‌ها، به سمت‌شان می‌رفتم و قبل از آنکه آنها چیزی حس کنند، من طلاهایشان را برده بودم.
چه شد که دستگیر شدید؟ سوژه آخرین سرقت‌مان زن جوانی سوار بر موتورسیکلت بود. او را تعقیب کردیم اما از بدشانسی من نه چراغ قرمزی در کار بود و نه شلوغی. گردنبند هم خودنمایی می‌کرد و دلم می‌خواست آن را سرقت کنم. به محض اینکه گردنبند را کشیدم تعادل‌مان را از دست دادیم و روی زمین افتادم. آن زمان موفق به فرار شدیم اما هنگام اصابت به زمین و بلند شدن، صورت‌مان معلوم شد و از روی سابقه هویت‌مان برملا شد.
با اموال سرقتی چه می‌کنی؟ آنها را می‌فروشیم، البته از ما نصف قیمت بازار خریداری می‌کنند و با پولش کتونی مارک می‌خرم. آخرین بار گردنبند ۴۰ میلیونی را ۲۰ میلیون تومان فروختم.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جامعه