مروری بر مناقشه چپ و راست بر سر آلبر کامو؛
نویسندهای که پروندهاش همواره باز است
فرهنگ
128440
در روزگاری که جهان در هیاهوی جنگ جهانی دوم، استعمار و باورهای ایدئولوژیک غرق بود، مردی از حاشیهنشینترین اقلیم مدیترانه برخاست؛ از آفتاب داغ الجزایر و از دل فقر و خاموشی.
راضیه خوئینی - گروه کتاب: آلبر کامو، فرزند مادری بیسواد و کارگری فقیر، نویسنده و فیلسوفی شد که به پرسشی همیشگی جان داد: «آیا انسان در جهانی بیمعنا میتواند آزاد و شریف بماند؟» او با زبانی ساده اما نافذ، فلسفهای بنا نهاد که از سویی از باورهای سنتی گریزان بود و از سوی دیگر، نیهیلیسم و تسلیم در برابر بیمعنایی را رد میکرد. روایت زندگیاش، همچون آثارش، آینهای است از جدال بین نور و تاریکی، بین شورش و سکوت، و میان امید و پوچی. او نویسندهای است که با آثارش نظیر «طاعون»، «سوءتفاهم»، «کالیگولا» و «قاتلان عادل»، تلاش کرده تا اخلاق و امید را در دنیای بیروح معاصر جستوجو کند و همچنان یکی از چهرههای برجسته ادبیات مدرن به شمار میرود. او نهتنها یک نویسنده، بلکه یک روزنامهنگار و فعال اجتماعی بود که صدای مقاومت فرانسه در دوران جنگ جهانی دوم به شمار میرفت.
کودک الجزایری دوران استعمار
آلبر کامو، ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در شهر موندووی الجزایر، مستعمرهای تحت سلطه فرانسه، به دنیا آمد. پدرش در جنگ جهانی اول کشته شد. زیر آفتاب بیامان مدیترانه و میان فقر و استعمار، کامو جهان را نه چون صحنهای از عدالت، که چون عرصهای از بیعدالتی میدید. در همین کودکی بود که اولین ریشههای نگاه او به پوچی، در دل تجربه فقر و خاموشی کاشته شد. اما او برخلاف بسیاری از همعصرانش، از این سیاهی نه به تلخی، بلکه به بیداری رسید.
در دهههای پرآشوب ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، اروپا درگیر جنگ و ویرانی بود. کامو در الجزایر، سپس در پاریس، روزنامهنگاری و نوشتن را آغاز کرد و با پیوستن به جنبش مقاومت فرانسه در دوران اشغال نازیها، قلمش را در دفاع از آزادی تیز کرد. او روزنامهنگار، مقالهنویس و متفکری بود که به فلسفه از مسیر ادبیات مینگریست. در همان سالهایی که گلولهها در خیابانها میباریدند، او پرسشی بنیادین را بر کاغذ آورد: چرا باید زیست، وقتی جهان خاموش است؟
کامو سال ۱۹۵۷، در چهلوچهار سالگی، جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد، اما مرگ ناگهانیاش در یک تصادف در سال ۱۹۶۰، همه را شوکه کرد. با این حال، اندیشه او به عنوان یک میراث زنده باقی مانده است و همچنان در میان نسلهای جدید مطرح میشود. پرسشهای او درباره چگونگی ادامه حیات انسان در جهانی بیمعنا، باعث میشود آثارش بار دیگر در کانون توجه قرار گیرد.
چرخه پوچی
سال ۱۹۴۲ را میتوان نقطه تولد فلسفه کامو دانست؛ سالی که دو اثر ماندگار او منتشر شد: رمان «بیگانه» و رساله فلسفی «افسانه سیزیف». در «بیگانه»، داستان مورسو تجسمی ادبی از فلسفه پوچی کامو است. مورسو با چشمانی خنثی جهان را میبیند، اما در این بیاحساسی چیزی از صداقت نهفته است: او ریا نمیکند، تظاهر نمیداند، و تنها حقیقت را، هرچقدر هم که تلخ، میپذیرد. در همان سال، «افسانه سیزیف» پایه نظری این جهانبینی را ساخت. کامو در آن نوشت اگر زندگی پوچ است، چرا ادامه دهیم؟ پاسخ او اما دارای پارادوکس عجیبی بود: نباید تسلیم پوچی شد؛ باید آن را پذیرفت و با آگاهی در دل آن زیست. او افسانه «سیزیف»، آن مرد محکوم به هل دادن سنگ تا ابد را بازنویسی کرد و گفت باید سیزیف را خوشحال تصور کرد، زیرا او معنا را در خودِ تلاش بیپایان یافته است.
مواجهه با تراژدی تاریخ
۲۸ نوامبر ۲۰۲۴، انتشارات گالیمار در فرانسه کتاب «نوشتههای جاری؛ جلد ۴: در مواجهه با تراژدی تاریخ / Face au tragique de l&#۳۹;histoire: ACTUELLES IV» را منتشر کرد که آخرین بقایای اندیشه آلبر کامو محسوب میشود. این کتاب شامل مجموعهای از یادداشتها، مقالات، سخنرانیها و نامههایی است که کامو پیش از مرگ ناگهانیاش در تصادف ژانویه ۱۹۶۰ گردآوری کرده بود. او قصد داشت این جلد را به ادامه مجموعه معروف «آکتوئلها» اضافه کند، که شامل تأملات سیاسی و اخلاقی او درباره جنگ، مقاومت و آزادی است. مرگ ناگهانی کامو این پروژه را ناتمام گذاشت و تنها دو صفحه تایپشده با حاشیهنویسیهای او باقی ماند. این یادداشتها سالها در آرشیو باقی ماندند تا اینکه کاترین کامو (دختر نویسنده) و ونسان دوکلرت (تاریخنگار) تصمیم به بازسازی و انتشار آن گرفتند. دوکلرت در مقدمه کتاب تأکید میکند «مبارزه هرگز بیهوده نیست» و انسان باید مسئولیت خود را در قبال جهان بشناسد. در این کتاب، کامو به دغدغههای دیرینهاش درباره انسان در برابر خشونت تاریخ و وفاداری به عدالت در جهانی ناعادل میپردازد. کاترین کامو نیز در یادداشتی میگوید این کتاب «شهادتی» است و ادای احترام به خواننده محسوب میشود. انتشار «آکتوئل چهارم» نهتنها از نظر تاریخی ارزشمند است، بلکه نشان میدهد اندیشههای کامو همچنان در زمان حاضر مرتبط و تأثیرگذار هستند.
دعوای راست و چپ بر سر آلبر کامو
ژوئن ۲۰۲۴، زمانی که جُردن باردلا، چهره جوان و کاریزماتیک راست افراطی فرانسه، گفت «بیگانه» آلبر کامو کتاب کنار تختش است، واکنشی عمومی و سنگین در رسانههای فرانسه شکل گرفت. برای بسیاری، این جمله نه صرفاً یک انتخاب ادبی، بلکه نشانهای از نوعی تصاحب ایدئولوژیک بود؛ ربودن میراث نویسندهای که خود در تمام عمر، با هر شکل از اقتدار و نظام فکری مطلق در ستیز بود. اما چگونه ممکن است نویسنده «کالیگولا» و «یاغی»، که ضد استبداد و دشمن تعصب بود، در قفسه فکری راست افراطی جای گیرد؟ و مهمتر از آن، چرا چپ، خانواده سیاسی طبیعی او، در این بازی عقب مانده است؟
کامو از همان آغاز، روشنفکری بود که وجدان اجتماعی و اخلاقی را بر ایدئولوژی ترجیح داد. در دهه ۱۹۳۰ به حزب کمونیست الجزایر پیوست، نه از سر ایمان حزبی، بلکه از میل به عدالت. در روزنامه الجزایر جمهوریخواه، بیعدالتی استعمار را افشا میکرد، بیآنکه در رویای انقلاب غرق شود. چپ او را «لیبرال» میدانست و راست، «آشوبطلب». خودش اما در میان این دو اردوگاه، به دنبال نوعی انسانگرایی اخلاقی بود؛ همان چیزی که بعدها در «افسانه سیزیف» به اوج رسید. در دهه ۱۹۵۰، وقتی ژان پل سارتر از انقلاب دفاع میکرد، کامو هشدار میداد هیچ ایدئولوژیای نمیتواند مجوز کشتن صادر کند. این موضع، شکافی عمیق میان دو دوست پدید آورد؛ شکافی که به قیمت تبعید او از دایره روشنفکران چپ تمام شد. اما آنچه او نقد میکرد، نه عدالت، بلکه تعصب در نام عدالت
بود.
پس از مرگ ناگهانیاش، کامو به مدت سه دهه در سایه ماند. اما از دهه ۱۹۹۰، با فروپاشی بلوک شرق و فرسودگی روایتهای بزرگ، بار دیگر نامش احیا شد، این بار به دست حزب راست. در ۲۰۰۹، نیکولا سارکوزی پیشنهاد داد پیکر او در پانتئون دفن شود، در کنار قهرمانان ملی فرانسه. اما پسر کامو مخالفت کرد، اما سیاست نمادین دفن، کار خود را کرد: کامو ناگهان به چهرهای «ملی»، «فرانسوی»، و حتی «محافظهکار» بدل شد. رسانههای راست از «فینکلکروت» تا «گواینو»، از او چهرهای ساختند که گویا میان راست و چپ ایستاده و از «زیادهرویهای چپ» فاصله گرفته است. در این تصویرسازی تازه، کامو به متفکری آرام، غیرسیاسی، و پناهی برای دلزدگان از سیاستهای هویتی بدل شد. در سال ۲۰۲۴، در اوج منازعه بر سر «ووکیسم» و «فرهنگ لغو یا کنسل»، کامو به خاطر جملهای که از اوبر ودرین وزیر سوسیالیست در کتابش نقل قول کرد، ناخواسته به پرچم محافظهکاران فرهنگی بدل شد و درباره او گفتند مردی که از عدالت و آزادی میگفت، اکنون در صف نگهبانان وضع موجود ایستاده بود.
بخش مهمی از این مناقشه، به موضع کامو در قبال جنگ استقلال الجزایر بازمیگردد. او هرگز خواهان خروج کامل فرانسه از الجزایر نشد و از فدرالیسم سخن گفت؛ راهحلی که امروز غیرواقعی به نظر میرسد. منتقدان، از جمله نویسندگان پسااستعماری، این موضع را ناشی از اروپامحوری و کوررنگی استعمارزده او میدانند. اما تقلیل کامو به «استعمارگر انساندوست» نیز خطاست. در همان زمان، او یکی از معدود روشنفکرانی بود که هم خشونت استعمار و هم خشونت انقلاب را رد کرد. در او نقد استبداد، هر دو سوی تاریخ زنده بود؛ نه به عنوان موضعی سیاسی، بلکه اخلاقی. تصاحب کامو توسط راست تنها با سکوت چپ ممکن شد. در سالهای اخیر، بخشی از روشنفکران چپ، با حساسیت پسااستعماری، از او فاصله گرفتهاند. اما حذف کامو، یعنی کنار گذاشتن یکی از نادر چهرههایی که توانست در قرن بیستم همزمان ضد استعمار، ضد توتالیتاریسم و ضد یأس باشد.
بازخوانی کامو برای امروز، نه دفاع از گذشته، بلکه بازپسگیری یک میراث اخلاقی است: میراث روشنفکری که میان عدالت و آزادی، میان وفاداری و شک، میان خشم و امید، همیشه در تعلیق ماند و هرگز در اردوگاهی جای نگرفت. او خود در سال ۱۹۵۵ نوشت: «روزی که آنچه چپ نامیده میشود، نیروهای خود را حول ایده آزادی بازگرداند، شاید همبستگیای که از آن ما بود، دوباره زاده شود.»
در روزگاری که هر ایدهای میخواهد نویسندهای را به خود منسوب کند، آلبر کامو هنوز همان است: تنها، صادق، و ایستاده میان عدالت و آزادی. نویسندهای که نه با حزب چپ جزمی همراه شد، نه با راست خودبین، بلکه تا پایان عمر در تبعید شریف خویش زیست.
چه کسی کامو را کشت؟
جووانی کاتللی در کتاب «مرگ کامو»(la mort de camus) ـ که نشر نو آن را با ترجمه ابوالفضل اللهدادی منتشر کرده - حادثه تصادف این نویسنده را مشکوک دانسته و شواهدی ارائه داده که ممکن است نشان دهد کامو به قتل رسیده باشد. کاتلّلی با سالها تحقیق، دلایلی را مطرح میکند که نشان میدهد چرا سران اتحاد جماهیر شوروی به حذف کامو علاقهمند بودهاند. او پرسشهای مهمی را به میان میآورد که ممکن است معمای مرگ این نویسنده شهیر را روشن کند، از جمله اینکه آیا مأموران کاگب از بازگشت کامو و همسفرانش مطلع بودهاند و آیا تلفن او شنود شده بود. همچنین به این نکته اشاره میکند که آیا کامو از خطرات احتمالی آگاه بود که در نامهای به معشوقهاش به احتمال وقوع حادثه اشاره کرده بود.
انتهای پیام/