آنان که با مرگ آشناترند، زنده‌ترند؛

مغازله مرگ و زندگی

جامعه

128723
مغازله مرگ و زندگی

انسان در طول تاریخ، همواره درگیر یک پارادوکس بنیادین بوده است: از سویی مجذوب زندگی و شور هستی ا‌ست، و از سوی دیگر، با سایه سنگین و گریزناپذیر مرگ مواجه است. این تقابل ظاهری، سرچشمه عمیق‌ترین ترس‌ها و پرسش‌های وجودی انسان است.

مریم محبعلی - گروه اندیشه: دکتر خسرو باقری، استاد فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تهران، در کتاب «عاملیت انسان» این پارادوکس را با عبور از نگاه تراژیک و هراس‌آلود به مرگ، تبیین می‌کند؛ که در آن، مرگ نه به عنوان نقطه پایان، بلکه به مثابه «مدخلی برای ورود به رحمت» بازتعریف می‌شود. این نگرش، یک تحول پارادایمی را رقم می‌زند: بطوری که مرگ دیگر یک «حادثه» زیستی تلقی نمی‌شود بلکه یک «فرآیند» معناساز در بستر زندگی است. در این چهارچوب، رابطه زندگی و مرگ، همچون یک «مغازله» پرکش‌وقوس و پویا ترسیم می‌شود که سه مرحله تکاملی را طی می‌کند: از «گریز» و قهر ابتدایی، به «مواجهه» و آشنایی ژرف، و در نهایت، به «وحدت» و یکی‌شدگی می‌رسد. این سفر استعاری، تنها یک نظریه فلسفی نیست، بلکه نقشه راهی برای تحول روحی انسان است؛ مسیری که در آن، پذیرش مرگ نه تنها توانایی زیستن اصیل‌تر را به ارمغان می‌آورد، بلکه زندگی اخلاقی را نیز عمق می‌بخشد.

خسرو باقری، رابطه مرگ و زندگی را نه به‌صورت تقابلی آشتی‌ناپذیر، بلکه به‌مثابه «مغازله‌ای پرکش‌وقوس» ترسیم می‌کند که در فرجام آن، این زندگی است که از مرگ «کام می‌ستاند». این استاد دانشگاه با تشریح این رابطه در سه فراز متوالی، در نهایت مرگ را «مدخلی برای ورود به رحمت» الهی معرفی می‌کند.
 
قهر و گریز

باقری فراز اول این رابطه را تحت حاکمیت «قانون مفارقت» می‌داند؛ مرحله‌ای که در آن مرگ از زندگی می‌گریزد و زندگی چهره از مرگ می‌پوشاند. این اصل بقا نه‌تنها در انسان، که در کل حیات زیستی، از گیاهان تا حیوانات، جاری است. به باور وی، اگر این قهر و فرار از مرگ نبود، زندگی پایدار نمی‌ماند. انسان نیز در این مرحله، با گریز از خطرات، زندگی را می‌جوید.
 
مواجهه و آشنایی

در این مرحله، گذر از ترس محض اتفاق می‌افتد. مرگ و زندگی دیگر از هم نمی‌گریزند، بلکه «رو در رو می‌شوند و چشم در چشم هم می‌دوزند.» اینجاست که باقری گزاره‌ای کلیدی را مطرح می‌کند: «آنان که با مرگ آشناترند، زنده‌ترند.» به اعتقاد او، یادآوری مرگ، زندگی انسانی‌تری می‌آفریند، ریشه حرص و آز را می‌کند و سخاوت را جایگزین می‌سازد. در مقابل، فراموشی مرگ به آزمندی و خودخواهی می‌انجامد. وی با استناد به آیه‌ ۸ سوره جمعه، کسانی را که در مرحله اول و در گریز از مرگ متوقف مانده‌اند، نکوهش می‌کند.
 
وحدت و اصالت زندگی

فراز نهایی، نقطه اوج این تحول است؛ جایی که دوگانگی برمی‌خیزد و «مرگ در زندگی فانی می‌شود.» در این نگاه، زیستن نه با فرار از مرگ و نه تنها با رو کردن به آن، بلکه با «تصاحب مرگ» حاصل می‌شود. باقری با اشاره به آیاتی از قرآن، اصالت را در هستی از آنِ زندگی می‌داند، زیرا خداوند که منشأ هستی است، «زنده است و مرگ را در او راهی نیست.» در این مرحله است که فرد برای دستیابی به زندگی ژرف‌تر، حتی طالب مرگ نیز می‌شود. اینجاست که مفهوم «شهادت» در گفتمان دینی به‌عنوان یک «مرگِ زنده» معنا پیدا می‌کند و ‌طلب مرگ، نشانه‌ای از دوستی با خدا قلمداد 
می‌شود.
 
از مغازله تا رحمت

در جمع‌بندی این سه فراز، باقری نتیجه می‌گیرد که هنگامی که این رابطه در چنین دامنه وسیعی درک شود، مرگ و رنج آن، در تعارض با رحمت الهی قرار نمی‌گیرد، بلکه به «مدخلی برای ورود به این رحمت» تبدیل می‌شود. این دیدگاه، روایتی امیدبخش و مبتنی بر اصالت زندگی ارائه می‌دهد که در آن، مرگ نه یک پایان ترسناک، بلکه گذرگاهی به سوی حیاتی برتر و رحمتی الهی است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جامعه