بیماری خاموش قرن که هر سال جان هشت میلیون نفر را می‌گیرد

زخم کاری

جامعه

129970
زخم کاری

جدیدترین آمارها نشان می‌دهد، اضطراب دیگر فقط یک اختلال روانی شایع نیست؛ چون این اختلال هر سال جان حدود ۸میلیون نفر را در سراسر جهان می‌گیرد و به عاملی مرگبار در کنار بیماری‌های قلبی و سرطان تبدیل شده است. اضطراب که سال‌ها به‌عنوان «بیماری خاموش قرن» شناخته می‌شد، حالا چهره مرگبار خود را آشکار کرده است، به گونه‌ای که میلیون‌ها نفر در جهان به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم قربانی عوارض ناشی از آن می‌شوند. دنیا پر از اضطراب است، اما کمتر کسی می‌داند این احساس پنهان می‌تواند مرگ‌آور باشد. اضطراب فقط ذهن را نمی‌فرساید بلکه جان را هم می‌گیرد.

مهسا قوی قلب_ گروه اجتماعی: دکترامیرحسین جلالی ندوشن، روان درمانگر با اشاره به پیمایشی درباره سلامت روان به «ایران» می‌گوید: «یافته‌های پیمایش ملی سلامت روانِ سال ۱۴۰۱ که نتایج آن به‌تازگی توسط دکتر آفرین رحیمی‌موقر، مجری طرح پیمایش، در همایش سالیانه‌ انجمن علمی روان‌پزشکان ایران عرضه شده، تصویری نگران‌کننده و در عین‌حال روشنگر از وضعیت سلامت روانِ ایرانیان ارائه می‌دهد. براساس نتایج، حدود ۲۸ درصد از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور در زمان انجام مطالعه در سالِ ۱۴۰۰، نوعی دیسترس روانی را تجربه کرده‌اند؛ رقمی که اگر آن را بر جمعیت حدود ۵۵میلیون‌نفری در این بازه سنی تعمیم دهیم، معادل بیش از ۱۵میلیون نفر از ایرانیان درگیر فشار روانی قابل‌توجهی هستند.» به گفته او، نکته‌ کلیدی آن است که دیسترس روانی با اختلال اضطرابی یکی نیست. دیسترس، نشانگر رنج ذهنی و هیجانی است که می‌تواند در اثر فشارهای اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی رخ دهد؛ حالتی که الزاماً به سطح اختلال روان‌پزشکی نمی‌رسد، اما اگر پایدار بماند یا بدون پاسخ حمایتی رها شود، مستعد تبدیل به اختلال اضطرابی یا افسردگی است. به‌بیان ساده، دیسترس سطحی از فرسودگی روانی در جمعیت عمومی است، درحالی‌که اختلال اضطرابی، الگوی بالینی و پایدار علائم اضطراب است که نیاز به درمان حرفه‌ای دارد. جلالی ندوشن توضیح می‌دهد: «بر پایه همان پیمایش، اختلالات اضطرابی پس از افسردگی، شایع‌ترین دسته‌ اختلالات روان‌پزشکی در کشور بوده‌اند. شیوع این اختلال‌ها حدود ۱۲ تا ۱۳درصد گزارش شده است؛ یعنی نزدیک به ۷میلیون نفر از بزرگسالان کشور با اضطراب بالینی روبه‌رو هستند. این نسبت تقریباً دو برابر برآوردهای جهانی است و بیانگر فشارهای ساختاری و مزمن اجتماعی است که در زندگی روزمره ایرانیان تنیده شده است.»
تفاوت «سلامت روان» با «نبود اختلال روانی» نیز در همین‌جا روشن می‌شود. این را جلالی ندوشن می‌گوید و توضیح می‌دهد: «نداشتن اختلال روان‌پزشکی به‌معنای برخورداری از سلامت روان نیست. سلامت روان یعنی توانایی سازگاری، کارکرد اجتماعی و شغلی پایدار و احساس معنا و رضایت نسبی از زندگی. جامعه‌ای ممکن است درصد پایین‌تری از اختلالات بالینی داشته باشد، اما در سطح جمعیتی دچار کاهش تاب‌آوری، احساس بی‌معنایی، ناامیدی و فرسودگی هیجانی باشد، همان چیزی که پیمایش در قالب افزایش دیسترس عمومی و خستگی روانی ثبت کرده است.» به گفته این روانپزشک افزایش دیسترس روانی به‌معنای فرسایش سرمایه‌ روانی جمعیت است؛ فرسایشی که پیامد آن می‌تواند کاهش مشارکت اجتماعی، رشد خشونت‌های بین‌فردی، افت بهره‌وری شغلی و تضعیف انسجام خانواده باشد.  او معتقد است که حمایت از شاغلان در محیط‌های پرفشار، کاهش ناامنی اقتصادی، تقویت نظام‌های حمایتی در مدرسه و محل کار و گسترش دسترسی به خدمات روان‌شناختی اولیه می‌توانند در این مقوله اثرگذار باشند. 

ارتباط میان اضطراب، دیسترس روانی و مرگ زودرس
جلالی ندوشن در پاسخ به این سؤال که آیا ارتباط میان اضطراب، دیسترس روانی و مرگ زودرس واقعیت دارد یا نه می‌گوید: «بله، ارتباط میان اضطراب، دیسترس روانی و مرگ زودرس کاملاً واقعی است و پشتوانه علمی دارد. اضطراب مزمن فقط یک تجربه ذهنی ناخوشایند نیست؛ بلکه به‌مرور به فرآیندی زیستی، رفتاری و اجتماعی تبدیل می‌شود که می‌تواند بدن و روان را فرسوده کند. ما معمولاً پنج مسیر اصلی را برای این ارتباط توضیح می‌دهیم. اول فعال شدن مزمن سیستم استرس، بدین شکل که اضطراب طولانی‌مدت، بدن را در وضعیت «هشدار دائم» نگه می‌دارد. در این حالت، هورمون‌هایی مانند کورتیزول و آدرنالین دائماً ترشح می‌شوند و فشار خون، ضربان قلب و التهاب بدن بالا می‌رود. نتیجه‌اش افزایش خطر سکته، بیماری‌های قلبی و حتی مرگ ناگهانی است.» او می‌گوید: «مسأله دوم از مسیر اختلال در سیستم ایمنی و سوخت‌وساز است. بدنِ تحت فشار روانی مزمن در سطح سلولی هم تغییر می‌کند. التهاب بالا می‌رود، مقاومت به انسولین و چاقی بیشتر می‌شود و بدن دیرتر از بیماری‌ها بهبود پیدا می‌کند. مسأله سوم رفتارهای ناسالم و خودتخریبی است. فرد مضطرب اغلب برای آرام‌ کردن خود به الکل، سیگار، قرص یا مواد مخدر پناه می‌برد. این رفتارها، در کنار بی‌توجهی به تغذیه، ورزش و مراجعه پزشکی، عملاً راه را برای سرطان، بیماری کبد و سکته باز می‌کنند. بعد چهارم انزوای اجتماعی و ناامیدی است. اضطراب مزمن معمولاً با انزوا، احساس بی‌پناهی و ازدست‌دادن معنا همراه است. انزوا خود یکی از قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های مرگ زودرس است، به‌اندازه سیگار کشیدن یا چاقی. وقتی انسان احساس می‌کند هیچ شبکه حمایتی ندارد، بدن و روان هر دو فرسوده می‌شوند و در نهایت مسأله فرسودگی زیستی است.» بنابراین، وقتی از «مرگ ناشی از نومیدی» یا «مرگ از اضطراب» حرف می‌زنیم، منظور فقط خودکشی نیست. به عقیده جلالی ندوشن، در این حوزه به طیفی از مرگ‌ها اشاره داریم که از دلِ یک رنجِ مزمن و بی‌پناهی وجودی بیرون می‌آیند. جایی که بدن و روان هر دو دیگر توان ادامه را از دست می‌دهند. برای پیشگیری، باید نگاه صرفاً فردی را کنار گذاشت و به روابط انسانی، حمایت اجتماعی و دسترسی به درمان روان‌پزشکی و روان‌درمانی مؤثر توجه کرد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جامعه