نگاهی به زندگی و آثار گونسالو سلوریو برنده جایزه سروانتس ۲۰۲۵؛
بیصدا نوشتن
فرهنگ
131991
نامش شاید برای بسیاری از ما ایرانیان آشنا نباشد، اما وقتی هیأت داوران، برنده جایزه میگل دِ سروانتس ۲۰۲۵ را اعلام کردند رضایت اسپانیاییزبانها را به دنبال داشت؛ چرا که این نشان ادبی به گونسالو سلوریو (Gonzalo Celorio) نویسنده مکزیکی رسید.
راضیه خوئینی - گروه کتاب: اکثر اسپانیاییها و اروپاییان با روایتهای این نویسنده مکزیکی آشنا هستند. چرا که سلوریو از آن دسته نویسندگانی است که بیصدا مینویسد، اما صدای نثرش، به آرامی در ذهنها ماندگار میشود؛ او از شتاب ادبیات معاصر فاصله میگیرد تا به ژرفای زبان و معنا فرو برود، جایی که واژه هنوز بوی اندیشه میدهد.
جایزهای برای تغییر مسیر ادبیات
جایزه سروانتس، که از سال ۱۹۷۶ معتبرترین نشان در دنیای اسپانیاییزبانها محسوب میشود، همیشه نشانهای از مسیری تازه در دنیای ادبیات بوده است. هر سال معیار انتخاب برای برنده این جایزه ۱۲۵ هزار یورویی، نویسندهای است که خالق یک جریان فکری تازه باشد. پیش از گونسالو سلوریو، اوکتاویو پاز، کارلوس فوئنتس، سرخیو پیتول، خوزه امیلیو پاتچکو، النا پونیاتوسکا و فرناندو دل پاسو از مکزیک برنده این جایزه شده بودند. امسال (۲۰۲۵)، نیز جهان ادبی مکزیک دوباره در مرکز این رویداد قرار گرفت.
نوشتههای سلوریو آرام و متقن هستند، گویی هر جمله را با دقت و تأملی ژرف به تصویر میکشد. هیأت داوران سروانتس در مراسم اهدای جایزه، از استادی سلوریو در ایجاد سبکی جدید با عمق اخلاقی و دفاع او از زبان به عنوان حافظه جمعی، تمجید کردند. زیرا آثار او همزمان خاطرهای از مکزیک مدرن و آینهای از وضعیت انسانی پیش چشم مخاطب میگشاید. در بخشی از بیانیه داوران سروانتس درباره دلایل برگزیدن سلوریو آمده بود: «آثار سلوریو با نثری زیبا و عمیق، قادر به ترکیب روشنبینی انتقادی با حساسیتهای روایی است.» آنها تأکید کردند: «کتابهای او به شکلی زیرکانه به بررسی ظرافتهای هویت، حافظه عاطفی، از دستدادنها و فقدانهایی میپردازد که تجربه انسانی را در مکزیک معاصر و سنت اسپانیایی شکل میدهد.» همچنین داوران اشاره کردند، کتابهای او سرشار از کنایه، محبت و دانش هستند؛ ویژگیهایی که روی چندین نسل از خوانندگان و نویسندگان تأثیر گذاشته است. هیأت داوران ویژگیهای او را چنین توصیف کردند: «خالق، معلم و نویسندهای پرشور که آثارش زبان اسپانیایی را غنا بخشیده و جایگاه او را به بالاترین سطح ادبی ارتقا داده است.»
سلوریو هنگام دریافت این جایزه از احساس افتخار و هیجان خودش سخن گفت. او این انتخاب را نتیجه وقف تمام زندگیاش در راه ادبیات دانست و گفت، این جایزه گواهی بر تعهدش به ادبیات اسپانیایی و تحسینش نسبت به «میگل دِ سروانتس» است: «هرگز انتظار نداشتم این جایزه به من تعلق بگیرد، اما حالا این جایزه مرا سرشار از رضایتخاطر میکند. واقعاً فوقالعاده است که پس از سالها تلاش و وقف زندگیام در راه ادبیات، این افتخار نصیبم شده است.» سلوریو خود را اینگونه توصیف کرد: «من کلمه را در تمامی ابعادش پرورش دادهام. کلمه، شور و شوق بزرگ زندگی من است. اشتیاق من برای نوشتن همچنان پابرجاست. اگر زندگی از فیلتر کلمه نوشتهشده عبور نکند، واقعاً نمیتوانم آن را درک کنم.»
سلوریو که اکنون ۷۷ سال دارد، به خاطر آثار روایی و انتقادیاش بشدت مورد توجه قرار گرفته و به عنوان چهرهای برجسته در ادبیات مکزیک شناخته میشود. او همچنین مدیر آکادمی زبان مکزیک و مظهر نسلی است که برای آنها نوشتن به زبان اسپانیایی به معنای پرسشگری از تاریخ، شهر و آگاهی است.
در رمان «دروغهای حافظه»، او خاطره مکزیک مدرن را به شکلی شاعرانه روایت کرده است. سلوریو با زنده کردن یاد چهرههای ادبی که او را شیفته خود کردهاند، خاطراتش را به تصویر میکشد؛ افرادی که در برههای از زمان با نویسنده برخوردهایی غیرمستقیم داشتهاند یا آثارشان تأثیر عمیقی بر او گذاشته است. از جمله این نویسندگان میتوان به خوآن رولفو و خورخه لوئیس بورخس اشاره کرد، همچنین کسانی که او بیشتر میشناخت، مانند آلفردو برایس اچنیکو، امبرتو اکو و گابریل گارسیا مارکز.
آواز آرامِ یک عمر نوشتن
گونسالو سلوریو (زاده ۱۹۴۸، مکزیکوسیتی) بیش از پنج دهه است که در عرصه ادبی و فرهنگی آمریکایلاتین حضوری فعال دارد و به بررسی و روایت «ظرافتهای هویت، آموزش احساسات و فقدان» پرداخته است. او استاد دانشگاه ملی خودمختار مکزیک (UNAM)، مدیر پیشین دانشکده فلسفه و ادبیات و نویسنده رمانها و مقالات متعدد است. او همچنین پژوهشگری برجسته در تاریخ ادبیات زبان اسپانیایی به شمار میرود و نماینده نسلی است که در میان دانشگاه و ادبیات تنفس کردهاند؛ نسلی که برای آنها نوشتن نهتنها خلاقیت، بلکه نوعی مسئولیت فرهنگی نیز محسوب میشود.
سلوریو نویسندهای است که به آرامی و بیصدا کار کرده و به بررسی، تأمل و تدریس پرداخته است. شاید او آن فریاد رمانتیک و تکاندهندهای را که در نسلهای پیشین شنیده میشد نداشته باشد، اما صدای آرام و مؤثر او در زمینه دانشگاه و فرهنگ همچنان قابل شنیدن و پایدار است. این انتخاب میتواند برای ما در ایران نیز الهامبخش باشد؛ هم از نظر نگرش به زبان و نثر، و هم از جنبه ترکیب زندگی دانشگاهی و ادبی و بازخوانی هویت و خاطره در جهانی وسیعتر.
سلوریو شاید آن نویسنده طوفانی نباشد که آثارش گردوخاکی در جهان به راه بیندازد، اما با دقت و فروتنی، گردوغبار زمانه را از چهره تاریخ زدوده و نگاشته است. او یادآوری میکند که ادبیات گاهی به چشماندازی آرامتر نیاز دارد تا به لایههای زیرین زبان برسد، به سراغ خاطرهها و گذشته برود و از آنجا دوباره به سطح و به اوج بازگردد؛ تا با زبانی که میاندیشد و احساس میکند، پایدار و جاویدان بماند. به همین دلیل، هر سطر از کتابهایش را باید با اندکی تأمل بخوانیم؛ شاید این دقیقاً همان پیامی باشد که جایزه سروانتس امسال میخواست به ما منتقل کند.
این نویسنده که کوچکترین عضو از خانوادهای پرجمعیت با دوازده پسر است در کنفرانسی مطبوعاتی در مکزیکوسیتی از دوران کودکیاش و روزهای اول عشقش به کلمات در لحظههای شیرین بازی با میگل، برادر محبوبش سخن میگوید. میگل که ۲۰ سال از او بزرگتر و معمار بود؛ بازی با کلمات را پایه ثابت سرگرمی دوران کودکی او قرار داده بود. مثلاً به او یاد داده بود بگوید «من تو را تا دورترین نقاط کهکشانها دوست دارم» و هر بار باید این جملات را شاعرانهتر و با شاخ و برگی بیشتر از قبل میگفت. این نویسنده گفته است: «در مکزیک، زبان دو بار متولد میشود؛ یکبار از دهان مادر و بار دیگر از دهان تاریخ.» سلوریو را میتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ نویسندهای که ریشه در سنتها دارد و در عین حال در پی بازتعریف سنت به سبکی نو است. در آثارش، صدای نسلها در هم میپیچد؛ خاطرات استعمار با خاطرههای شخصی او پیوند میخورد و سکوتها از کلمات پرمعناتر میشوند.
سلوریو با تشبیه جالبی از تأثیر دانشگاه بر زندگیاش یاد میکند: «ورودم به محیط آکادمیک مانند گذر از قرون وسطی به مدرنیته بود.» او با سابقهای درخشان به عنوان استاد و مدیر ادبیات دانشگاه خودمختار مکزیک (UNAM)، همواره در تلاش است تا میراث ادبی آمریکای لاتین را به نسلهای آینده منتقل کند. سلوریو از اوایل نویسندگیاش یاد میکند که چطور با مداد مینوشت و دائم با پاککن در حال اصلاح پیشنویسهایش بود، تا اینکه با دنیای کامپیوتر وارد شد: «احساس میکردم نوعی بیاحترامی باشد، اما کامپیوتر فرصت خوبی در اختیارم گذاشت تا از شر چرکنویسها رها شوم.»
سلوریو با شجاعت از رمان به عنوان بزرگترین ژانر ادبی و در عین حال آزادیخواهانه دفاع کرد: «رمانها همچون اسکن با اشعه ایکس، جامعه را در تمامی ابعاد تصویرسازی میکنند و نگاهی موشکافانه و انتقادی به آن میافکنند.» او بر این نکته تأکید کرد که رمان باید از زندگی واقعی الهام بگیرد و تمامی جنبههای آن، از بدبختیها تا امکانات را منعکس کند. سلوریو با کلماتی عمیق و سرشار از احساس به ما نشان میدهد که چگونه عشق به ادبیات و کلمات میتواند دنیای انسانها را به هم نزدیک کند و رمان را به ابزاری کارآمد برای درک بهتر زندگی و جامعه تبدیل کند.
سلوریو ارتباط فرهنگی مکزیک با اسپانیا را «بند نافی» توصیف کرده است. او به ال یونیورسال گفته است: «ما نمیتوانیم از میراث اسپانیایی خود صرف نظر از آنچه ممکن است در طول فتح و کشورگشایی اتفاق افتاده باشد، دست بکشیم. آنها باید جراحی انجام دهند تا نیمی از آنچه هستیم را از بین ببرند.»
میان واژه و سکوت
سلوریو ادبیات را ابزار اندیشه میداند. روایت در آثار او خطی نیست، بلکه شبیه حرکت ذهن میان زمان گذشته و حال است. در رمان «فلز و سرباره / El metal y la scoria» که روایت تاریخی مهاجرت خانوادهای از آستوریاس به مکزیک است، از استعاره ترکیب فلز و سرباره و از پالایشِ حافظه و زمان استفاده کرده است. سلوریو با انتخاب واژه «سرباره- scoria» به جنبههای مختلفی اشاره دارد که با مفهوم هویت، خاطره و تجربیات انسانی مرتبط است. «سرباره» به عنوان یک ماده زائد و باقیمانده از فرآیندهای صنعتی و ذوب فلزات، نمادی است از آنچه که در زندگی انسانها باقی میماند، حتی اگر به نظر بیارزش یا ناخواسته بیاید. این روایت جذاب که با استفاده از قدرت ادبیات، مسیر زندگی و مهاجرت یک خانواده را به تصویر میکشد، در واقع بخشی از تاریخ معاصر مکزیک است.
داستان از سال ۱۸۷۴ آغاز میشود، زمانی که امترِتیو تصمیم میگیرد برای ثروتمند شدن به مکزیک مهاجرت کند. او با والدینش که در روستایی دورافتاده در آستوریاس زندگی میکنند وداع میکند، اما سرنوشت برای او داستانی جذاب را در مکزیک رقم میزند. او مسیری شگفتانگیز را طی میکند و در اوج ناباوری از یک فروشنده جوان که زیر پیشخوان میخوابید، به صاحب یکی از فروشگاههای بزرگ تبدیل میشود. اما موفقیتهای او در تجارت به قیمت نابودی آینده فرزندانش تمام میشود و فرزندانش ثروت او را با تجملگرایی و سفرهای مکرر به مادرید هدر میدهند و دخترانش نیز در جامعهای مردسالار به حاشیه رانده میشوند و در نقشهای فرعی قرار میگیرند. با این حال، داستان در نسل سوم تغییر میکند. یکی از نوهها که میخواهد بار دیگر ابتکار اقتصادی را به دست گیرد، با تهدیدی غیرمنتظره و ویرانگر مواجه میشود: از دست دادن حافظه.
این روایت، با نثری زیبا و عمیق، به ما یادآوری میکند که تاریخ و هویت فردی در هم تنیدهاند و چالشهای نسلها میتواند به ما درسهای بزرگی بیاموزد. «فلز و سرباره» در سال ۲۰۱۴، نهتنها داستانی از تلاش و شکست است، بلکه تأملی عمیق روی مسائلی چون هویت، خانواده و ارزشهای انسانی است که هر خوانندهای را به تفکر وامیدارد.
خاطرات خیرهکننده
یکی دیگر از آثار سلوریو خاطرات و خودزندگینامهاش با عنوان «آینههای شکسته/ Ese montón de espejos rotos» در سال ۲۰۲۵ است؛ بازتابی از یک عمر مطالعه، تدریس و نوشتن که خودش آن را «تجمل بیفایده اما شگفتانگیز» ادبیات توصیف کرده است.
در خلاصه داستان «آینههای شکسته» که داستان خیرهکننده زندگیای است به یادگار از مکزیک و ادبیات جذاب آن میخوانیم: «گونسالو سلوریو، پس از حماسهای که به ریشههایش اختصاص داده شده و به طعنه «یک خانواده نمونه» نام دارد، از خودش میگوید و خاطرات خیرهکنندهای را ارائه میدهد که در عین حال یک اثر ادبی بزرگ است. ما از نزدیک شاهد زندگی خصوصی و عمومی او، حرفه ادبیاش، رشد فکریاش، وظایف نهادیاش به عنوان معلم، استاد دانشگاه، ویراستار و مروج فرهنگی هستیم... اما همچنین، در ساختاری باشکوه و پر پیچ و خم، صمیمانهترین زندگیاش را میبینیم: «وقتی با نظمی تقریباً وسواسگونهای برای گوش دادن به موسیقی زنده به کافه لئون میرفتم، افراد همیشگی باور نمیکردند که من یک استاد دانشگاه «محترم» هستم که سمتهای دانشگاهی و اداری خاصی نیز دارم، در حالی که دانشجویان و همکارانم در دانشکده، به استثنای معدودی، نمیتوانستند تصور کنند که پس از ترک کلاس درس، پس از سخنرانی در سمینار یا در دفترم پس از انجام تعهدات بوروکراتیک، برای بازدید از چنین مکانهایی در مرکز تاریخی شهر عجله خواهم کرد.» سلوریو شور و شوقهای وجدآمیز خود را اینگونه توصیف کرده است: کلمه، ادبیات، تئاتر، موسیقی پاپ، مهمانیها، جشنها، آیینهای خانوادگی، باروک، معماری، تدریس، دوستی، عشق و شبیهسازیهای آن. این عناصر نه تنها بخشی از زندگی او را تشکیل میدهند بلکه بهعنوان منابع الهامبخش در آثارش تجلی مییابند.
آینههای شکسته
Ese montón de espejos rotos
نویسنده: گونسالو سلوریو
انتشارات: توسکتس Tusquets
تعداد صفحات: ۵۷۵ صفحه
قیمت: ۴۲ دلار
فلز و سرباره
El metal y la escoria
نویسنده: گونسالو سلوریو
انتشارات: توسکتس Tusquets
تعداد صفحات: ۳۲۰ صفحه
قیمت: ۹۴.۳۷ دلار
انتهای پیام/