استاد دانشگاه میشیگان و نویسنده کتاب مطرح کرد؛

دو جنبه مهم مثنوی ویس و رامین

فرهنگ

132280
دو جنبه مهم مثنوی ویس و رامین

کمرون کراس گفت: شیفتگی من به ادبیات فارسی بر می‌گردد به سال‌های نوجوانی، زمانی که به طور کلی علاقه‌مند به مطالعات زبان و تاریخ جهان شده بودم.

گروه کتاب - ایران آنلاین: سخت است بگویم چه چیز به‌خصوصی توجهم را به ایران جلب کرده؛ شاید ظرافت خط نستعلیق بوده باشد، یا زیبایی تصاویر آثار معماری در اصفهان و تخت جمشید یا تاریخ حیرت‌انگیز ایران‌زمین و اقوام متعدد و متنوع آن یا جذابیت داستان‌های فریدون، ضحاک ، رستم و اسفندیار و امثال آنها. به احتمال قوی، تمام این ویژگی‌ها نقش مهمی داشته‌ ولی در هر صورت، معلوم شد هر چه بیشتر یاد می‌گرفتم میلم به یادگیری بیشتر می‌شد؛ تا آنجا که وقتی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدم مصمم بودم که به نوعی این علاقه را در آینده دنبال کنم.

خواستن توانستن است، ولی نه به این سادگی. هنوز جای تأسف است که در آمریکا برنامه‌های آموزشی در رشته زبان و ادبیات فارسی نادر و کمیاب است، حتی در سطح دانشگاهی. دانشگاه من نیز از این قضیه مستثنی نبود؛ دلم می‌خواست کلاس‌ تاریخ و تمدن‌های خاورمیانه بردارم، ولی چنین کلاس‌هایی اصلاً تدریس نمی‌شد، به جای آن تخصص به ادبیات ایتالیایی در قرون وسطی پیدا کردم  -رشته‌ای که حداقل مرا به دریای مدیترانه رساند - و جداگانه شب‌ها زبان عربی می‌خواندم. از قضا، این وضعیت بالاخره خیلی ثمربخش شد. زبان ایتالیایی دروازه‌ای به فرهنگ ادبی اروپا در قرون وسطی و آثار و نویسنده‌های مهم آن باز کرد. هنگامی که برنامه عربی مرا به مصر برد، آنجا، بخت خوشی داشتم که برای اولین بار سفر کنم به ایران. این دیدار و ماجراهای فراموش‌نشدنی مربوط به آن مرا متقاعد کرد که باید علاقه‌‌ام به مطالعات خاورمیانه و بویژه ایران را به طور جدی‌تری پیگیری کنم. در نتیجه، در دانشگاه شیکاگو زیر نظر استاد شادروان فرنکلین لوییس ثبت‌نام کردم. استاد لوییس مثل من بسیار علاقه‌مند به ادبیات تطبیقی بود و بنابرین به روش لطیف و مهربان خود مرا تشویق کرد که تجربه‌های قبلی‌ام را در ایتالیایی و فرانسوی و عربی و زبان‌های دیگر هرچه یاد گرفته بودم در رشته جدید به کار ببرم.

برای این نوع پژوهش، مثنوی «ویس و رامین» متنی ایده‌آل بود؛ متنی که خواندن آن (با ترجمه استادانه دیک دیویس) شیفتگی من را به ادبیات فارسی تازه کرد. دو جنبه به‌خصوص تأثیر بزرگی بر من گذاشته؛ اولاً عمق زندگی درونی شخصیت‌های داستان و دقت روانکاوی آنها از ناحیه داستان‌گو و ثانیاً طوری که این قصه با قصه‌های عاشقانه دیگر به نوعی هم‌صحبت بود، نه از طریق ترجمه یا جوابگویی بلکه از لحاظ ساختار و درون‌مایه و سبک. با همه این تشابهات، به ذهنم رسید که شاید برای بررسی این روابط، فرضیه نوع ادبی مشترک میان این آثار فایده‌دار باشد. به‌تدریج این فرضیه، پایه رساله‌ام‌ شد که ترجمه آن اکنون در اختیار شماست.

* متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید. 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ