رضا داوری اردکانی و غلامرضا اعوانی از «وضعیت فلسفه در جهان امروز» گفتند؛
غربت فلسفه
علت نازایی تفکر، نبود پرسشگری است
جامعه
132463
نشست «خردورزی؛ رسالت جاودان فلسفه در حیات بشری» سهشنبه، ۴ آذرماه به مناسبت روز جهانی فلسفه در محل مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد.
اعظم فردوست - گروه اندیشه: دکتر رضا داوری اردکانی و دکتر غلامرضا اعوانی پیامهایی جداگانه به این هماندیشی فرستادند. هر دو آنان در پیامشان از «غربت فلسفه» گفتند و چرایی آن را تبیین کردند. دکتر داوری وضعیت کنونی را «زمانهای عقیم» خواند که در سیطره تکنیک، مجالی برایطلب خرد باقی نگذاشته است و دکتر اعوانی هم هشدار داد که اگر فلسفه و حکمت تضعیف شود، جای آن را «غربزدگی» خواهد گرفت.
فلسفه در همه شرایطها امکان ظهور ندارد
دکتر رضا داوری اردکانی، پیام خود را با توضیح مفهوم «اکنون» آغاز کرد؛ مفهومی که به باور او اگرچه ساده بهنظر میرسد، اما حامل بار تاریخی و معنایی سنگینی است. او گفت: «اکنون برای افراد و اشخاص، کار و بار و احوال و گفتار و کرداری است که به آن مشغولاند. این اکنون خیلی زود میگذرد. مردمان و اقوام و کشورها نیز اکنون دارند. اکنون ایران را در گفتار و کارهای حکومت و در مطالب روزنامهها و نحوه گذران زندگی مردمان با مشکلات شغل و معاش و آب و برق و هوا و سیاست و پوشیدگی افق آینده میتوان یافت.»
او سپس پرسید که «فلسفه در این اکنون چه جایگاهی دارد؟» و توضیح داد که فلسفه در معنای تفکر، نه بهعنوان «بحث در اعراض ذاتی وجود»، تنها در زمانهایی امکان ظهور دارد که جامعه آمادگی و ظرفیت آن را داشته باشد. به تعبیر او «فلسفه به عنوان تفکر در هر اکنونی نمیتواند وجود داشته باشد.»
تکنیک نمیگذارد دموکراسی و عدالت احیا شوند
داوری از منظر تاریخی نشان داد که فلسفه معمولاً در پایان یک عصر بزرگ و هنگام افول نظمهای پیشین سر برمیآورد. او با اشاره به یونان گفت: «فلسفه یونانی گزارش دوران پرشکوه تاریخ یونان و اعلام پایان یافتن آن است» سپس جایگاه فلسفه اسلامی را یادآور شد؛ جایی که متفکرانی چون فارابی کوشیدند فلسفه و دین را در یک افق مشترک جمع کنند. او تأکید کرد که این جمع شدن تصادفی نبود، بلکه حاصل تلاش مستمر فرهنگ اسلامی در تفسیر میراث یونانی بود.
این استاد فلسفه با اشاره به فلسفه جدید اروپا توضیح داد که فیلسوفان رنسانس و پس از آن، از بیکن تا کانت، جهان تازهای را گزارش و تثبیت کردند: «نمیگویم فیلسوفان دوره جدید در طرح فلسفه خود قصد تغییر جهان داشتهاند؛ اما تفکرشان گزارش و تأیید زمانی بود که در آن بشری دیگر به وجود آمده و مأموریتش پدید آوردن جهانی دیگر بود.»
یکی از مهمترین محورهای پیام داوری، تحلیل او از وضعیت امروز غرب بود. او معتقد است دوران فیلسوفان بزرگ مدرن اکنون به پایان رسیده و جهان غرب در «اکنونی پایانی» بهسر میبرد: «اکنون اروپا پایان عصری است که اروپاییان در آن کاری بزرگ در پدید آوردن جهان جدید کردند. اکنون اروپا زمان قدرت تکنیک و بهسر بردن روشنفکران اروپا و آمریکا در حسرت زندگی قرن نوزدهم است.»
به باور او، تکنیک، جهان را در اختیار گرفته و دیگر اجازه نمیدهد دموکراسی، عدالت یا ارزشهای انسانی در عمل احیا شوند: «دموکراسی متعلق به زمانی بود که تکنولوژی پدید میآمد. وقتی سلطان تکنیکزاده شد و به بلوغ رسید همه قدرت را به دست گرفت.» داوری معتقد است که اثر تجدد چنان فراگیر شده که هیچ سرزمینی بیرون از تقدیر آن نیست: «همه جهان به درجات در تقدیر جهان جدید سهیم و شریک شدهاند و جایی را نمیشناسیم که از اثر تجدد برکنار مانده باشد.»
آموزش فلسفه برای تولد تفکر کافی نیست
بخش مهمی از پیام داوری به وضعیت ایران اختصاص داشت. او با نام بردن از چهرههای بزرگ سنت فلسفی ایران ـ از آشتیانی و مطهری تا جوادی آملی و دینانی ـ به این نکته اشاره کرد که «وجود آموزش فلسفه» به معنای «ظهور تفکر فلسفی» نیست: «پدید آمدن فلسفه نتیجه ضروری تعلیم فلسفه نیست، چنانکه همه فیلسوفان بزرگ نیز در دوران رونق تعلیم فلسفه ظهور نکردهاند.» او توضیح داد که روزگار فعلی میل و رغبت چندانی به تفکر ندارد و حتی «به خرد و دانایی احساس نیاز نمیشود». داوری با صراحت گفت: «دوران بینیازی از خرد، دوران عجیبی است. هرچه باشد مجال مناسبی برای روکردن به فلسفه نیست.»
داوری در ادامه بحث، علت نازایی تفکر را نبود پرسشگری دانست. از نظر او فلسفه وقتی متولد میشود که «اهل پرسش» ظاهر شوند: «فلسفه در زمانی به وجود میآید که اهل پرسش وجود داشته باشند. در جایی کهطلب و پرسش نیست، وجود فلسفه هم وجهی ندارد.»
او سپس اشاره کرد جامعهای که مشکلات فراوان دارد اما راهحل نمییابد و «آینده مغفول است»، انگیزهای برایطلب دانایی ندارد: «وقتی هیچ مشکلی حل نمیشود و هر روز مشکلات تازه پدید میآید، طلب دانایی چه وجهی میتواند داشته باشد؟»
فلسفه میتواند آینده را از فروبستگی نجات دهد
داوری در بخش دیگری از پیام خود، تفاوت فلسفه و حکمت را یادآور شد. او بر این باور است که ما در تاریخ صاحب میراث درخشان حکمت بودهایم، اما امروز فلسفه را به پشتوانهای ایدئولوژیک تبدیل کردهایم: «با این تلقی، فلسفه به صورت بستهای از معلومات و دستورالعملها درمیآید که باید علم و سیاست و اقتصاد را به سمت و سوی خاص هدایت کند.» نتیجه این وضعیت، به تعبیر او، «زمان عقیم» است: «زمان عقیم زمانی است که به فلسفه «نه» میگوید و نسبتش با فلسفه نسبت انکار و نفی و گاهی بیزاری است.» در چنین شرایطی خرد عملی نیز جایگاهی نمییابد و جامعه به سوی «اختلاف و نزاع و فساد» کشیده میشود.
داوری در پایان پیام خود، بار دیگر نقش فلسفه بهعنوان تفکر را یادآور شد؛ تفکری که میتواند به زندگی جان بدهد و افق آینده را از فروبستگی نجات دهد. او با لحنی شخصی و تأملبرانگیز گفت: «من در زمانی زیستم و زندگی را با فلسفه به سربردم که این مونسم کمتر طالب و خریدار داشت؛ با این همه از انتخاب خود پشیمان نیستم.» او آرزوی خود را چنین بیان کرد: «کاش میتوانستیم اکنونِ خود را دریابیم. این دریافتن بر عهده هنر و تفکر است. همین که به فکر اکنونیم و از آن سراغ میگیریم غنیمت است.»
انسان بدون حکمت انسانیتش کامل نمیشود
دکتر اعوانی در پیام خود با تبریک این روز به همه دوستداران فلسفه و فرهنگ ایرانی و اسلامی، به تبیین جایگاه فلسفه در سازمان یونسکو پرداخت و گفت: «یونسکو برای فلسفه جایگاه ویژهای قائل است، چون فلسفه در فرهنگ بشر منزلتی دارد که هیچ علم دیگری ندارد.» او خردورزی را بخشی از سرشت انسان برشمرد و افزود: «انسان را موجودی مینامیم که بدون حکمت، انسانیتش کامل نمیشود. فلسفه سرشت پرسشگری انسان را معنا میکند.»
او با اشاره به پیشینه درخشان ایران در میزبانی از روز جهانی فلسفه، از بیتوجهی به این موقعیت ممتاز انتقاد کرد. وی تصریح کرد: «ایران پنج سال متوالی میزبان بزرگترین روز جهانی فلسفه بود؛ با حضور بیش از ۱۲۰ میهمان خارجی و جمع کثیری از اندیشمندان داخلی، در ۱۷ بخش تخصصی که بیسابقه بود و تکرارشدنی نیست.» اعوانی با تأکید بر اینکه «ایران نهتنها در جهان اسلام بلکه در کل جهان در فلسفه بینظیر است»، از عدم توجه شایسته به این موقعیت در داخل کشور اظهار تأسف کرد.
در معرفی فلسفه اسلامی کوتاهی کردهایم
وی با بیان اینکه «در هیچ جای دنیا دغدغه تدریس حکمت وجود نداشته است جز ایران»، تصریح کرد: «ضعف فلسفه، ضعف خود فرهنگ ایرانی است؛ زیرا روح فرهنگ ایران حکمتی است که اگر برداشته شود، جای آن غربزدگی مینشیند.» به گفته اعوانی، اگر این روح تضعیف شود، نهتنها فلسفه بلکه خود ایران آسیب میبیند.
اعوانی در بخش دیگری از پیام خود به تمایز ذاتی فلسفه با علوم دیگر پرداخت و توضیح داد: «هر علم پرسش میکند، اما پرسشهای آن در محدوده موضوع خودش است. فلسفه به پرسشهای اولین میپردازد؛ پرسشهایی که هیچ علمی متصدی آنها نیست.» وی پرسش از چیستی انسان، هدف هستی، حقیقت اخلاق و ماهیت وجود را از جمله این پرسشهای بنیادین برشمرد.
این استاد فلسفه با مقایسه اقدامات بینالمللی و داخلی در معرفی فلسفه اسلامی، به شکاف موجود اشاره کرد: «در اروپا کتاب شفا و آثار ابنسینا بارها تصحیح انتقادی شده و پژوهشگری، برای شرح شفا ۱۰ میلیون یورو دریافت کرده است. در حالیکه ما با چنین میراث عظیمی، اقدام شایستهای برای معرفی آن نکردهایم.» اعوانی معتقد است ایران با داشتن میراث زنده حکمت، نه تنها میتواند نقش آفرینی جهانی داشته باشد، بلکه غفلت از این نقش، به قیمت از دست دادن هویت فرهنگیاش تمام خواهد شد.
انتهای پیام/