خانواده ووردالاک نوشته آلکسی تالستوی یک اثر کلاسیک خون‌آشامی است؛

خانواده خونین

فرهنگ

132928
خانواده خونین

در جهانی که خون‌آشام‌ها از صفحه‌های کتاب به پرده‌های سینما و حتی طنزهای شبکه‌های اجتماعی کوچ کرده‌اند، یک داستان کلاسیک از قرن نوزدهم می‌تواند یادآوری تازه‌ای از ریشه‌های این گونه ادبی باشد.

گروه کتاب - ایران آنلاین: «خانواده ووردالاک؛ ناگفته‌هایی از خاطرات یک ناشناس» نوشته آلکسی تالستوی، رمانی کوتاه و گوتیک که به زبان فرانسه خلق شد، اخیراً با ترجمه محمدعلی رفیعی و توسط نشر رایبد منتشر شده است. انتشار این نوولا فرصتی است برای بازخوانی آن در پرتو مسائل امروزی، جایی که قصه‌های عامیانه اسلاوی با اضطراب‌های مدرن مانند انزوای خانوادگی و هویت‌های پنهان تلاقی می‌کند. اما آنچه این داستان را جذاب می‌کند، نه‌تنها پیشینه تاریخی آن، بلکه چگونگی تأثیرگذاری‌اش بر فرهنگ خون‌آشامی مدرن است؛ از فیلم‌های هالیوودی تا بحث‌های برخط درباره موجودات شبانه. 

داستانی از دل قصه‌های عامیانه

متن اصلی «خانواده ووردالاک» به زبان فرانسه، سال ۱۹۵۰ در شماره بیست‌وششم‌ نشریه «بررسی مطالعات اسلاو» به همت آندره لیروندل به چاپ رسید و ترجمه فارسی آن از روی همین متن انجام شده است، اما ترجمه روسی آن توسط بولسلاو مارکویچ در ژانویه ۱۸۸۴ برای اولین‌بار در مجله «پیام‌رسان روس» به چاپ رسید. ۲۲ سال بعد، در نوامبر ۱۹۰۶، «پیام‌رسان اروپا» -ادامه‌دهنده همان مجله- خلاصه‌ای از این داستان شگفت‌انگیز را منتشر کرد. این تأخیرها نشان می‌دهد آلکسی تالستوی، شاعر و نویسنده‌ای که بیشتر با آثار تاریخی‌اش شناخته می‌شود، این رمان کوتاه را به‌عنوان یک تمرین ادبی می‌دید، نه اثری ماندگار؛ با این حال، «خانواده ووردالاک» یکی از اولین نمونه‌های داستان خون‌آشامی در ادبیات روسی و فرانسه است؛ پیش از آثاری مانند «کارمیلا» (۱۸۷۲) نوشته جوزف شریدان لو فانو و «دراکولا» (۱۸۹۷) نوشته برام استوکر.

واژه «ووردالاک» -که از قصه‌های عامیانه اسلاوی و بالکان گرفته شده و ابتدا در آثار الکساندر پوشکین ظاهر شد- تحریفی از واژه‌هایی است که به خون‌آشام‌ها یا گرگینه‌ها (هیولاهایی که نیم تنه گرگ و نیم دیگر انسان دارند) اشاره دارند. عادت‌های ووردالاک‌ها مثل خون‌آشام‌های معمولی است، ولی عادت دیگری هم دارند که آنها را ترسناک‌تر می‌کند. ووردالاک‌ها بیشتر دوست دارند خون خویشاوندان نزدیک و دوستان صمیمی خود را بمکند، تا همین که مُردند، مثل آنها خون‌آشام شوند. تالستوی این عنصر را با سلیقه ادبی دوره رمانتیک درآمیخت و متأثر از پروسپر مریمه، نویسنده فرانسوی و بویژه رمان کوتاه او «گوزلای خون‌آشام» بود. این تأثیر نه‌تنها در موضوع خون‌آشامی، بلکه در ساختار روایی داستان دیده می‌شود: یک راوی خارجی که وارد دنیایی محلی و اسرارآمیز شده و مرز بین واقعیت و ماوراءالطبیعه محو می‌شود.
 
طرحی به‌ ظاهر ساده

داستان در یک روستای کوچک صربستانی رخ می‌دهد، جایی که مارکی دورفه، دیپلمات جوان فرانسوی، پس از گم شدن در جنگل، به خانه خانواده‌ای به سرپرستی گورچا پناه می‌برد. گورچا ۱۰ روز پیش برای شکار یک یاغی ترک به نام علی‌بک گرگ‌صفت رفته و به پسرانش، جورج و پیتر، دستور داده اگر دقیقاً پس از ۱۰ روز بازنگردد، او را با تیر چوبی از جنس درخت صنوبر بکشند، زیرا به ووردالاک تبدیل شده است. گورچا در دهمین روز می‌رسد و خانواده با اضطراب فزاینده‌ای منتظر است. گورچا دقیقاً در ساعت هشت شب بازمی‌گردد -همان زمانی که رفته بود- و این دقت مشکوک، شک جورج را برمی‌انگیزد. مرگ ناگهانی جورج، دورفه را وادار به ترک خانه می‌کند. شش ماه بعد، در بازگشت، او روستا را متروکه می‌یابد و تحت تأثیر اسدنکا، دختر گورچا که در دیدار اول عاشقش شده بود، در خانه می‌ماند. اما اسدنکا و کل خانواده اکنون ووردالاک هستند. دورفه با حمله‌ای گسترده روبه‌رو می‌شود و با چابکی اسبش به‌ طور معجزه‌آسا فرار می‌کند.

این طرح داستانی به‌ ظاهر ساده، لایه‌های عمیقی دارد. تالستوی قصه‌های عامیانه اسلاوی -جایی که ووردالاک‌ها اغلب اعضای خانواده هستند و خون نزدیکان را می‌مکند- را با مضامین گوتیک اروپایی ترکیب کرده است. برخلاف خون‌آشام‌های اشرافی مانند دراکولا، ووردالاک تالستوی یک دهقان پیر است. او این داستان را به نقدی بر ساختارهای خانوادگی و اجتماعی تبدیل می‌کند. در تحلیل‌های امروزی، این رمان کوتاه به‌عنوان نمادی از «ملت و روایت خون‌آشامی» دیده می‌شود، جایی که خون‌آشام نماد تهدید خارجی یا داخلی است.
 
یک کتاب و چند اقتباس

اقتباس‌های سینمایی جایگاه این داستان را تثبیت کرده‌اند. اولین اقتباس، «من، ووردالاک» یکی از سه اپیزود «سه چهره ترس» (۱۹۶۳) ساخته ماریو باوا، کارگردان سرشناس ایتالیایی با بازی بوریس کارلوف بود، سپس «شب شیاطین» (۱۹۷۲) محصول مشترک ایتالیا و اسپانیا به کارگردانی جورجو فرونی، دیگر کارگردان ایتالیایی است؛ جالب آنکه روس‌ها در اوایل دهه ۱۹۹۰ و به فاصله یک سال، دو بار با اقتباس از این داستان، فیلم ساختند:«خانواده خون‌آشام» (۱۹۹۰) ساخته گنادی کلیموف و ایگور شاولاک و «پدر، بابانوئل مرده» (۱۹۹۱) اثر یوگنی یوفیت. در سال ۲۰۱۲، گای ویلسون، کارگردان انگلیسی هم در فیلم خود «گرگینه، هیولا در میان ما» نیم‌نگاهی به خانواده ووردالاک داشت و در سال‌های اخیر «ووردالاک» (۲۰۲۳) فرانسوی به کارگردانی آدرین بو ساخته شد. این فیلم که در سال ۲۰۲۴ در جشنواره‌ها اکران شد، با استفاده از عروسک برای نمایش ووردالاک، فضایی ترسناک خلق کرده که منتقدان آن را «به‌ طور دلپذیری عجیب» توصیف کرده‌اند. آدرین بو، قصه‌های عامیانه را با عناصر مدرن درآمیخته و فیلم را به «ورودی شگفت‌انگیز به گونه فیلم‌های خون‌آشامی» تبدیل کرده و این اقتباس، خون‌آشام را از نماد رمانتیک به موجودی عامیانه بازمی‌گرداند؛ در تضاد با تصویرهای مدرن مانند «گرگ‌ و میش» یا «خاطرات خون‌آشام»، جایی که خون‌آشام‌ها عاشقانه‌اند. تالستوی، با تمرکز بر خانواده، پیش‌بینی‌کننده مضامینی مانند «مصاحبه با خون‌آشام» نوشته آن رایس است، اما با طعمی اسلاوی. 

جایگاه خانواده ووردالاک در ادبیات جهان

در ادبیات جهانی، «خانواده ووردالاک» بخشی از موج ادبیات خون‌آشامی قرن نوزدهم است، در کنار «وارنی خون‌آشام» (۱۸۴۷). اما ریشه‌هایش در قصه‌های عامیانه بالکان، جایی که ووردالاک‌ها اغلب ترکیبی از گرگینه و خون‌آشام هستند، آن را متمایز می‌کند. در روسیه، این داستان به عنوان پلی بین ادبیات غربی و شرقی عمل کرده است. این کتاب بخشی از موج ترجمه‌های آثار کلاسیک گوتیک است که خوانندگان را به کاوش ریشه‌های جهانی وحشت دعوت می‌کند. اما در دنیای دیجیتال سال ۲۰۲۵، داستان تالستوی الهام‌بخش طنزهای برخط و داستان‌های هواداری شده که ووردالاک را با مسائل مدرن مانند اخبار جعلی یا سرقت هویت ترکیب می‌کنند.

در پایان، «خانواده ووردالاک» بیش از یک یادگار تاریخی است؛ آینه‌ای است برای اضطراب‌های امروزی. تالستوی، بدون اینکه بداند، داستانی نوشت که در سال ۲۰۲۵، با فیلم‌های جدید و بحث‌های برخط، زنده مانده است. ترجمه فارسی این داستان، پلی است بین گذشته و حال، یادآوری اینکه قصه‌های عامیانه هرگز نمی‌میرند، بلکه تنها تحول می‌یابند.

کنت روسی

کنت آلکسی کنستانتینوویچ تالستوی، شاعر، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس برجسته روس، ۲۴ اوت ۱۸۱۷ در خانواده کنت‌های تالستوی سنت‌پترزبورگ که از نظر فرهنگی و اجتماعی جایگاه ویژه‌ای در جامعه روسیه داشتند، متولد شد و ۲۸ سپتامبر ۱۸۷۵ درگذشت. او که پسرعموی دور لئو تالستوی‌، نویسنده شهیر روسیه بود، فعالیت ادبی خود را در ۲۲ سالگی با نگارش دو نوولای گوتیک «خانواده ووردالاک» و «ملاقات در سیصد سال بعد» را به زبان فرانسه نوشت. هر دو این نوولاها به موضوع خون‌آشام‌ها می‌پرداختند، مضمونی که در آن دوره در ادبیات اروپا، به‌ویژه در سبک رمانتیسم، طرفداران بسیاری داشت. «دیدار پس از سیصد سال» را به نوعی می‌توان ادامه یا مکملی برای «خانواده ووردالاک» دانست. این داستان نیز در فضایی گوتیک روایت می‌شود و شخصیت‌هایی چون «مارکیز دورفه» و «کنتس گرامون» در آن حضور دارند که به جذابیت و پیچیدگی روایت می‌افزایند.

این آثار در زمانی نوشته شدند که تالستوی به عنوان کارمند سفارت روسیه در فرانکفورت آلمان مشغول به کار بود. بولسلاو مارکویچ، نویسنده و مترجم لهستانی، در جریان سفری کوتاه به فرانسه، این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرد، اما خود تالستوی این اثر را چندان جدی تلقی نمی‌کرد و حتی به فکر ترجمه آن به زبان مادری‌اش نبود. این آثار اولیه، اگرچه از نظر تالستوی چندان بااهمیت نبودند، اما نشان‌دهنده استعداد او در خلق فضاهای داستانی پررمز و راز و شخصیت‌پردازی‌های عمیق بودند که بعدها در آثار برجسته‌ترش نیز به چشم آمدند. تالستوی در طول زندگی ادبی خود به خلق آثاری در ژانرهای مختلف، از شعر و نمایشنامه گرفته تا رمان‌های تاریخی ادامه داد و به یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات قرن نوزدهم روسیه تبدیل شد. سبک او که ترکیبی از رمانتیسم و واقع‌گرایی بود، در کنار توجه به مضامین عمیق انسانی و تاریخی، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات روس به او بخشید.

خانواده ووردالاک
ناگفته‌هایی از خاطرات یک ناشناس

 نویسنده: آلکسی تالستوی
 مترجم: محمدعلی رفیعی
 انتشارات: رایبد
 تعداد صفحات: ۹۶ صفحه
 قیمت: ۷۵۰۰۰ تومان


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ