گاهی به گذشته بنگر
یی یون لی در مهربانتر از تنهایی با روایتی معماگونه وجدان خواننده را نشانه میگیرد
فرهنگ
151116
زندگی همچون سفری پر فراز و نشیب است که در هر پیچ و خم آن، ردپایی از گذشته بر جای میماند. گاهی این ردپاها تا جایی عمیق میشوند و در طول زمان وسعت میگیرند که گویی بخش جداییناپذیری از وجودمان شده و ما را تا ابد با خود همراه میکنند.
بهار خسروی، گروه کتاب: این خاطرات که میتوانند همچون نوری هدایتبخش یا سایهای سنگین روی زندگیمان باشند، پرسشهای بنیادینی را در ذهنمان احیا میکنند که شاید یک عمر ادامه داشته باشد؛ آیا واقعاً میتوانیم گذشته را پشت سر بگذاریم؟ دوستیهایی که سالها از شروعشان گذشته جزئی از این خاطرات هستند که مرورشان شیرینی و تلخیهایی را به دنبال دارد، همچون داستان ناتمامی که هرازگاهی ورق میخورند و ما را به دنیای دیروز برمیگردانند. این خاطرات با همه خوبیها و بدیها اما بخشی از هویت ما را شکل میدهند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. گاهی هم مرگ آغازگر سفری ناخواسته به اعماق خاطرات میشود؛ سفری که در آن، غبار فراموشی از چهره گذشته کنار میرود و رازهای سر به مهر میان بازماندگان آشکار میشود.
«مهربانتر از تنهایی» رمانی عمیق و تکاندهنده از یی یون لی، نویسنده چینیتبار آمریکایی است که در نشر برج به چاپ رسیده و ترجمه آن را مریم بابائی برعهده داشته است.
یی یون لی، سال ۱۹۷۲ در پکن متولد شده و سال۱۹۹۶ به آمریکا مهاجرت کرده است. اولین مجموعه داستانی او «هزار سال دعای خیر» برنده جایزه جهانی «داستان کوتاه فرانک اوکانر» و نیز جایزه «گاردین برای اولین کتاب» شد.
رمان «آوارگان» این نویسنده نیز یکی از نامزدهای نهایی جایزه «ایمپک دوبلین» بود. کتابهای این نویسنده تاکنون به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شدهاند. گرنتا او را به عنوان یکی از ۲۱ نویسنده جوان برتر زیر سیوپنج ساله آمریکایی انتخاب کرد. همچنین نیویورک تایمز هم او را به عنوان یکی از ۲۰ نویسنده برتر زیر چهل سال معرفی کرده است. دیگر رمان او «آنجا که دیگر دلیلی نیست» نیز برنده جایزه «پن/جین استاین» در سال ۲۰۲۰ شده است.
سایهای روی روابط انسانی
«مهربانتر از تنهایی» داستانی هیجانانگیز و معمایی دارد که با نثری جذاب و روان نوشته شده است. معمایی که با مشاهداتی بحثبرانگیز درباره سرشت انسان، فضایل اخلاقی و تأثیر گذشته بر شکلگیری حال و آینده، وجدان خواننده را نشانه میگیرد. فضای رمان آرام و درونی است؛ از آن داستانهایی که آهسته پیش میرود، تا مدتها هم ذهنت را درگیر میکند و پرسشهایی بیپاسخ برایت باقی میگذارد. داستان با مرگ زنی آغاز میشود که گذشتهای مشترک با سه دوست دوران نوجوانیاش دارد؛ گذشتهای که در سکوت سپری شد، رازی که سالها پنهان ماند و حالا با فرارسیدن مرگ یک نفر از آنها، زمانش فرا میرسد تا پرده از رازها برداشته شود. با مرگ مشکوک شوایی، موران، رویو و بویانگ، دوباره با خاطراتشان روبهرو میشوند، همان چیزی که ۲۱ سال از آن فرار کرده بودند.
روایت بین گذشته و حال رفتوبرگشت دارد و به تدریج آشکار میشود که سالها پیش چه چیزی میان آن چهار نفر رخ داده؛ رخدادی که زندگی همهشان را به شکلی آرام اما ویرانگر تحتتأثیر قرار میدهد. گویی آنچه مدتها مدفون کرده بودند، دقیقاً زمانی که نباید گریبانشان را گرفته باشد و همه چیز دوباره نبش قبر شود. نویسنده یک معما را برای خواننده باز میکند و با بازگشت روایت به گذشته، کمکم برای مخاطب روشن میکند که چگونه یک مسمومیت مرموز در خوابگاه مدرسه، سرنوشت همه آنها را تغییر داده است، حادثهای که هیچکس تمام حقیقتش را نگفته و هر چهار نفر سهمی از گناه، ترس و سوءظن را سالهای سال با خود حمل کردهاند؛ حقیقتی که سالها روی دوش تک تک آنها سنگینی میکرد. خواننده در طول این داستان به این درک میرسد که چگونه تنهایی، سوءتفاهمهای حل نشده و سکوت و پنهانکاری میتواند بر روابط انسانی سایه بیندازند و گاهی مهربان بودن با دیگران بسیار آسانتر از مهربان بودن با خودمان میشود.
یی یون لی عمداً جزئیات دقیق خاطرات و انگیزه شخصیتها را مبهم نگه میدارد و همان اول برای مخاطب رو نمیکند تا او در روند داستان به دنبال حل معماها باشد، صفحه به صفحه پیش برود و به آرامی ابهامات و سؤالات ذهنش شفاف و روشن شود، همانند پازلی که قطعه قطعه بر سر جایش قرار میگیرد تا کامل شود. تنهایی یکی از پررنگترین واژههایی است که خواننده در این کتاب با پوست و گوشت خود درک میکند، آن هم نه فقط تنهایی فیزیکی بلکه انزوای عاطفی، ناتوانی در برقراری ارتباط عمیق با دیگران و احساس جدا افتادگی حتی در میان دیگران. بهرغم اینکه داستان درباره چهار دوست است اما هرکدام از آنها بهگونهای با تنهایی دست و پنجه نرم میکنند که گاه ناشی از انتخابهای خودشان و گاهی هم نتیجه شرایط و وقایعی است که از کنترلشان خارج میشود؛ تنهاییای که حاصل روابط ناقص، درک نادرست و رازهای سر به مُهر بوده است. بسیاری از اعمال آنها از ندانمکاری، ترس از قضاوت شدن توسط دیگران یا حتی قضاوت خودشان سرچشمه میگیرد اما هیچکدام از آنها در این داستان کاملاً بیتقصیر نبوده
است.
مواجههای نزدیک با حسرت
نویسنده در بخشهایی از کتاب سعی دارد ماهیت غیرقابل اعتماد و گزینشی حافظه و ذهنمان را به مخاطب گوشزد کند. آنجا که هرکدام از شخصیتهای داستان گذشته را از دریچه خاطرات خودشان به یاد میآورند و این خاطرات دائماً توسط زمان، ترس، پشیمانی و نیاز به توجیه اعمالشان بازنویسی میشود. این موضوع نشان میدهد آنچه از گذشته به یاد میآوریم، حقیقت محض و درستی نیست، بلکه تفسیری است که ما از وقایع ساختهایم. این مورد باعث میشود خواننده در طول خواندن کتاب در مورد حقیقت وقایع داستان دچار شک و تردید شود. داستان با بازی میان گذشته و حال، نشان میدهد چگونه زمان بر روابط، خاطرات و خود افراد تأثیر میگذارد. شخصیتها در زمان حال با گذشته خود مواجه میشوند و میبینند انتخابهایشان چگونه در گذشته، مسیر زندگیشان را شکل داده است. آنها با حسرت، پشیمانی و پذیرش تصمیمهای نادرست و اعمال خود همراه میشوند.
نویسنده در این کتاب به روابط پیچیده و شکننده دوستیها بویژه در دوران حساس نوجوانی میپردازد، اینکه چگونه این روابط میتوانند عمیق و تأثیرگذار باشند، اما در عین حال چقدر راحت میتوانند تحتتأثیر سوءتفاهمها، رقابتها و رازها از هم پاشیده شوند و سالهای سال از هم دور بیفتند. خواننده در طول داستان با این پرسش مواجه میشود که آیا واقعاً میتوانیم کسانی را که زمانی دوستشان داشتیم و با آنها وقت گذراندیم، پس از گذشت سالها با وجود رنجهای بسیار باز هم بپذیریم یا حداقل درکشان کنیم؟ همانطور که تک تک ما، گهگاه چهره یکی دو نفر از آدمهای گذشته را از زیر خاک بیرون میآوریم، مثلاً چهره عشقی قدیمی یا دوستی که از دستش دادهایم. شاید هم چهره خودمان را در روزگار گذشته به یاد بیاوریم، آن زمان که هنوز نمیدانستیم صورتهایمان هم میتوانند در قلب و یاد دیگران خانهای داشته باشند. بسیاری از اتفاقات رمان حول محور پنهانکاری شخصیتها میچرخد که برای محافظت از خود، دیگران یا حفظ ظاهر، حقایق را کتمان کردهاند، با این حال این پنهانکاریها همانند یک سم، روابط را از درون میخورد و عواقب ناخواستهای برایشان برجای میگذارد. اما همیشه همین بوده که کشف حقیقت، حتی اگر دردناک باشد، تنها راه رهایی است.
وطن هرکس، مثل ژن اوست
در بخش انتهایی کتاب «مهربانتر از تنهایی» ترجمه گفتوگویی بین مونا سیمپسون نویسنده آثاری چون «هرجایی جز اینجا»، «پدر گم شده»، «آدم معمولی»، «جاده خروجی کک»، «هالیوود من» و «پرونده پزشکی» با یی یون لی آمده است.
یی یون لی درباره کتاب «مهربانتر از تنهایی» گفته است: «وقتی روی نسخه اولیه مهربانتر از تنهایی کار میکردم، برای دوستی نوشتم که این رمان قرار است نامه عاشقانه من به پکن هم باشد. من هرگز نویسنده خودزندگینامه نبودهام، اما در مهربانتر از تنهایی محبوبترین خاطراتم از پکن را به دوران نوجوانی سه شخصیت آن دادهام، نه فقط خاطراتی از جاذبههای گردشگری که موران و بویانگ رویو را به دیدنشان میبردند (و امروز هم گردشگران برای دیدنشان میروند)، بلکه از بافت زندگی روزمره مردم هم حرف زدهام: پیرمردهایی که زیر درختی مینشینند و از رویو، انتظار داستانی تازه و فراموش شدنی دارند؛ بویانگ و موران که سوار دوچرخه، مثل کودکان مغول بر پشت اسب، آزاد و رهایند؛ گودالهای آبی که بعد از باران به وجود میآیند؛ پوست هندونههایی که کنار خیابان میگندند. چند غربی که در پکن زندگی میکنند به من گفتند شهری که من در موردش مینویسم، دیگر تقریباً وجود ندارد و درست است که پکن دیگر آن شکلی نیست، اما مردم چندان عوض نشدهاند. ماهیت آدمها خیلی کندتر از شهر تغییر میکند و این مایه دلگرمی است. به همین دلیل است که من دوست دارم جین آستین و چارلز دیکنز بخوانم. پس نوشتن درباره پکن به زبان انگلیسی مثل نوشتن در مورد کالیفرنیا به زبان انگلیسی است: مناظره مثل شخصیتهاییاند که با مردم تعامل دارند.»
او درباره وطن معتقد است که «اغلب به چشم من، تاریخ وطن هرکس، مثل ژن اوست. چیزی که به کسی دادهاند، چیزی که از قبل تعیین شده است. میراث ادبی، حداقل برای من، یک انتخاب است. من تازه نزدیک سی سالگی شروع به نوشتن کردم و در آن سن، دیگر میتوانستم تصمیم بگیرم در ژنهای ادبیام از چه کسانی استفاده کنم. طی چند سال اخیر، هنگام کار روی این رمان، آثار این نویسندهها را بازخوانی کردهام: تولستوی، تورگنیف، الیزابت بون و البته ویلیام ترهور که همانطور که گفتی از او بسیار تأثیر پذیرفتهام. پس میراث ادبی من از ادبیات ایرلند و روسیه میآید.»
انتهای پیام/