مرثیه‌ای بر اصالت‌ از دست رفته

فرهنگ

151344
مرثیه‌ای بر اصالت‌ از دست رفته

یاسوناری کاواباتا در رمان کیوتو، ‌گذار از سنت به مدرنیته در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند.

الهه دره‌شامی؛ روزنامه‌نگار / گروه کتاب / در میان انبوه رمان‌های جهان که با هیجان و پیچش‌های داستانی خواننده را به سمت خود می‌کشانند، گاه اثری ظاهر می‌شود که آرام و بی‌سروصدا، همچون نسیمی از سوی شکوفه‌های گیلاس، بر جان و دل می‌نشیند و لایه‌های پنهان وجود را آشکار می‌سازد. «کیوتو» یا «پایتخت قدیم» نوشته‌ یاسوناری کاواباتا، نویسنده‌ ژاپنی برنده‌ نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۸، یکی از همین آثار است. این رمان که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد، نه با قهرمانان حماسی و نه با توطئه‌های پیچیده، بلکه با ظرافتی شاعرانه و دقت یک نقاش سنتی، تصویری از شهر کیوتو (پایتخت باستانی ژاپن) و روح انسان در حال ‌گذار از سنت به مدرنیته را ترسیم می‌کند. نشر چشمه این رمان را با ترجمه مهدیه عباس‌پور منتشر کرده است.
 
استاد خاکسپاری‌ها
کاواباتا، متولد ۱۸۹۹ در اوزاکا، کودکی پر از فقدان را پشت سر گذاشت. از دست دادن والدین در سنین پایین، سپس مادربزرگ و خواهر، او را به «استاد خاکسپاری‌ها» تبدیل کرد؛ لقبی که خود برایش برگزید. این تجربه‌ عمیق از مرگ و ناپایداری، سایه‌ای بلند بر تمام آثارش افکند و در «کیوتو» به اوج خود رسید. کمیته‌ نوبل هنگام اهدای جایزه به او، از «استادی در روایتگری که با حساسیتی عمیق، جوهره‌ ذهن ژاپنی را بیان می‌کند» سخن گفت و به سه رمان برجسته‌اش، از جمله «پایتخت قدیمی»، اشاره کرد. اما «کیوتو» بیش از هر اثر دیگری، مرثیه‌ای است برای فرهنگی که در حال محو شدن بود؛ فرهنگی که کاواباتا آن را در شکوفه‌های گیلاس، کیمونوهای سنتی و جشنواره‌های باستانی جست‌وجو می‌کرد. رمان از تکه‌هایی کوتاه و به‌ هم‌ پیوسته تشکیل شده؛ ساختاری که یادآور هایکوهای سنتی ژاپنی است. داستان حول چیه‌کو، دختری ۲۰ ‌ساله از خانواده‌ای صاحب کارگاه عمده‌فروشی کیمونو در منطقه ناکاگیو کیوتو می‌چرخد. چیه‌کو از نوجوانی می‌داند فرزند‌خوانده است. مادر‌خوانده‌اش روایت می‌کند که او را در نوزادی زیر شکوفه‌های گیلاس در زیارتگاه گیون «دزدیده»اند؛ روایتی که بعدها با تردیدهایی همراه می‌شود. آیا چیه‌کو واقعاً دزدیده شده یا رها شده بوده؟ این پرسش ظاهراً ساده، دریچه‌ای به عمق هویت، تعلق و ریشه‌های فرهنگی می‌گشاید. اما «کیوتو»، فراتر از داستان یک دختر جوان است. یکی از لایه‌های کمتر دیده ‌شده در «کیوتو»، نقش دوقلوی چیه‌کو به نام نائکو است که در روستای کوهستانی کیتایاما بزرگ شده. این شخصیت نه‌تنها تضاد طبقاتی و جغرافیایی را برجسته می‌کند، بلکه به تابوی قدیمی ژاپنی پیرامون تولد دوقلوها اشاره دارد. در فرهنگ سنتی، زایمان دوقلو گاهی با خرافات و نگونبختی همراه بود و خانواده‌های فقیر ممکن بود یکی از کودکان را رها کنند. کاواباتا این موضوع را بدون توضیح مستقیم رها می‌کند و اجازه می‌دهد خواننده خود حدس بزند چرا چیه‌کو رها شد و نائکو ماند. دیدار دو خواهر در جشنواره‌ها و پناه گرفتن نائکو از رعد و برق زیر بدن چیه‌کو، نمادی از بازگشت به وحدت جنینی است؛ گویی طبیعت خود سعی در ترمیم شکاف زمان دارد. این دوگانگی، چیه‌کو را به پرسش از هویت فردی و جمعی وامی‌دارد و نشان می‌دهد هویت، همیشه تک‌لایه نیست، بلکه مانند بنفشه‌های دوگانه روی درخت افرا، ممکن است ناشناخته اما به هم پیوسته باشد.
 
در جست‌وجوی ریشه‌ها
 شهر کیوتو یکی از شخصیت‌های اصلی رمان به شمار می‌رود. کاواباتا با توصیف‌های دقیق و شاعرانه، این شهر را زنده می‌کند: باغ‌های افرا با تنه‌های خزه‌پوش، بنفشه‌های دوگانه روی درخت، جشنواره‌های فصلی، معابد باستانی و خیابان‌هایی که هنوز بوی سنت می‌دهند. او کیوتو را نه صرفاً مکانی جغرافیایی، بلکه نمادی از ژاپن اصیل می‌بیند؛ جایی که در برابر هجوم جهان مدرن و تأثیرات غربی پس از جنگ جهانی دوم مقاومت می‌کند، اما آرام‌آرام تسلیم می‌شود. ساختمان‌های بلند، گردشگران خارجی و تغییر سبک زندگی، تهدیدی برای بافت کهن شهر هستند و کاواباتا این تغییر را با اندوهی عمیق ثبت می‌کند. یکی از زیباترین جنبه‌های رمان، پیوند عمیق انسان با طبیعت است. کاواباتا، تحت‌تأثیر زیبایی‌شناسی ژاپنی، «آگاهی از ناپایداری زیبایی» و شکوفه‌های گیلاس را به‌عنوان نماد زندگی کوتاه و درخشان توصیف می‌کند. چیه‌کو در باغ خانوادگی، زیر درخت افرا ایستاده و به بنفشه‌های بالایی و پایینی نگاه می‌کند؛ لحظه‌ای ساده که لایه‌ای عمیق از تأمل فلسفی را برمی‌انگیزد. طبیعت در این رمان، نه پس‌زمینه، بلکه بخشی از روان شخصیت‌هاست. فصل‌ها با تغییر رنگ برگ‌ها و گل‌ها پیش می‌روند و خواننده را به ریتم آهسته‌ زندگی سنتی ژاپن دعوت می‌کنند. این رویکرد، رمان را به مرثیه‌ای برای زیبایی‌های ناپایدار تبدیل کرده است؛ زیبایی‌هایی که همچون شکوفه‌ها، شکوفا می‌شوند و می‌ریزند. شخصیت چیه‌کو، تجسم آرمان‌های کاواباتاست: حساسیت عمیق، خلوص، سادگی و عشق به سنت. او دختری معصوم است که در جست‌وجوی هویت خویش، ناگزیر به کشف دوباره شهر می‌پردازد. اما رمان فاقد قهرمان فعال و دراماتیک است. رویدادها آرام و گاه تکراری پیش می‌روند؛ گفت‌وگوها کوتاه و پر از ناگفته‌ها هستند. این ویژگی، سبک امضای کاواباتاست. او مانند شاعران هایکو، بر «آنچه گفته نمی‌شود» تأکید دارد. احساسات واقعی زیر لایه‌ای از ادب و خویشتنداری ژاپنی پنهان می‌مانند و خواننده باید با تخیل خود، عمق آنها را کاوش کند. این ظرافت گاهی خواننده‌ غربی یا حتی ایرانی را که به روایت‌های پرهیجان عادت دارد، به چالش می‌کشد، اما همین ویژگی، رمان را به اثری ماندگار تبدیل کرده است. در کنار چیه‌کو، پدرخوانده‌اش تاکیچیرو، طراح کیمونو، نماد هنرمند سنتی در برابر جهان مدرن است. او در بحران میانسالی به‌سر می‌برد و تلاش می‌کند در طراحی‌هایش، روح کهن را حفظ کند. مادر شیگه، با مهربانی و گاهی رازآلودی‌اش، پیوند خانواده را حفظ می‌کند و سپس خواهر دوقلوی چیه‌کو که در فقر بزرگ شده، وارد داستان می‌شود و تضادی میان دو جهان ایجاد می‌کند: جهان سنت و رفاه در برابر جهان محرومیت و سادگی خام. این دیدار، یکی از لحظات احساسی رمان است، اما باز هم کاواباتا از روایت مستقیم احساسات پرهیز می‌کند و آن را در سایه‌ توصیفات طبیعی و فرهنگی قرار می‌دهد. تم اصلی رمان، تضاد سنت و مدرنیته است. پس از جنگ جهانی دوم، ژاپن به سرعت غربی شد. توکیو پایتخت جدید شد و کیوتو، پایتخت قدیم، به نمادی از گذشته تبدیل شد. کاواباتا این تغییر را با حسرت می‌نگرد. جشنواره‌ها هنوز برگزار می‌شوند، اما کوتاه‌تر و تجاری‌تر، جوانان همچنان به سنت احترام می‌گذارند اما باز هم نسبت به گذشته، انتخاب‌های‌شان تفاوت‌هایی دارد، کیمونوها هنوز دوخته می‌شوند اما بازارشان در برابر لباس‌های غربی کوچک می‌شود. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که این گذار، نه‌تنها بافت شهری، بلکه هویت جمعی را تهدید می‌کند. چیه‌کو در جست‌وجوی ریشه‌هایش، در واقع در جست‌وجوی ژاپن اصیل است. این تم، کاواباتا را به یکی از صدای‌های نوستالژیک ادبیات ژاپن مدرن تبدیل کرده است.
 
گذشته را در حال زندگی کنیم

یاسوناری کاواباتا که خود شاهد بمباران‌ها و اشغال پس از جنگ بود، در آثارش بارها به از دست رفتن «زیبایی» اشاره می‌کند. در «کیوتو»، این از دست رفتن، آرام و تدریجی است؛ مانند ریزش آرام برگ‌های پاییزی. منتقدان غربی اغلب این رمان را با آثار نویسندگانی چون مارسل پروست مقایسه کرده‌اند؛ جایی که حافظه و حسرت، موتور اصلی روایت هستند. اما کاواباتا عمیقاً ژاپنی است. او از سنت‌های بودایی و شینتو الهام گرفته و مفاهیمی چون «زیبایی ناقص و گذرا» در بافت داستان تنیده است. سبک نوشتاری کاواباتا، ساده اما عمیقاً شاعرانه است. جملات کوتاه، توصیفات دقیق طبیعت و گفت‌وگوهای مینیمال، خواننده را به درون خود و جهان خلسه فرو می‌برد. ترجمه‌ مهدیه عباس‌پور این ظرافت را تا حد زیادی حفظ کرده و خواننده‌ ایرانی را با فرهنگی غریب اما آشنا روبه‌رو می‌سازد. در ایران، جایی که سنت و مدرنیته همواره در کشمکش بوده‌اند، «کیوتو» می‌تواند بازتابی از دغدغه‌های خودمان باشد: چگونه گذشته را حفظ کنیم بدون آنکه در برابر آینده ایستادگی کنیم؟ چگونه زیبایی را در گذرا بودنش بستاییم؟ البته رمان بی‌نقص نیست. برخی منتقدان، از جمله خوانندگان ایرانی، از کندی ریتم و ساختار اپیزودیک آن گلایه کرده‌اند. داستان گاه بیش از حد آرام پیش می‌رود و فاقد اوج دراماتیک است.

پایان رمان نیز مانند بسیاری از آثار کاواباتا، باز و ناتمام می‌ماند؛ گویی نویسنده عمداً نتیجه‌گیری اخلاقی یا احساسی را کنار گذاشته تا خواننده خود تفسیر کند. این ویژگی، برای کسانی که به دنبال نتیجه هستند، ناامیدکننده است، اما با فلسفه‌ کاواباتا همخوانی کامل دارد: زندگی، مانند شکوفه‌ها، بدون پایان قطعی است.علاوه بر این، «کیوتو» در لایه‌های پنهان خود، به موضوعاتی چون تنهایی، هویت جنسیتی و حتی اشاره‌های ظریف دیگر می‌پردازد. چیه‌کو در جهانی مردسالار اما مؤدبانه زندگی می‌کند و جست‌وجوی او برای ریشه‌ها، نوعی جست‌وجوی استقلال است. با این حال، نویسنده هرگز این تم‌ها را به صورت مستقیم و شعاری طرح نمی‌کند؛ آنها را در دل توصیفات فرهنگی غرق می‌سازد. از منظر تاریخی، «کیوتو» در دهه ۱۹۶۰ نوشته شد؛ زمانی که ژاپن در اوج رشد اقتصادی بود و سنت‌ها سریع‌تر از همیشه محو می‌شدند. اما در لایه‌ای عمیق‌تر، «کیوتو» یک رساله فلسفی درباره هویت است؛ هویتی که نه در شناسنامه، که در نسبت انسان با گذشته‌اش تعریف می‌شود. کتاب این پرسش بنیادین را در برابر خواننده قرار می‌دهد که اگر حافظه یک ملت، آیین‌هایش، هنرهایش و شیوه زندگی‌اش از او گرفته شود، چه چیزی از آن ملت باقی می‌ماند؟ نویسنده، ژاپنِ پس از جنگ جهانی دوم را به تصویر می‌کشد؛ ژاپنی که توانسته بود ویرانی فیزیکی بمب‌ها را پشت سر بگذارد و آسمان‌خراش‌هایش را از نو بسازد، اما حالا با دشمنی به مراتب خطرناک‌تر روبه‌رو بود: فرهنگ مصرفی وارداتی که بی‌سروصدا روح سنت را از درون تهی می‌کرد. بمب اتم شهرها را سوزانده بود، اما این کالاهای نوظهور و سبک زندگی غربی بودند که حافظه تاریخی را می‌سوزاندند. کتاب، بی‌آنکه به شعار دادن متوسل شود، این زخم را با نمایش زندگی روزمره به خواننده نشان می‌دهد؛ با نشان دادن خانه‌هایی که در آنها تلویزیون جای طومارهای نقاشی را گرفته و با به تصویر کشیدن خیابان‌هایی که در آنها، صدای موتور جای نوای ناقوس معابد را پر کرده است. کاواباتا خود پس از اتمام رمان، به دلیل فشار روانی و اعتیاد به داروهای خواب، در بیمارستان بستری شد. این واقعیت، عمق اندوه شخصی او را نشان می‌دهد. رمان نه‌تنها مرثیه‌ای برای کیوتو، بلکه مرثیه‌ای برای خود نویسنده است؛ مردی که در میان سنت و مدرنیته، سرگشته مانده بود. برای خواننده‌ امروز ایرانی، «کیوتو» دعوتی است به تأمل. در کشوری که اصفهان، شیراز و یزد همچنان نمادهای سنت هستند و در برابر موج جهانی‌سازی مقاومت می‌کنند، این رمان درس‌هایی ارزشمند دارد. کاواباتا به ما می‌آموزد که زیبایی واقعی، در لحظه‌ گذرا بودنش نهفته است. او پیشنهاد نمی‌کند به گذشته بازگردیم، بلکه می‌گوید گذشته را در حال زندگی کنیم؛ در طراحی یک کیمونو، در تماشای یک جشنواره، یا حتی در پرسش از ریشه‌های خود.

در نهایت، «کیوتو» اثری است که باید چندین‌بار خواند. بار اول، با توصیفات طبیعت مسحور می‌شوید. بار دوم، لایه‌های فرهنگی را کشف می‌کنید و بارهای بعدی، با پرسش‌های وجودی روبه‌رو می‌شوید: هویت چیست؟ تعلق کجاست؟ و زیبایی، در میان ویرانی مدرنیته، چگونه دوام می‌آورد؟ یاسوناری کاواباتا با این رمان، نه‌تنها کیوتو را جاودانه کرد، بلکه بخشی از روح انسان معاصر را نیز ثبت کرد؛ روحی که میان گذشته و آینده معلق است. امروز، بیش از ۶۰ سال پس از انتشار این کتاب، جهان بیش از هر زمان دیگری در چنبره یکنواختی فرهنگی گرفتار آمده است. وقتی از خیابان‌های توکیو تا محله‌های نیویورک و تهران، فروشگاه‌های زنجیره‌ای یکسانی ردیف شده‌اند و آدم‌ها همان قهوه‌ها را می‌نوشند و همان فیلم‌ها را تماشا می‌کنند، هشدار این کتاب از همیشه ملموس‌تر است. این اثر به ما یادآوری می‌کند که از دست رفتن یک هنر سنتی، یک گویش محلی یا یک آیین فصلی، صرفاً یک «داده آماری» در گزارش‌های فرهنگی نیست؛ اینها تکه‌هایی از روح جمعی ما هستند و هر تکه که می‌افتد، همه اندکی فقیرتر می‌شویم. کتاب در نهایت، یک تجربه زیسته است؛ از جنس سکوت چندصد ساله معابد، از جنس اندوه تماشای آخرین برگ پاییزی پیش از ریختن و از جنس پرسشی که مدت‌ها پس از بستن کتاب، در ذهن طنین‌انداز می‌ماند: ما در این عصر شتابان، چه چیزهایی را بی‌آنکه بدانیم، داریم از دست می‌دهیم؟ این رمان، با وجود سادگی ظاهری، یکی از غنی‌ترین آثار ادبیات قرن بیستم است. اگر به دنبال داستانی پر از اکشن هستید، شاید «کیوتو» شما را خسته کند. اما اگر آماده‌ سفری آرام به عمق فرهنگ و زیبایی هستید، این کتاب گنجینه‌ای است که هر صفحه‌اش، همچون باغی در کیوتو، آرامش و تأمل به ارمغان می‌آورد. در جهان پرشتاب امروز، خواندن چنین آثاری، یادآوری است که گاهی کندترین مسیرها، عمیق‌ترین زیبایی‌ها را دارند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها