در گذر تاریخ و ادبیات

تأملی بر سلطان بیزانس اثر سلچوک آلتون

فرهنگ

151428
تأملی بر سلطان بیزانس اثر سلچوک آلتون

رمان «سلطان بیزانس» نوشته سلچوک آلتون، صرفاً یک داستان نیست؛ بلکه سفری پر رمز و راز در لایه‌های پنهان تاریخ، یک کشف پلیسی ذهنی و کنکاشی عمیق در میراث فرهنگی یکی از مهم‌ترین امپراطوری‌های جهان، یعنی بیزانس است.

فرهاد سخا، مترجم کتاب سلطان بیزانس: این اثر که بر اساس تحقیقات گسترده و دانشی دقیق بنا شده، خواننده خود را به چالشی فکری و ادبی فرامی‌خواند؛ چالشی که در مقایسه با رمان‌های تاریخی سطحی‌نگر موجود در بازار کم‌نظیر است.‌ این بررسی کوتاه سعی دارد تفاوت سلطان بیزانس با رمان‌های تاریخی را (این اثر اصلاً رمان تاریخی محسوب نمی‌شود، بلکه رمانی است که یک چشم آن به تاریخ و چشم دیگرش متوجه ادبیات است.) بیان کرده و علت جذابیت آن را برای خوانندگان ایرانی بازگو کند. 
 
حادثه حماسی یا خیانت تاریخی؟

نقطه آغازین و موتور محرک رمان «سلطان بیزانس» در یک ابهام تاریخی ریشه دارد. سرنوشت کنستانتین یازدهم، آخرین امپراطور بیزانس، در جریان سقوط قسطنطنیه توسط محمد دوم، ملقب به فاتح؛ تاریخ رسمی او را قهرمانی می‌داند که تا آخرین قطره خونش جنگیده و کشته شده است. این در حالی است که برخی منابع از جمله مورخی ایتالیایی و محققی ارمنی و کشیشی بیزانسی، ادعا می‌کنند که او فرار کرده است.
سلچوک آلتون با جسارت، روایت خود را بر این دیدگاه دوم بنا می‌کند؛ امپراطوری که زنده مانده و قصد دارد با اتکا به حمایت دولت‌های اروپایی و واتیکان -که زمانی خود از دشمنان امپراطوری بیزانس بودند- سلطنت از کف رفته و امپراطوری منحل شده‌ای را احیا کند. این شک و عدم قطعیت تاریخی، در دستان آلتون به دستمایه‌ای قدرتمند برای خلق داستانی تبدیل می‌شود که نه تنها گذشته، بلکه حال را هم تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.
شخصیت اصلی رمان، «خلاص» (به معنی نجات) آکادمیسینی است که به طور ناگهانی درمی‌یابد از نوادگان همان امپراطور واژگون شده است. اینک او توسط سازمانی مخفی تحت آزمایشی نهایی قرار می‌گیرد تا با عبور از یک آزمون حساس شش مرحله‌ای، مقام امپراطور بیزانس را تصاحب کرده و برای برپایی مجدد سلطنت خود اقدام کند. این رویکرد، رمان را از سطح یک بازگویی صرفاً تاریخی فراتر برده و به قلمرو ادبیات معمایی و گمانه‌زنی‌های تاریخی سوق می‌دهد؛ «سلطان بیزانس» به خواننده خود می‌آموزد که چگونه به تاریخ، نه به عنوان مدارک مرده و خاک گرفته بلکه به مثابه یک ساختار سیال و پویا بنگرد؛ جایی که هر ابهام دریچه‌ای به سوی حقایق پنهانی و بازجویی‌های ذهنی می‌گشاید.
 
گشت و‌گذاری در تاریخ و جغرافیا 

یکی از دلایلی که می‌تواند نظر خواننده کنجکاو را برانگیزد، عمق و وسعت تحقیقات تاریخی و جغرافیایی رمان است. آلتون، تاریخ بیزانس را به داستان قسطنطنیه سحرانگیز محدود نمی‌کند و خواننده را به همراه قهرمان کتاب و در جریان آزمون شش‌گانه، به مکان‌هایی می‌برد که هریک نقشی بسزا در شکل‌گیری یکی از فرهنگی‌ترین امپراطوری‌های تاریخ بشر داشته‌اند:
از شهر هاتای (انطاکیه) یکی از مراکز اولیه مسیحیت، تا میسترای یونان و صومعه سوملا
از ایزنیک (نیکایا) که محل برگزاری اولین شورای جهانی کلیسا بود، تا به کاپادوکیه مهد تمدن و مکانی با تاریخ مسیحیت
و بالاخره ایاصوفیه شاهکار معماری و نقطه تلاقی دو تمدن بزرگ و دو دین مسیحیت و اسلام.
علاوه بر این مکان‌های تاریخی، خواننده همراه قهرمان رمان به شهرهایی چون سان‌فرانسیسکو، استکهلم، ونیز، لندن، واشنگتن و جزیره رودس کشانده می‌شود. این سفر به خواننده نشان می‌دهد که میراث بیزانس چگونه در تار و پود تمدن جهانی درهم تنیده شده است.
 
ترکیبی پلیسی و ادبی 

«سلطان بیزانس» را نباید صرفاً یک رمان تاریخی دانست. هویت این اثر در ترکیبی ساده اما غیرقابل تقلید از این سه عنصر نهفته است:
۱- داستان پلیسی و رمز گشایانه، این رمان در لایه‌های گوناگون خود، از سطح تا عمق مکان‌ها و زمان‌های مختلف را در گذشته و حال درمی‌نوردد.
۲- ادبیات و هنر، هر دو مشغله ذهنی قهرمان رمان هستند و بعد فرهنگی رمان را غنی‌تر می‌کنند، این امر باعث می‌شود رمان علاوه بر جنبه سرگرم کننده ناشی ساخت پلیسی‌اش، در آموزش و افزایش سطح دانش خواننده نیز نقش مهمی ایفا کند.
۳- فلسفه و دوگانگی، در عمق این اثر جای دارد و همچون عقاب دو سر که نماد امپراطوری بیزانس است، با یک سر به شرق و با سر دیگر به غرب نظر دارد و دوگانگی را شکل می‌دهد که در برخورد تاریخی فلسفه شرق و غرب، رشد می‌یابد.
 
پلی میان شرق و غرب 

تفاوت محوری و برجسته «سلطان بیزانس» در دیدگاه آلتون، در رابطه بیزانس و عثمانی نهفته است. در حالی که ملی‌گرایان ترک همواره بر تفاوت و تضاد این دو تمدن تأکید می‌کنند، آلتون دنبال ویژگی‌های تکمیل‌کننده و یکپارچه‌ساز این دو روند تاریخی است.
آنجایی که از زبان یکی از قهرمانان رمان می‌گوید؛ «پل گالاتا پلی میان بیزانس و عثمانی است.» در واقع تز اصلی آلتون را شکل می‌دهد؛ فتح قسطنطنیه پایان یک تمدن و آغاز تمدنی دیگر نبود، بلکه جایی بود که یک تمدن، میراث تمدنی دیگر را به خود منتقل کرد تا تمدنی نو و تلفیقی بدیع از غرب و شرق را شکل ببخشد.
این ترکیب تنها شامل جنبه‌های مثبت نیست، بلکه میراث سیاسی بیزانس برای عثمانی‌ها را نیز بازگو می‌کند. رمان با آماری که به خواننده می‌دهد، می‌گوید: «امپراطوری بیزانس ۱۱۰۰ سال دوام آورد، ۸۸ امپراطور روی تخت نشستند و ۶۵ بار کار به مداخله نظامی کشید. ۲۹ امپراطور وحشیانه به قتل رسیدند و سیزده امپراطور به صومعه‌ها پناهنده شدند.» این الگویی است که به دربار عثمانی هم منتقل می‌شود و بی‌رحمی و خونخواری پادشاهان عثمانی را که یا پدرکش بوده‌اند یا پسرکش، توجیه می‌کند. در بازگویی میراث فرهنگی آلتون بر اهمیت بیزانس در مبدل ساختن قسطنطنیه به یک «مگاشهر» تأکید می‌کند و از زبان ناپلئون بناپارت می‌گوید؛ «اگر دنیا تنها از یک کشور تشکیل شده بود بی‌شک پایتخت آن می‌بایست استانبول باشد!»
آلتون درک شخصی خود را بر اثر حاکم می‌کند و قسطنطنیه و استانبول را دو روی سکه تمدنی می‌بیند که نه از جدال، بلکه از آشتی تمدن‌ها شکل گرفته است.
 
یک تقاطع فرهنگی

جذابیت این رمان برای خواننده فرهیخته ایرانی فراتر از یک داستان است و ریشه در تقاطع‌های فرهنگی و فکری تاریخی مشترک دارد:
پیوند میراث بیزانس و ایران: این پیوند را نباید ندیده گرفت، زمانی که دو امپراطوری با عمق فرهنگی عظیم در همسایگی هم، در دوران ساسانیان، در کنار در‌گیری‌های مرزی، تبادلات ذهنی و فرهنگی نیز داشته‌اند. جایی که آلتون می‌گوید؛ «بیزانس نه تنها فرهنگ روم و یونان را در هم آمیخت بلکه فرهنگ شرق را هم به آن افزود» اشاره به همین تبادل فرهنگی دارد.
همسایگی صفویان با عثمانی‌ها: نباید این رو در رویی تاریخی را که از ۱۴۷۳ شکل می‌گیرد و اثرات متقابل منفی و مثبت بسیاری دارد را نیز ندیده گرفت.
خلاصه اینکه «سلطان بیزانس» با ساختار روایی بریده بریده و استفاده از زمان گذشته ساده در زبان ترکی، خواننده‌اش را به تمرکزی بیشتر برای کشف ارتباطات پنهان بین تمدن‌ها سوق می‌دهد. همچنین با استفاده از ترفندهای پست مدرنی در ساختار خود، خواننده را از دچار شدن به خمودی و افسردگی مطالعه رمان‌های تاریخی دور نگه می‌دارد.
سلچوق آلتون با تلفیق ماهرانه دانش تاریخی‌اش درباره بیزانس، طرحی پلیسی هیجان‌انگیز و ساختار غنی ادبی هم خواننده‌‌اش را سرگرم می‌کند و هم به او آموزش می‌دهد. نباید از نظر دور داشت که آلتون همواره برای هوش خواننده خود احترام قائل است و هرگز نمی‌خواهد از خواننده یک مصرف کننده بدون تفکر خلق کند؛ برعکس سعی دارد خواننده‌اش را در گیر مجادلات ذهنی کرده و او را در خلق رمان با خود همراه کند. اینک نوبت خواننده ایرانی است تا در این «سافاری ذهنی» از تاریخ بیزانس، درگیری‌های فرهنگی شرق و غرب، عبور در گذشته و حال مکان‌های گوناگون همراه قهرمان کتاب از مراحل شش‌گانه آزمون با موفقیت عبور کرده و از خواندن آن لذت ببرد.

طعنه واقعیت به خیال

گفت‌وگوی فرهاد سخا با سلچوک آلتون

فرهاد سخا از جمله مترجمانی است که حضورش در یک کتاب معمولاً فراتر از جابه‌جایی زبان است و به مواجهه‌ای جدی با ادبیات معاصر ترکیه می‌انجامد. او سه دهه پیش با ترجمه «نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند» فریده چیچک‌اوغلو، جایزه بهترین ترجمه داستان‌های نوجوان IBBY را دریافت کرد و کمی بعد، به تشویق رضا سیدحسینی، با ترجمه «دژ سفید»، اورهان پاموک را برای اولین‌بار به فارسی‌زبانان معرفی کرد. در ادامه با ترجمه آثار نویسندگانی چون اژه تمل‌کوران، هاکان گوندای، شبنم ایشی‌گوزل و یکتا کوپان، این مسیر را ادامه داد. تازه‌ترین ترجمه او «سلطان بیزانس» نوشته سلچوک آلتون است؛ رمانی کوتاه و طعنه‌زن که با نگاهی متفاوت به تاریخ و ادبیات می‌نگرد. به بهانه انتشار ترجمه فارسی این رمان، فرهاد سخا در گفت‌وگویی با سلچوک آلتون برای روزنامه ایران، از ایده شکل‌گیری این رمان، نسبت آن با تاریخ، طنز تلخ و جهان فکری نویسنده‌ای می‌پرسد که ترجیح می‌دهد شبیه «هر نویسنده‌ای» نباشد؛ گفت‌وگویی که آن را می‌توان دریچه‌ای به ذهن نویسنده‌ای وسواسی داشت.

ایده نوشتن «سلطان بیزانس» از کجا به ذهن شما رسید؟

در سال ۲۰۰۳، کتاب «رمز داوینچی» نوشته دن بارون غوغایی به پا کرد. این کتاب ۸۵ میلیون نسخه به فروش رفت و نسخه سینمایی‌اش ۸۰۰ میلیون دلار در آمد کسب کرد. این یک کتاب تیپیک «پر فروش» [1]بود و منتقدان جدی وقعی به آن ننهادند. وقتی یک نسخه انگلیسی آن را در خانه یکی از آشنایان دیدم، دو بار تلاش کردم آن را بخوانم؛ گمان می‌کنم قبل از آنکه از پاراگراف دوم رد شوم، آن را کنار گذاشتم. موضوعش جالب بود، اما به نظرم سطحی آمد. علاوه بر این فکر می‌کنم حدود هفتصد صفحه بود.
سال ۲۰۱۰، طرحی برای کتاب در ذهنم شکل گرفت. قصد داشتم یک پارودی (نقیضه) از «رمز داوینچی» بنویسم. قرار نبود سطحی و ضخیم باشد. این پروژه همچنین نیم نگاهی به تاریخ بیزانس و سهم آن در مدرنیسم داشت، چیزی که فکر می‌کردم تأمل کافی درباره‌اش صورت نگرفته است. «سلطان بیزانس» که سال ۲۰۱۱ در ترکیه منتشر شد، ۱۸۹ صفحه داشت و به ۱۷ زبان ترجمه شد. این کتاب در کشورهای آنگلوساکسون، آمریکا و بالکان سر و صدا کرد.
 
قهرمان رمان‌تان شخصیتی جالب، اما تا حدودی نامطبوع است. او باهوش، احساساتی و آگاه است، اما متکبر و کمی خودخواه به نظر می‌رسد. چه حکمتی در این جمع اضداد است؟ 

شما برای قهرمان رمان پنج صفت بر شمردید که من با چهارتای اول موافقم. اما «کمی خودخواه» دانستن او، جای بحث دارد. فکر نمی‌کنم شخصیتی خودخواه خلق کرده باشم. اما یک نویسنده بعد از گذاشتن نقطه آخر رمان خود، نمی‌تواند تنها قاضی آن باشد. فکر می‌کنم صفاتی که بر شمردید، برای یک «نجیب‌زاده با اصالت و دانشمند» صادق هستند. مثال‌های این ترکیب در تاریخ بسیارند.
  
در «سلطان بیزانس» و دیگر آثار شما، خواننده با طنزی مواجه می‌شود که کمی آزاردهنده است. چرا به جای طنزی نرم و بی‌ضرر، چنین طنزی را ترجیح می‌دهید؟

اینطور نیست که بگویم می‌نشینم تا رمانی با طنزی کمی آزار دهنده بنویسم. من اعتقاد دارم نسبت به محیطم واکنشی واقع‌بینانه‌ نشان می‌دهم. «دوست، حرف تلخ می‌زند» پند مورد علاقه من است. توماس برنهارد، نویسنده اتریشی در صدر نویسندگان محبوب من قرار دارد. ممکن است در ضمیر ناخودآگاهم از رویکرد او تأثیر گرفته باشم. 

آیا قصد دارید به خوانندگانی که به دنبال چیزهای اسرارآمیز در کتاب‌های شما هستند پیام تلخ و برنده‌ای بدهید؟ انگار می‌گویید «خیال، تنها تا زمانی پناهگاهی محسوب می‌شود که برتری واقعیت را بپذیرد؛ در غیراین‌صورت چیزی جز ماده مخدری خطرناک نیست!» اگر به چنین نتیجه‌ای برسیم، آیا به جهان سلچوک آلتون نزدیک می‌شویم یا از آن بسیار دور می‌شویم؟

درست است که در رمان‌هایم پیام‌های برنده‌ای وجود دارد. من معتقدم نارضایتی از اوضاع جاری را این‌گونه بیان می‌کنم. تأکید بر اینکه «خیال، تنها تا زمانی پناهگاهی است که برتری واقعیت را بپذیرد.» اشتباه نیست. نام سه گانه رمان‌هایم که آن را محصول دوران پختگی خود می‌دانم؛ «زندگی عجیب‌تر از رمان‌هاست.»  

چرا سلچوک آلتون «هر نویسنده‌ای» نیست؟ به عنوان کسی که آثار آلتون را می‌خواند و می‌شناسد، نمی‌توانم او را به هیچ نویسنده ترک شناخته‌شده‌ای که می‌شناسم شبیه بدانم. به نظر شما آیا سلچوک آلتون مصرانه در پی آن اثبات این است که «هر نویسنده‌ای» نیست، یا اینکه خیلی بی‌سروصدا در حال پیشگامی سبکی جدید در رمان ترکیه است؟

از اینکه مرا به هیچ نویسنده ترک دیگری شبیه نمی‌دانید، متشکرم. من ۳۰ سال سابقه کار حرفه‌ای داشتم. وقتی در سن ۵۴ سالگی بازنشسته شدم، نایب‌رئیس هیأت مدیره یک بانک بزرگ ترک و رئیس هیأت مدیره چند شرکت چند ملیتی بودم. دلیل اینکه ۱۸ سال در آخرین شغلم یعنی بانک، دوام آوردم این بود که در آن دوران مدیرعامل انتشارات متعلق به بانک بودم که از نظر کمی و کیفی در کشور پیشتاز بود.[2]
درآمد ناشی از کتاب‌هایم صرف بورسیه دانشجویان دانشکده ادبیات، کمک به صنعت ادبیات و حمایت از گربه‌های خیابانی می‌شود. من از تبلیغات خوشم نمی‌آید، حتی مراسم امضا هم برگزار نمی‌کنم. عضو هیچ جناح سیاسی‌ای نیستم. من در وهله اول یک کتاب‌باز (بیبلیفیل) و کلکسیونر هستم. برای خوانندگان با دانش و با تجربه می‌نویسم. هر وقت برای نوشتن کتابی پشت میز می‌نشینم، دلم هوای کتاب خواندن می‌کند. از افراد حسود، شایعه‌پراکن و دارای عقده خودبزرگ‌بینی، در محافل ادبی گریزانم. اگر کسی شغل من را بپرسد می‌گویم بانکدار بازنشسته هستم. اما درباره پیشگامی سبکی جدید در رمان ترکیه، باید بگویم ای کاش توان این را داشته باشم تا پیشگام سبکی نو باشم.

 پی‌نوشت:
[1] Best seller
[2] Yapı Kredi Yayınları


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ