جنبش سید جمال‌الدین اسدآبادی

جهان

152247
جنبش سید جمال‌الدین اسدآبادی

ویلیام کلیلوند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: جنبه سیاسی جنبش احیای اسلامی در سیمای جمال‌الدین اسدآبادی (۱۸۳۹–۱۸۹۷) تجسم یافت؛ مردی که زندگی‌اش در ربع پایانی سده نوزدهم اثری ژرف بر سراسر دنیای اسلام بر جای گذاشت.

کلیولند در کتاب خود نوشت: نفوذ افغانی (اسدآبادی) کمتر از اصالت نظام‌مند اندیشه‌های الهیاتی‌اش سرچشمه می‌گرفت و بیشتر از جاذبه فراخوان او برای اقدام مستقیم در راه همبستگی اسلامی. او شخصیتی پیچیده و چندلایه بود، اما در بنیاد می‌توان او را فعال ضداستعماری‌ای بی‌قرار و پرکشش دانست که با نیروی شخصیت خود دل‌های بسیاری را ربود. اسدآبادی که در ایران پرورش یافته و آموزش دیده بود، در ۱۸۷۱ به مصر رفت و حلقه‌ای از جوانان پرشور را به اندیشه‌های خویش جذب کرد.

این فعالیت‌ها چندان خوشایند خدیوه توفیق نبود و سرانجام در ۱۸۷۹ او را به هند تبعید کرد. اندکی بعد، اسدآبادی در ۱۸۸۴ در پاریس پدیدار شد؛ جایی که به همراه شاگرد برجسته‌اش، محمد عبده، روزنامه‌ای به زبان عربی با عنوان العرْوَة الوثقی («پیوند ناگسستنی») منتشر کرد. این نشریه، ندایی پرطنین برای اتحاد مسلمانان بر پایه ایمان مشترک و همبستگی سیاسی بود. وی سپس به ایران بازگشت و به‌عنوان مشاور ناصرالدین‌شاه به کار گمارده شد.

اما هنگامی که شاه در ۱۸۹۰ امتیاز انحصاری تنباکو را به بیگانگان واگذار کرد، اسدآبادی به یکی از طراحان اصلی اعتراضات سراسری بدل شد. این جنبش چنان گسترده بود که شاه ناگزیر شد امتیاز را لغو کند، اما حضور اسدآبادی دیگر تحمل‌ناپذیر بود و او را از کشور راندند.

اما، نفوذ او همچنان در میان مخالفان زنده ماند؛ چنان‌که قاتل ناصرالدین‌شاه نیز از شاگردان پیشین او بود. پنج سال پایانی عمر او در استانبول سپری شد، در حالی که سلطان عبدالحمید دوم او را در ظاهر به‌عنوان میهمان پذیرفته بود، اما در عمل او را در نوعی بازداشت خانگی نگاه می‌داشت.

سلطان از پیام پرشور پان‌اسلامی او استقبال می‌کرد، اما از سیاست‌های پیش‌بینانه و بی‌پروا‌ی او بیم داشت. بدین‌گونه، زندگی پرماجرای جمال‌الدین اسدآبادی در حصر نرم کاخ یلدیز به پایان رسید، اما اندیشه و میراثش در میان نسل‌های بعدی اصلاح‌طلبان اسلامی همچنان زنده ماند.
هدف اصلی سفرها، خطابه‌ها و نوشته‌های سید جمال‌الدین ــ بویژه در العرْوَة الوثقی ــ برانگیختن اراده مسلمانان برای غلبه بر ضعف‌ها و بازگشت به قدرت و عزت بود. در نگاه او، برتری غرب مسیحی نه از آن رو بود که ذاتاً برتر از دیگران است، بلکه به سبب انحطاط و رکود درونی جهان اسلام پدید آمده بود. اسلام، به باور او، در ذات خود هماهنگ با روح علمی و مقتضیات عقل انسانی است، اما مسلمانان اصول راستین ایمان خویش را فراموش کرده و به خرافاتی آلوده شده بودند که روح جامعه را فاسد می‌کرد. وظیفه آنان این بود که بار دیگر به جوهره اصیل دین بازگردند و ایمان را از پیرایه‌های زیان‌بار بزدایند.

در مرکز اندیشه اسدآبادی دو اصل می‌درخشید: اتحاد و عمل. او بر این باور بود که اتحاد امت اسلامی سرچشمه عظمت گذشته بوده است. او در عین حال هشدار می‌داد که این احیا امری نیست که از آسمان نازل شود، بلکه تنها از رهگذر کوشش و عمل به دست می‌آید. او همه اشکال انفعال و تسلیم را نکوهش می‌کرد، و بویژه حکام مسلمان را مورد انتقاد قرار می‌داد که با بی‌کفایتی خود به ارتش‌های اروپایی اجازه دادند بر سرزمین‌های اسلامی بتازند و با اعطای امتیازات اقتصادی، استقلال جوامع خود را به یغما سپارند.

سید جمال‌الدین آشکارا خواستار براندازی چنین حکامی و سپردن قدرت به رهبرانی پارسا و درستکار بود. فراخوان او به اقدام، و ایمانش به اینکه وضعیت موجود می‌تواند دگرگون شود، برای نسل جوان مسلمان جذابیتی خاص داشت.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان