
ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: برای شاهان صفوی، حفظ حرمهای نجف و کربلا نه یک هدف سیاسی، بلکه تکلیفی دینی و ملی بود. از دست دادن آنها به عثمانیها، اندوهی بزرگ و تحقیرآمیز محسوب میشد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: از زمان شاه اسماعیل تا سالهای بعد از او، یکی از بزرگترین دردسرهای حکومت صفوی، قزلباشها بودند؛ همان نیروی نظامیای که شاه اسماعیل را به تخت رساند، اما بعدها به کابوس جانشینانش تبدیل شد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: دو شاخه اصلی قوای مسلح عثمانی از ریشههایی کاملاً متفاوت شکل گرفته بودند. برجستهترین و کارآمدترین یگان نظامی این امپراطوری، نیروی پیادهنظام دائمی و حرفهای موسوم به «ینیچری» بود؛ سپاهی بردهزاد که در اوج اقتدارش در سدههای پانزدهم و شانزدهم، نامآورترین واحد رزمی سراسر اروپا به شمار میآمد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن میگوید: به جز طبقه علمای دین و ردههای میانی و پایین دیوانسالاری که همگی از مسلمانان آزاد بودند، بیشتر ارکان حکومت عثمانی در دست بردگان درگاه سلطان قرار داشت. شایستهترین نوجوانان برگزیده، به مدارس ویژه در کاخ سلطنتی راه مییافتند؛ مراکزی که طی سالها آنان را برای بلندترین مراتب طبقه حاکمه آماده میکردند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: در رأس سلسلهمراتب امپراطوری عثمانی، سلطان–خلیفه قرار داشت؛ فرمانروایی مطلق که مشروعیت خود را هم از پیوند خونی با خاندان عثمان و هم از تواناییاش در کنار زدن مدعیان تاج و تخت میگرفت.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: یکی از اصولی که ساختار حکومت عثمانی را شکل داد، میراث کهن تمدن شهری اسلامی بود. این میراث شامل مفهوم دودمان و تداوم مشروعیت سلطنت، حمایت حاکمان از علما و فقها و باور به مسئولیت شرعی سلطان در اجرای قوانین و ارزشهای اسلامی بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن اینگونه مینویسد: مثال سوم از گسترش موفقیتآمیز عثمانی به کمپینهای اروپایی سلطان سلیمان قانونی (۱۵۲۰–۱۵۶۶) بازمیگردد، قدرتمندترین حاکم عثمانی که خود عمدتاً یک فرمانده غازی بود. سلطان سلیمان تمرکز خود را بر پیشروی مرزهای عثمانی به عمق اروپا معطوف ساخت.

ویلیام کلیولند درباره گسترش اسلام تا برپایی امپراطوری عثمانی در کتاب خود اینگونه مینویسد: ایدئولوژی غازیان تنها محرک جنگجویان مرزی نبود؛ تمایل به غنائم جنگی و دستیابی به قدرت دنیوی نیز قبایل و سران آنها را به فعالیتهای نظامی سوق میداد. سران قبیلهها نه تنها ممکن بود به نیروی رقیب مسلمان یورش برند، بلکه به همان میزان قادر بودند پایگاههای مرزی بیزانسی را نیز هدف قرار دهند.

ویلیام کلیولند در کتاب خود مینویسد؛ در قرن شانزدهم، سرزمینهای مرکزی جهان اسلام که از گزند حملات مغول ویران شده بودند، بار دیگر به وحدت سیاسی و شور و نشاط فرهنگی دست یافتند. در این دوران، ترکیبی از امپراطوریهای سترگ شکل گرفت: امپراطوری مغولی دهلی در شرق، امپراطوری صفوی ایران در مرکز و امپراطوری عثمانی در غرب.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: پس از درگذشت حضرت محمد(ص) در سال ۶۳۲ میلادی، طبیعی بود که برخی قبایل و گروهها دوباره به سنتهای پیشین بازگردند و دعوت پیامبر را نپذیرند. اما در برابر این گرایش، یاران او در مکه و مدینه تصمیم گرفتند مسیر تازه را ادامه دهند. همین موضوع، مسألهای حساس را پیش روی آنان گذاشت: چه کسی باید رهبری این امت را بر عهده بگیرد؟

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: در سال ۶۳۰ میلادی، حضرت محمد(ص) با سپاهی دههزار نفری به نزدیکی مکه رسید. او نه به قصد انتقام که همچون سیاستمداری دوراندیش، به مردم وعده داد: اگر شهر را تسلیم کنند و اسلام را بپذیرند، جان و مالشان در امان خواهد بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: دعوت پیامبر در مکه با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. در حالی که اقلیتی کوچک پیام او را پذیرفتند، اکثریت قوی و سرسخت از مخالفان تشکیل شده بود.

ویلیام کلیولند در بخشی از کتاب خود مینویسد: زندگی پیامبری حضرت محمد(ص) را میتوان به دو دوره متمایز تقسیم کرد: دوره مکه (۶۲۲–۶۱۰ میلادی) و دوره مدینه (۶۳۲–۶۲۲ میلادی). تفاوت شرایط و محیط، سبک و محتوای وحیها را شکل داد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: با وجود شکافها و پراکندگیهای قبیلهای، وحدت فرهنگی نیز ریشه داشت. روح بادیهنشینی که شجاعت و شرافت فردی را ارزشمند میدانست، در قالب شعر عربی به نام «قصیده» جلوه میکرد.

ویلیام کلیولند در کتاب خود با عنوان تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد؛ تمام نخبگان برجسته مکه از قبیله قریش بودند؛ قبایلی که سکونت در این شهر را انتخاب کرده و نقش مقدس آن را پاس میداشتند و بر عرصه سیاسی و اقتصادی شهر تسلط داشتند. گرچه ساختارهای رسمی شهری هنوز شکل نگرفته بود، اما یک شورای غیررسمی از بازرگانان سرشناس قریش امور روزمره شهر را تنظیم و مدیریت میکرد.

ویلیام کلیولند در «خاورمیانه مدرن» میگوید: در آستانه ظهور اسلام، امپراتوریهای ساسانی و بیزانس با بحرانهای سیاسی و دینی مواجه بودند؛ شکاف میان حکومت و مردم، آیینهای رسمی را به تشریفات درباری بدل کرده بود. همزمان، ساختار قبیلهای عربستان با روحیه جنگاوری و هویت جمعی، بستری مناسب برای پذیرش و گسترش اسلام فراهم ساخت. ویلیام کلیولند در کتاب «خاورمیانه مدرن» این تحولات را زمینهساز تعامل اسلام با میراث تمدنهای کهن میداند.

در آستانه طلوع اسلام، خاورمیانه صحنه رقابت دو قدرت بزرگ بود: امپراطوری روم شرقی یا همان بیزانس در غرب و امپراطوری ساسانی در شرق. بیزانس که وارث سنتهای یونانی و رومی بود، بر پایه تمدنی باشکوه بنا شده بود؛ تمدنی که دانش فلسفی یونان، نظام اداری روم و مسیحیت ارتدوکس را در هم آمیخته بود.