شاهنامه امروز ایران / دمیدن روح مقاومت و حماسه در کالبد زخم خورده با منظومه رمضان
این روزها وقتی به جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان فکر میکنم؛ بیاختیار سیمای پرفروغ حکیم توس، فردوسی - بزرگ پرچمدار فرهنگ و هویت ایرانی- در قاب چشمانم نقش میبندد.
رضا اسماعیلی؛ شاعر و پژوهشگر / شاعر ایراندوستی که با خلق شاهنامه که یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبیات حماسی دنیاست، نام ایران را در جهان پرآوازه کرد و مُهر جاودانگی بر پیشانی زبان پارسی زد. شاعری که با رنجی سیساله، کاخی بلند از زبان پارسی بنا کرد که تا به امروز از گزند باد و باران در امان مانده و روز به روز نیز بر شکوه و عظمتش افزوده میشود:
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
فردوسی منظومه فاخر و ارجمند شاهنامه را برای همین روزها سروده است. برای روزهایی که دیوان و ددان بار دیگر کمر به نابودی هویت و فرهنگ ایرانی بستهاند. برای این روزها که دیوان آدمی خوار با داس شقاوت غنچههای گلستان وطن را سر بُریده و مدرسهها را از خون کودکان معصوم و بیگناه رنگین کردهاند. به راستی گناه غنچههای نوشکفته دبستان شجره طیبه میناب چه بود که با چنین تاوان سنگینی مجازات شدند؟! دلم برای موشکها میسوزد که غنچهها را نمیفهمند و با سیلی آتش صورت کودکان را نوازش میکنند.
در روزگاری که نسل جدید مغولان، ایران را بار دیگر مورد تهاجم وحشیانه خود قرار داده و ایرانیان آزاده و یکتاپرست را به نابودی تهدید کردهاند، برای حفظ فرهنگ و هویت ایرانی و مقاومت در برابر دشمن خونخوار چه پناهگاهی بهتر از شاهنامه فردوسی میتوان پیدا کرد؟ شاهنامهخوانی در این روزهای سخت و دشوار که جای جای پیکر ایران، زخمی تازیانههای بمب و موشک است، به معنای دمیدن روح مقاومت و حماسه در کالبد زخم خورده ایران است.
امروز بیش از هر زمان دیگری ما به همنشینی و همنفسی با حکیم دانشور توس و بازخوانی شاهنامه نیاز داریم. شاهنامهخوانی در این روزها به معنای بازگشت به خویشتن خویش و رهنوردی در صراط مستقیم راستی و رستگاری است. اینکه یادمان باشد ما همچون فردوسی یک ایرانی مسلمان هستیم و رسالتمان همچون علی(ع)، مظلومنوازی و ظالمستیزی است. شاهنامهخوانی در این روزها به معنای بر پای ایستادن و زانو نزدن در برابر ضحاک مار بر دوشی است که سودای حکومت بر جهان را در سر میپروراند و نمیداند که ایرانیان فرزندان صالح و شایسته شیر خدا و رستم دستاناند:
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
این روزها وقتی در میدان و خیابانهای تهران راه میروم و حضور حماسی ملت ایران را به تماشا مینشینم، احساس میکنم فردوسی نیز در گوشهای دیگر از خیابان به تماشای این نسل به پا خاسته نشسته است و جملهای از ملکالشعرای بهار در ذهنم تداعی میشود، این جمله که: «فردوسی استخوان بازوی ایرانیان را قوی ساخت و قلب مردم پارسیزبان را فراخ و سینههای آنان را پهن و قدمهای آنان را در راه مردی و مردانگی و رشادت و غیرت استوار و ثابت ساخت.»
قهرمانان شاهنامه در میان مردم
وقتی به جنگ تحمیلی دوم (جنگ ۱۲ روزه) و جنگ رمضان - که هنوز هم ادامه دارد- فکر میکنم، حسرت میخورم که چرا خالق بزرگترین شاهکار حماسی جهان، حکیم توس فردوسی بزرگ در میان ما نیست تا با اشعار پُرصلابت و حماسی خویش، مقاومت شگفت و بینظیر ملت سربلند و راست قامت ایران در برابر تجاوز دشمنان اهریمنی را به تصویر بکشد و شاهنامهای دیگر بیافریند.
کاش فردوسی که عیار و اعتبار نظم بلند پارسی و بزرگ پرچمدار عرصه شعر حماسی است در میان ما بود و با چشمان پرفروغ خویش میدید که قهرمانان اسطورهای شاهنامه، امروز به عنوان اسوههایی باورپذیر و انسانی، در کالبد ملت ایران تجسم عینی یافتهاند و شبها در میدانها و خیابانهای ایرانزمین و در زیر باران موشک، با مشتهای گره کرده رجزخوانی میکنند و حماسه میآفرینند. قهرمانانی که پشت ترس را به خاک مالیده و کمر «تفرقه» را شکستهاند. دلیرمردانی از تبار رستم و آرش و سیاوش و شیرزنانی از نسل «تهمینه»، «گردآفرید»، «رودابه» و «فرنگیس» که برای پاسداری از «ایرانِ جان» بر قاف خوف و خطر ایستادهاند و عاشقانه سرود خاطرهانگیزِ «ای ایران، ای مرز پر گهر» را با نای جان در گوش زمین و زمان زمزمه میکنند. چنان که در یکی از تجمعات خیابانی شاهد کودک شیرخوارهای بودم که در آغوش پُر مهر مادر و با معصومیت کودکانه خویش، پرچم سه رنگ ایران را با چنگ و دندان در اهتزاز نگاه داشته بود!
کاش امروز آن حکیم فرزانه - شاعری که با رنجی سی ساله، کاخی بلند از زبان پارسی بنا کرد - در میان ما بود و میدید که فرزندان دلیرش همچون «رستم» و «آرش» و «سیاوش» بیهراس از عتاب و خطابهای ابلهانه اهریمنان، جان بر کف به میدان رزم آمدهاند تا به دنیا ثابت کنند که ایرانی جان میدهد اما تن به ذلت نمیسپارد. چنانکه در دوران ۸ ساله دفاعمقدس نیز یکی از شعارهای حماسی ملت مجاهد ایران: «میجنگیم، میمیریم، سازش نمیپذیریم» بود. شعاری که برگرفته از شعار عاشورایی «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة» بود.
کاش امروز حکیم سخنور توس که از استوانههای استوار زبان و ادب پارسی و بهترین مُعرف تاریخ و فرهنگ و تمدن ۶ هزار ساله ایرانی است، چشم باز میکرد و میدید امروز پرچم سه رنگ و پرافتخار ایران بر دوش ۹۰ میلیون ایرانی در اهتزاز است و ایران دارای ۹۰ میلیون سرباز. سربازان جانباز و سرافرازی که در کامشان مرگ با عزّت بهتر و شیرینتر از زندگی با ذلّت است. چنانکه در شاهنامه فردوسی نیز مقاومت و پایداری در برابر زشتی و پلشتی و جست و جوی «راستی و رستگاری» از برترین و والاترین آموزههای انسانی است:
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بُود یادگار
کاش امروز آن دهقانزاده دانشور که آوازه «ایران دوستی»اش در سراسر عالم پیچیده است، بار دیگر چشم میگشود و پهلوانانی چون حاج قاسمها، حاجیزادهها، سیدمجید موسویها، تنگسیریها و... را میدید که در میدان و خیابان چه قیامتی به پا کردهاند! و در ستایش دلیری، مردانگی و جوانمردی آنان میسرود:
کمان را به زِه کرد مرد دلیر
بغُرید بر سانِ غُرنده شیر
بر اهریمنان تیرباران گرفت
به تندی کمین سواران گرفت
چنین گفت کای داور داد و پاک
به دستم ددان را تو کردی هلاک...
آری، ایران امروز عرصه حماسه آفرینیهای دلیرمردان و شیرزنانی است که با مقاومت شگفت و بینظیر خویش دشمن را به زانو در آوردهاند. دشمنی که به تصور باطل خویش، آرزوی خام تصرف چهار روزه ایران را در سر میپروراند! ولی در طوفان خشم ملت ایران گرفتار و با تحقیری غیرقابل تصور ناگزیر به عقبنشینی شد.
فرو افتادن در دامچاله این حقارت و ذلت به خاطر آن است که دشمن؛ ملتِ ایران را نمیشناسد و با تاریخ و فرهنگ و تمدن ۶ هزار ساله ایران بیگانه است. فرهنگ و تمدن باشکوهی که رمز مقاومت و تابآوری ایرانیان در برابر تجاوز و تهاجم دشمنان شیطان صفتی چون اسکندر مقدونی، مغولها و تیمور در ادوار تاریخی گذشته و ایستادگی شگفت و بینظیر آنان در برابر جهانخواران شیطان صفت در عصر حاضر است. ملتی که برای حفاظت از پلها و نیروگاهها و زیرساختهای کلیدی کشور خویش، در زیر باران بمب و موشک زنجیره انسانی تشکیل میدهند، ملتی مقتدر و شکستناپذیرند و این همان چیزی است که در باور دشمنان نمیگنجد.
آری، بیهیچ تردیدی دشمن متجاوز با تاریخ و تمدن با شکوه و کهنسال ایران بیگانه است و نمیداند ایران از جان میگذرد اما از آب و خاک هرگز. چنانکه رضا امیرخانی عزیز نیز که این روزها در بستر بیماری است، در جنگ تحمیلی 12 روزه گفته بود: «ساعت شماتهداری که پشت سر من قرار دارد هنوز کار میکند و قلبش میتپد. این ساعت را احتمالاً در سال ۱۳۲۰ پدربزرگم تنظیم کرده، در سال ۱۳۳۲ شاید مادربزرگم آچارش را برداشته و آن را کوک کرده باشد، در سال ۱۳۵۷ پدر و مادرم آن را به حرکت درآوردهاند و در سال ۱۴۰۴، من همچنان مشغول کوک کردن آن هستم. زمان در ایران بارها از نسلی به نسل دیگر دست به دست شده؛ اما زمین، هرگز دست به دست نشده است.»
حکیم فردوسی نیز در شاهنامه در ابیاتی به راستی و درستی گفته است:
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد، تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم (۱)
دشمن نمیداند وطندوستی در خون و جان و جهان ملت ایران ریشه دارد و وقتی پای وطن در میان باشد، ایرانی با چنگ و دندان و با نثار جان از وجب به وجب خاک این مرز پرگهر دفاع میکند.
جان کلام آنکه «جنگ رمضان» تلنگری بود تا ایرانیان بار دیگر عاشقانههای حماسی خود را در گوش ایرانِ جان زمزمه کنند و همصدا با «اخوان» بخوانند:
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
رسالت شاعران
در پایان میخواهم اشارهای به رسالت شعر و شاعران در جنگ رمضان داشته باشم. مخاطب این بخش از یادداشت، پیش و بیش از هر کس دیگری خودم هستم. از خود میپرسم به راستی وظیفه من در این روزهای پر خوف و خطر چیست و چگونه میتوانم در کنار مردم حضوری تأثیرگذار داشته باشم؟ و برای پاسداری از وطنم - گامی هر چند کوچک - بردارم؟ و در جواب این پرسش میگویم: باید از چهاردیواری خانه بیرون بزنم، به میان مردم جنگزده بروم و از چشم آنها به دنیا نگاه کنم. باید با خانوادههای داغدار شهیدان جنگ رمضان – بخصوص خانوادههای ۱۶۸ دانشآموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب – همدردی کنم. باید برای ۴۰ روز مقاومت در جنگ رمضان شکرگزار باشم که به برکت این مقاومت، خدا دلهای مردم را به هم نزدیک کرد و به یادمان آورد که همه ما یک خانوادهایم... از جا بلند میشوم و به کنار پنجره میروم. بهار در حیاط با گلهای رنگین کمانیاش دلربایی میکند. گنجشکها بر شاخه آواز میخوانند و مردم در کوچه و خیابان با زنبیلی از عشق و ترانه از آسمان ستاره میچینند. خدا را شکر آسمان شهرمان آبی است و در کوچهها، جویبارها روانند. قلم را بر میدارم و به صدای دلم گوش میدهم که میگوید:
«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»
ما عاشقیم و زنده اگر ایستادهایم...
این یادداشت را با نقل قولی از زندهیاد محمدعلی اسلامیندوشن، شاعر، منتقد، نویسنده و پژوهشگر نامآور ایرانی در ستایش ایران به پایان میبرم که راز و رمز مقاومت و تابآوری ملت نجیب ایران را در جملهای عمیق به زیبایی به تصویر کشیده است. او میگوید: «ایران از پای نمیافتد، میتپد و چون ققنوس از خاکستر خود برمیخیزد.»
سلام و درود خدا بر ملت مقاوم و آزاده ایران که مقاومتشان الهام بخش و سرمشق پاکان و آزادگان جهان است - به امید پیروزی نهایی.
پانوشت:
۱. در انتساب این ابیات به فردوسی – با این چینش - بین شاهنامهپژوهان اختلاف نظر وجود دارد. ابوالفضل خطیبی نویسنده «آیا فردوسی محمود غزنوی را هجو گفت» درباره شعری منسوب به فردوسی که در کتاب درسی هم چاپ شده «ندانی که ایران، نشست من است/ جهان سر به سر زیر دست من است؟/ همه یکدلانند، یزدانشناس/ به نیکی ندارند از بد، هراس/ دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود/ چو ایران نباشد، تن من مباد/ در این بوم و بر زنده یک تن مباد/ همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم» میگوید: «درباره دو بیتی که با چو «ایران نباشد...» آغاز میشود، توضیح دادم. همه بیتها از فردوسی است و اصالت دارند. منتها در هیچ یک از نسخهها و چاپهای شاهنامه به این صورت، پشت سر هم نیامدهاند. بیتهای دوم و چهارم و پنجم، از جمله همان بیتهایی است که در مجله آینده منتشر شده بود و بیتهای اول و سوم هم از دو جای دیگر شاهنامه گزینش شدهاند. مضمون مشترک در همه این بیتها میهندوستی ایرانیان است.
انتهای پیام/