هفت پویایی که پس از ۲۸ فوریه خاورمیانه جدید را تعریف خواهد کرد
بازتعریف نظم منطقه پس از جنگ رمضان
جهان
153208
هر جنگ بزرگ در خاورمیانه، پیامدهایی عمیق و ماندگار بر جای گذاشته است؛ پیامدهایی که در زمان وقوع، عملاً خارج از توان پیشبینی همه بازیگران و ناظران بوده است. جنگ اول اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بحران پناهندگان را ایجاد کرد که پیامدهای آن هنوز پس از ۷۸ سال باقی مانده است.
رمین صدیقی، سردبیر مدرن دیپلماسی: انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ کل معماری امنیتی منطقه را بازآرایی کرد. تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز خلأ قدرتی ایجاد کرد که ایران سریعتر از آنچه واشنگتن انتظار داشت آن خلأ را پر کرد و موازنه قدرت در سراسر شرق مدیترانه (شامل سوریه، لبنان، فلسطین، اردن و اسرائیل) را بهگونهای تغییر داد که درک کامل آن بیش از یک دهه زمان برد.
جنگ علیه ایران در سال ۲۰۲۶ نیز در همین دسته قرار میگیرد؛ نه به این دلیل که نتیجه آن مشخص نیست و نه به این خاطر که آتشبس در حال حاضر برقرار است. بلکه از این جهت که این جنگ از چندین مرز عبور کرده که دیگر قابل بازگشت نیست و چندین رویه ایجاد کرده که رفتار بازیگران را برای سالها شکل خواهد داد و چندین فرض اساسی را شکسته است؛ فرضهایی که نظم منطقهای بر آنها تکیه داشت، بدون آنکه کسی بهطور کامل به آن اذعان کند. در ادامه، هفت روندی که خاورمیانه جدید را پس از جنگ علیه ایران شکل خواهد داد بررسی میشود.
ایران باقی میماند
برخلاف تصور ترامپ نظام ایران همچنان پابرجاست. این نکته مهمی است و باید پیش از هر چیز بهطور روشن گفته شود، زیرا بخش قابل توجهی از منطق این جنگ که بهطور علنی بیان نمیشد امید به این بود که «عملیات خشم حماسی» به فروپاشی یا دستکم به رژیم چنج منتج شود اما این اتفاق نیفتاد. ایران در برابر سنگینترین کارزار نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل در تاریخ معاصر منطقه، تاب آورد.
اما چیزی که تغییر کرده، محاسبهای است که خود ایران درباره بقای خویش انجام میدهد. رهبری ایران همان زنجیره رویدادهایی را دید که دیگر دولتهای منطقه نیز مشاهده کردند: کشوری که در حال مذاکرات فعال هستهای بود، در همان حین دو بار بمباران شد. درس بازدارندگی که از این رخداد میتوان گرفت، پیچیده یا مبهم نیست. سیاست دیرینه ایران برای حفظ ظرفیت هستهای در آستانه و استفاده از ابهام بهعنوان اهرم اکنون آزموده شده و ناکافی بودن آن مشخص شده است. ایران بعد از این جنگ به این تجربه نگاه خواهد کرد و درباره اینکه چه نوع بازدارندگی واقعاً کارآمد است، نتیجهگیری خواهد کرد.
خلیج فارس بهطور دائمی بیثبات شده است
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس آغازکننده این جنگ نبودند، اما با این حال درگیر آن شدند. بحرین ۸۷ درصد از ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت خود را مصرف کرد. کویت و امارات متحده عربی حدود ۷۵ درصد از ذخایر خود را از دست دادند. خط لوله حیاتی شرق به غرب عربستان بهطور مستقیم هدف قرار گرفت. مجتمع گازی اصلی ابوظبی آتش گرفت. پالایشگاه نفت فجیره در آتش سوخت. تصویر بسیار حسابشده خلیج فارس بهعنوان منطقهای باثبات، امن و در حال تحول اقتصادی (تصویری که تریلیونها دلار سرمایهگذاری خارجی و دهها میلیون نیروی کار مهاجر را جذب کرده بود) به شکلی از هم پاشید که بازسازی آن سالها طول خواهد کشید، اگر اصلاً قابل بازسازی باشد. در همین راستا تصمیم امارات متحده عربی برای خروج از اوپک در اول مه، یکی از نمودهای مشخص بازنگری راهبردی است.
پروژه عادیسازی متوقف شده است
پیش از ۲۸ فوریه، به نظر میرسید که توافق ابراهیم در حال تثبیت است. امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش روابط خود را با رژیم اسرائیل عادی کرده بودند. عربستان سعودی جایزه اصلی این روند بود و مذاکرات درباره احتمال عادیسازی روابط آنها در ازای یک پیمان دفاعی با آمریکا و همکاری هستهای غیرنظامی به مراحل پیشرفته رسیده بود. فرض اصلی این بود که افکار عمومی عرب آنقدر از مسأله فلسطین فاصله گرفتهاند که دولتها میتوانند چیزی را که عملاً از قبل به شکل یک همراستایی امنیتی وجود داشت، رسماً تثبیت کنند.
اما جنگ علیه ایران این فرض را از بین برد. افکار عمومی عرب، که پیش از جنگ نیز طبق «شاخص افکار عمومی عرب» در سطح ۸۷ درصد مخالف عادیسازی بود، پس از مشاهده عملیات بمباران گسترده اسرائیل در لبنان، غزه و ایران بهطور قاطع مخالفت خود را اعلام کرد. برای بسیاری از ناظران عرب، این جنگ یک درگیری جداگانه نیست، بلکه آخرین فصل از یک پروژه گستردهتر برتری نظامی اسرائیل در منطقه است که شامل غزه، کرانه باختری، لبنان و اکنون ایران میشود.
شکاف جدید در رابطه آمریکا-اسرائیل
حمایت آمریکا از اسرائیل پایدارترین عنصر سیاست خاورمیانهای ایالات متحده از سال ۱۹۴۸ تاکنون بوده است. این حمایت از سیاستهای شهرکسازی اسرائیل، عملیات نظامی در غزه که با محکومیت بینالمللی همراه بوده و اختلافات سیاسی گاهبهگاه و حتی تند، جان سالم به در برده است. اما جنگ علیه ایران در سال ۲۰۲۶ یک متغیر جدید وارد این رابطه کرده که تنشهای قبلی فاقد آن بودند: افزایش این باور در بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا که اسرائیل، ایالات متحده را وارد جنگی کرده که واشنگتن نه خواهان آن بوده و نه میتواند بهراحتی از آن خارج شود. بیش از ۶۰ درصد آمریکاییها با جنگ علیه ایران مخالفند. نامحبوب بودن جنگ، به دیدگاههایی مشروعیت سیاسی داده که پیشتر عمدتاً در جناح مترقی حزب دموکرات محدود بودند: مشروط کردن کمکهای نظامی به رفتار مشخص اسرائیل، مطالبه پاسخگویی درباره تلفات غیرنظامیان در لبنان و ایران و قرار دادن ارزش راهبردی این رابطه در چهارچوب تحلیل هزینه–فایدهای که پیشتر از آن مصون بود.
چین به قدرتی غیرقابلجایگزین تبدیل شد
طبق اظهارات علنی خود ترامپ، چین به آوردن ایران به میز گفتوگوهای اسلامآباد کمک کرد. وانگ یی، وزیر خارجه چین، چند روز پیش از نشست ترامپ – شی در پکن با عباس عراقچی دیدار کرد خواستار بازگشایی تنگه هرمز شد و نوعی از فعالبودن دیپلماتیک چین را در لحظهای نشان داد که واشنگتن به همکاری پکن نیاز داشت و حاضر بود برای آن هزینه بپردازد. چین همچنین از «قاعده وتوی خود» علیه تحریمهای آمریکا بر پالایشگاههای چینی خریدار نفت ایران استفاده کرد و نشان داد که ابزارهای اقتصادیای در اختیار دارد که قادر است از آنها برای دفاع از منافعش استفاده کند؛ ابزارهایی که پیشتر به کار نگرفته بود. در نشست پکن نیز بهعنوان قدرتی حاضر شد که چیزی در دست داشت که ترامپ بهشدت به آن نیاز داشت. این جنگ چین را به یک بازیگر «غیرقابلجایگزین» تبدیل کرد.
زنجیره دومینوی هستهای اکنون به حرکت درآمده است
ایران در حالی که در حال مذاکره فعال هستهای بود، دو بار بمباران شد. این توالی رویدادها اکنون بهطور دائمی بخشی از سابقه راهبردی جهان شده است و هر دولتی که بهطور خاموش در حال محاسبه گزینههای هستهای خود بوده، بر اساس آن، محاسباتش را بهروز کرده است. شکست مذاکرات اسلامآباد بر سر موضوع هستهای هرگونه انتظار برای دستیابی به یک توافق غیر اشاعهای (عدم گسترش سلاحهای هستهای) قابلقبول در آینده نزدیک را از بین برده است. ترکیه، کره جنوبی و ژاپن نیز هرکدام در سطوح متفاوتی در حال انجام محاسبات مشابهی هستند. معماری عدم اشاعه هستهای پیش از ۲۸ فوریه نیز تحت فشار جدی بود. اما جنگ علیه ایران روند فرسایش نظمی را سرعت بخشیده که بر این باور استوار بود که کشورهای غیرهستهای بدون سلاح وضعیت بهتری دارند.
تصویر ذهنی خلیج فارس شکسته است
کشورهای خلیج فارس در دو دهه گذشته تلاش کردند روایتی از خود بسازند: مدرن، باز، پویا از نظر اقتصادی و بهطور امن دور از بیثباتیای که سایر بخشهای خاورمیانه را تعریف میکرد. دبی و ابوظبی خود را بهعنوان مراکز جهانی معرفی کردند. ریاض «چشمانداز ۲۰۳۰» را آغاز کرد. دوحه میزبان جام جهانی شد. منطقه در حال معرفی خود بهعنوان «مقصد» بود، نه «منطقه بحران.» این جنگ این روایت را به شکلی از بین برد که تا مدتها پس از آتشبس باقی خواهد ماند.
انتهای پیام/