زخم کاری / بررسی زخم‌های عمیق کودکی و ردپای آن روی آینده در بدرود، ارواح

فرهنگ

156077
زخم کاری / بررسی زخم‌های عمیق کودکی و ردپای آن روی آینده در بدرود، ارواح

در لایه‌های پنهانی وجود انسان، گاهی بخش‌هایی هستند که پس از گذشت سال‌ها هنوز روی زندگی حال و آینده‌ تأثیر می‌گذارند؛ بخش‌هایی که با نبودن‌ها و رفتن‌ها خالی مانده‌اند و هرگز جای خالی‌شان پر نشده است. گاهی سکوت پس از رفتن، بلندتر از هر فریادی در گوش روح انسان می‌پیچد.

ایران آنلاین:

بهار خسروی؛ گروه کتاب /   بزرگ‌ترین زخم‌ها، آنهایی نیستند که دیده می‌شوند، بلکه آنهایی هستند که در نبود یک نفر، در تاریک‌ترین گوشه‌های قلب‌مان جا خوش می‌کنند و در ضمیرناخودآگاه‌مان هضم نشده باقی می‌مانند. گاهی زخم‌های عمیقی که بر روح و جانمان می‌نشینند، ریشه در دوران کودکی و گذشته دارند، این زخم‌های قدیمی چه بخواهیم و چه نخواهیم همراه لحظات‌مان می‌شوند و تا زمانی که از آن دردهای عمیق آگاه نشویم، رهایی پیدا نمی‌کنیم. زیگموند فروید، پدر روانکاوی معتقد است «تجربه‌ها و ترومای دوران کودکی به قسمت ناخودآگاه ذهن منتقل می‌شوند تا دسترسی ما به خاطرات دردناک سرکوب شود. اما خاطراتی که در قسمت ناهشیار ذهن ما ذخیره می‌شوند اگرچه در دسترس ما قرار ندارند و ما خاطره روشنی از آنها نداریم در آنجا به رشد و تکثیر خود ادامه می‌دهند و به شکل‌های مختلف شخصیت و رفتار ما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.»
«آیدا» شخصیت داستان «بدرود، ارواح» درگیر چنین موضوعی است؛ زنی در آستانه چهل سالگی که باید به شهر کوچک زادگاهش برگردد. باید میان خاطرات بگردد و انتخاب کند کدام‌شان را با خودش از «مسینا» به «رم» -که در آن ساکن است- برگرداند. اما این مواجهه دوباره با گذشته برایش اصلاً آسان نیست، با خاطره پدری که 23 سال پیش یک روز صبح ناپدید شد، پدری که نه وداع کرد و نه حتی مُرد که سنگ قبری داشته باشد. آیدا دوباره به آن دنیای پر از تعلیق پرتاب می‌شود؛ به رابطه پیچیده با مادرش، به فاصله عمیق با شوهرش و به این احساس تعلق نداشتن به هیچ‌کس و هیچ جا. او می‌خواهد از سایه این ارواح بدرود نگفته و از این طلسم رها شود، آن هم در میان هجوم سایه سنگین گذشته. او در طول داستان برای آزادی از ارواح گذشته تلاش می‌کند و به دنبال این است که چگونه می‌توان از سایه‌ سنگین غیبت پدر و خاطراتش و پرسه آنها همچون روحی در خانه رها شود؟
«بدرود، ارواح» نوشته نادیا ترانووا و ترجمه‌ محیا بیات که در نشر برج به چاپ رسیده، از آن دست کتاب‌هایی است که بیشتر از اینکه روی اتفاقات بیرونی تکیه کند، روی فضای روانی، خاطرات گذشته، سوگواری ناتمام و رابطه‌های انسانی و چالش‌های آن تمرکز دارد و در دسته‌ رمان‌های روان‌شناختی قرار می‌گیرد. همچنین این اثر به مرحله نهایی جایزه ادبی استرگا راه یافته و جایگاه حائز اهمیتی در ادبیات معاصر ایتالیا دارد. این کتاب در واقع سفری است به اعماق روح و روان انسان؛ آنجا که دردی از گذشته روی آینده سایه می‌اندازد و همچون روحی سرگردان به تاروپود زندگی می‌پیچد. «بدرود، ارواح» بیانگر این است که وقتی فردی بدون خداحافظی می‌رود، این فقدان چگونه تبدیل به بخشی از هویت فرد بازمانده می‌شود و با او ادامه پیدا می‌کند. در حین خوانش این اثر سؤالی در ذهن مخاطب جای می‌گیرد که آیا باید خاطرات را حفظ کرد؟ یا برای شروع زندگی جدید، آنها را رها کرد؟ 
 

رخنه به زخم‌های کهنه


این کتاب، «نبودن» را با ظرافت و سادگی تمام، به یک حضور دائمی و پررنگ تبدیل می‌کند؛ اینکه سوگواری یک خط مستقیم و میان‌بر به سوی فراموشی و بی‌خیال شدن نیست، بلکه مارپیچی است که در آن در جا می‌زنیم و مدام به مرکز ضربه برمی‌گردیم. برای التیام و رهایی از این کابوس‌ها باید دردهای کهنه و ارواحی که در پستوی ذهن‌مان جا خوش کرده‌اند را با پذیرش و باور به صلح برسانیم، با زخم‌های قدیمی مواجه‌ شویم، دردها را بپذیریم و به آنها بدرود بگوییم. این کتاب قصد دارد خواننده را متقاعد کند که رها کردن گذشته به معنای خیانت به هیچ‌کس نیست و شاید تنها راه رسیدن به آرامش درونی همین باشد. کتاب در نهایت مخاطب را به روبه‌رو شدن با خاطرات گذشته، رسیدن به آرامش و حس رهایی و پیدا کردن راهی مناسب برای شتافتن به سوی آینده تشویق می‌کند، نه برای فراموش کردن افرادی که رفته‌اند و دیگر در میان‌مان نیستند، بلکه برای در آغوش گرفتن زندگی با تمام جاهای خالی آن و مجال دادن به نورهای تازه‌ای که باید بر زندگی در حال جریان‌مان بتابند.
کتاب «بدرود، ارواح» فقط درباره پدری نیست که رفته و دیگر بازنگشته، رابطه‌ مادر و دختری را هم در معرض تماشا گذاشته که هرکدام از آنها به شکلی با این درد دست و پنجه نرم‌ می‌کنند و از این حفره‌ خالی زندگی‌شان ضربه عاطفی دیده‌اند. ترانووا نشان می‌دهد جای خالی یک فرد می‌تواند تمام فضای خانه و ذهن شخصیت‌های داستانی را تا سال‌های سال درگیر نگه دارد. نویسنده اعتقاد دارد خانواده فقط با حضور افراد شکل نمی‌گیرد و نبودن یکی از اعضا می‌تواند به اندازه حضور مؤثرش، هویت یک خانواده را بازتعریف کند. نویسنده جنبه زشت سوگواری را به خوبی به تصویر کشیده و این نقطه قوت کتاب محسوب می‌شود، چرا که او برخلاف رمان‌های احساسی رایج پیش رفته و نشان داده سوگ همیشه مقدس و پاک نیست و گاهی می‌تواند خشم‌آور، خودخواهانه و مخرب هم  باشد.

 

اشیای زنده

توصیف ترانووا از مادر آیدا که با نگه داشتن وسایل همسر غایبش، زندگی را برای خود و دخترش به زندان تبدیل کرده با تحلیل‌هایی روان‌شناختی همراه می‌شود. همچنین رابطه‌ آیدا و مادرش نقطه عطف کتاب به حساب می‌آید، چرا که این رابطه به دور از کلیشه‌های مادر مقدس یا دختر مطیع ترسیم شده و تنش موجود میان این دو برای مخاطب واقعی و باورپذیر شده است. نویسنده به اشیای داستان روح و جان می‌بخشد و توانایی خوبی در توصیف آنها دارد. در آثار او اشیاء فقط ابزار نیستند و حامل بخشی از روح صاحبان‌شان می‌شوند. لباس‌ها، وسایل، خرت‌وپرت‌های کهنه و فضای خانه فقط برای فضاسازی نیستند و خودشان دارای شخصیت هستند. ترانووا نشان می‌دهد که چگونه اشیای بازماندگان، می‌تواند انسان را همچون اسیری گرفتار خود کند و سد راه او برای رسیدن به آینده  شوند.
ترانووا به جای وصف‌های بلندبالا از سوگ، آن را در سکوت‌ میان جملاتش به رخ خواننده می‌کشد، این شیوه برای مخاطبی که ادبیات تأملی را می‌پسندد، جذاب خواهد بود. این کتاب یک رمان پرکشش و پراتفاق نیست که گره‌های مختلفی برای حل کردن پیش روی خواننده بگذارد، بنابراین ممکن است برای برخی از مخاطبان خسته کننده به نظر برسد و احساس کنند که در یک دایره تکراری درجا می‌زنند. ناپدید شدن پدر و فقدان او محور اصلی داستان نیست که همانند یک معما در آخر داستان حل و فصل ‌شود. در واقع نویسنده به دنبال پاسخ به این سؤال مخاطب نیست که پدر کجا رفته است؟ برخلاف انتظار او اصلاً قصد ندارد راز گم شدن پدر را آشکار کند. برخی از مخاطبان رمان‌های دراماتیک، در پایان انتظار یک اتفاق عاطفی یا یک تحول بزرگ را دارند، در حالی که پایان‌بندی ترانووا، واقع‌گرایانه و آرام است، شاید برای عده‌ای، این پایان واقع‌بینانه کمی ناامیدکننده یا مبهم باشد. کتاب از ترجمه خوبی برخوردار است و متنی روان و ساده را به مخاطب ارائه می‌دهد. «بدرود، ارواح» اثری شخصیت‌محور است و جملاتش گاهی درونی، شاعرانه و روان‌شناختی می‌شوند، مترجم (محیا بیات) توانسته لحن راوی داستان را به خوبی ترجمه کند و سادگی و روانی متن را محفوظ نگه دارد تا خواننده در حین خوانش آن، حس نکند که با یک متن سنگین و دشوار مواجه  شده است.

 

نویسنده خانواده‌محور

نادیا ترانووا نویسنده ایتالیایی، متولد 1978 و‌ زاده مسینا است. بعد از فارغ‌التحصیلی در رشته فلسفه در مقطع دکتری به رم می‌رود و اولین داستان بلندش را با انتشارات معتبر اینائودی چاپ می‌کند. از او دو داستان در ادبیات بزرگسال و چندین داستان در ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده است. ترانووا در بیشتر روایت‌هایش زخم‌های عاطفی، تنهایی و لایه‌های پنهان شخصیت‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد و همین موضوع کتاب‌هایش را با حال‌وهوایی عمیق و گاهی هم غمگین همراه می‌کند. او در به تصویر کشیدن سوگواری‌ ناتمام و زخم‌های کهنه به جا مانده از گذشته مهارت دارد. او معتقد است که از دست دادن یک فرد عزیز، پایان ارتباط با او نیست و پس از این فراغ، نوعی همزیستی با آن فرد غایب ایجاد می‌شود که برای رهایی از آن باید سال‌های سال جنگید. داستان‌های او در فضاهای واقعی شکل می‌گیرند و تمرکز اصلی او بیشتر از آن که روی وقایع بیرونی باشد، بر حقیقت عاطفی می‌ماند. او نشان می‌دهد که چگونه یک فضای فیزیکی می‌تواند به یک مکان غیرقابل تحمل برای فرد بازمانده تبدیل شود. ترانووا با کلمات ساده، جملاتی را به رشته تحریر 
در می‌آورد که همچون تیغ، لایه‌های پنهان احساسات را شکافته و به درون انسان رخنه می‌کند؛ نثر او هم شعرگونه است و هم واقع‌گرایانه.
رمان «بدرود، ارواح» در سال ۲۰۱۹ به فهرست نهایی پنج کتاب برتر جایزه استرگا رسید. این جایزه معتبرترین و مهم‌ترین جایزه ادبی ایتالیا تلقی می‌شود. منتقدان برجسته ایتالیایی، نادیا ترانووا را با نویسندگان بزرگی همچون ناتالیا گینزبورگ مقایسه کرده‌ و معتقدند که او سنت ادبیات خانواده‌محور ایتالیا را با زبانی مدرن و روان‌کاوانه احیا کرده است. در واقع، ترانووا با نوشتن این کتاب، توانسته جایگاه خود را به‌عنوان یکی از ستون‌های ادبیات معاصر ایتالیا به تثبیت برساند. در ایتالیا «بدرود، ارواح» را راهنما و مشاوری برای خداحافظی با گذشته می‌دانند و هنوز هم مورد توجه علاقه‌مندان قرار دارد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ