مروری بر جز چشم سیاه تو پنجمین جلد از مجموعه حماسه سجادیه سیدمهدی شجاعی
پیدا و پنهان «جز چشم سیاه تو»
فرهنگ
157415
«حماسه سجادیه» عنوان مجموعهای پژوهشی - آیینی است به قلم استاد سیدمهدی شجاعی که جلد اول آن در سال ۱۴۰۱ و توسط انتشارات نیستان هنر منتشر شد. تاکنون پنج جلد از این مجموعه ارزشمند منتشر شده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
لیدا طرزی؛ نویسنده / مجموعه «حماسه سجادیه» تنها با هدف نقل تاریخ و سیره زندگانی پیشوای چهارم شیعیان، حضرت علی ابن الحسین(ع)، نگاشته نشده است، بلکه سعی دارد در قالب رمان، علاوه بر روایت وقایع آن دوران پر فتنه و آشوب، مخاطبان را با حقایقی ژرف از معارف اسلامی و تاریخ صدر اسلام آشنا سازد، حقایقی که چهبسا در هزارتوی تاریخ مغفول مانده، تحریف یا به فراموشی سپرده شده بودند. سیدمهدی شجاعی در این مجموعه در مقام پژوهشگری دغدغهمند به واکاوی و آسیبشناسی حوادث آن مقطع حساس تاریخی پرداخته و تلاش کرده است علل و چرایی وقوع جنایاتی را که در جهان اسلام و به نام اسلام واقع شد، شرح دهد.
جلد اول این مجموعه با عنوان «تویی به جای همه»، به بازگویی و آسیبشناسی قیام اباعبدالله الحسین(ع) میپردازد و سپس ما را با کاروان اسیران، از شام به مدینه سیر میدهد و با غربتنشینی علی ابن الحسین(ع) در بیابانهای خارج مدینه به پایان میرسد. جلد دوم که عنوان «اگر غم لشکر انگیزد» را به پیشانی دارد، به یکی از هولناکترین فجایع تاریخ اسلام، بلکه تاریخ بشریت یعنی واقعه حره میپردازد. سید مهدی شجاعی در این اثر با ریزبینی و دقتنظر تمام، این فاجعه را واکاوی میکند و ترفندهایی را که حکومتهای جور با توسل به آنها باعث اسلامگریزی و اسلامستیزی انسانها میشوند، بیان میکند. جلد سوم با عنوان «جز حکایت دوست»، به فاجعه دیگری که کوتاه زمانی پس از واقعه حره رخ داد، یعنی حمله سپاه یزید به مکه و آتشباران خانه کعبه میپردازد و جلد چهارم با عنوان «از بوی گل آهستهتر»، در کنار راه و رسم مألوف و هدف معهود این مجموعه که همانا روشنگری و بازشناسی اسلام راستین است، از یکی از دیرپاترین ابهامات تاریخ اسلام پرده برداشته و همچنین گرد مهجوری را از چهره رساله حقوق امام سجاد(ع) میزداید.
اما جلد پنجم مجموعه «حماسه سجادیه» با عنوان دلنشین «جز چشم سیاه تو»، که به تازگی چاپ و روانه بازار نشر شده، در راستای اهداف نگارش این مجموعه شریف و به سیاق مجلدات پیشین، با بیان بزنگاههایی از دوران حیات پربرکت امام سجاد(ع)، چون آیینهای حق و باطل را پیش چشمان مخاطب باز مینمایاند. «جز چشم سیاه تو» همچون چهار مجلد پیش از خود در پی روشنگری است، در پی زدودن غبار ابهام و جعل و تحریف از چهره اسلام راستین علوی و اولیای آن است؛ در پی معرفی ملاکها و شاخصهای بازشناسی حکومت علوی از حکومت اموی است. این کتاب در قالب رمانی با چهل و نه فصل، نص صریح تاریخ اسلام را روایت میکند، وقایع مهم آن دوران را تجزیه و تحلیل میکند و بر زوایای تاریک شخصیتهای تأثیرگذار آن زمان پرتو میافکند تا مخاطب امروز بیشتر و بهتر شرایط پیچیده آن دوران را درک کند. از جمله شخصیتهای اثرگذاری که در این رمان آیینی بیشتر با آنان و عملکردشان آشنا میشویم، میتوان از سویی به افرادی چون ابوحمزه ثمالی، یحیی ابنام طویل، جابر ابن عبدالله انصاری، اَبان و... اشاره کرد که همگی از شاگردان و یاران مخلص امام سجاد(ع) بودند و از سوی دیگر کسانی چون شهابالدین زهری و حسن بصری که در لباس اهل علم و تقوی، دین خود را به دنیا فروختند و حلقه بندگی حاکمان جائر را بر گردن انداختند.
یکی دیگر از اهداف مجموعه «حماسه سجادیه» و جلد پنجم آن، «جز چشم سیاه تو» تلاش برای پاسخ به پرسشهایی است که برای اغلب مخاطبان حقیقتجو مطرح میشود. یکی از مهمترین این پرسشها همانا رویکرد و روشی است که حضرت سجاد(ع) در مواجهه با مصادیق آشکار ظلم و ستم حاکمان جور اتخاذ کرده بودند. سکوت و کنارهگیری امام از مداخله مستقیم در امر حکومت و ستمهایی که بر مسلمانان میرفت از نظر بسیاری از مسلمانان عجیب مینمود، ولی این سکوت جز بر اساس حکمت و مشیت الهی نبود. هم از این روست که امام میفرمایند: «حکومت را در چشم ما قدر و منزلتی نیست که برای رسیدن به آن تلاش کنیم. مأموریت ما در این جهان رساندن بشریت به سعادت است، به رشد و کمال در مسیر اخلاق و معنویت است. اگر ما را بر مرکب حکومت بنشانند زودتر به مقصد میرسند وگرنه ما خود رونده این راهیم هر چقدر که به طول بینجامد.»
از جمله ویژگیهای شاخص کتاب «جز چشم سیاه تو» گستردگی و تنوع مطالب آن است. این جلد همچون سایر مجلدات این مجموعه دایرةالمعارفی از علوم اسلامی، روایی و تاریخی است ولی دقیقهای در این میان است و آن اینکه نقل این معارف و مباحث نوعاً صعب و مستصعب، بیمدد هنرمندی کلک مشاطه نویسندهای کاردان میتواند موجبات ملالت و خستگی مخاطب را فراهم آورد. سیدمهدی شجاعی که به حق او را پدر رمان آیینی میدانند، با چیرهدستی تمام، مطالب سنگین معرفتشناختی و حقایق سهمگین تاریخی را چنان به روانی و شیوایی بیان میکند که مخاطب بیآنکه خود بداند بدون هرگونه ملال و دلزدگی از هزارتوهای تاریخ عبور کرده و حق را از باطل و سره را از ناسره میشناسد. از جمله مباحث خطیری که در کتاب «جز چشم سیاه تو» مورد بررسی و تشریح قرار گرفتهاند، میتوان به مبحث امامشناسی، حدیث شریف لوح، علل و نحوه بهوجود آمدن خوارج، دیدگاه ائمه شیعه درباره ستمهایی که حاکمان جور به بهانههای مختلف روا میداشتند از جمله قصاص قبل از جنایت و همچنین کرامات معجزهآسای امام سجاد(ع) و امثالهم اشاره کرد. شجاعی در این اثر ظرایف تاریخ را هم از قلم نینداخته و بهعنوان نمونه برای نشان دادن مظلومیت مولای متقیان، حضرت علی(ع)، فصلی از رمان خود را به ماجرای شبهه دشمنان در باب کفر پدر آن حضرت، جناب ابوطالب، اختصاص میدهد. او در قالب داستان، دریایی از معارف حق شیعی را بیان میکند.
لطایف پنهان و آشکار
کتاب «جز چشم سیاه تو» همچون مجلدات پیش از خود از لطافت و عشق و طنز نیز بیبهره نیست. بنابراین حیف است اگر در معرفی این کتاب از کنار بخشهای طنز آن به سادگی بگذریم. شجاعی در بخشهایی که توسط شیطان یا شخصیتهای معلومالحال اثر روایت میشوند، دست قلم را در طنازی و شکرفشانی باز گذاشته و فضایی مفرح و شیرین میآفریند. البته کار به اینجا ختم نمیشود و نویسنده فاضل و محقق ما جایی از کتاب از قول شیطان لطیفهای را فاش میسازد که صدق و حق است. در فصل «راز بقا» آنجا که شیطان در باب دستپرورده سفاک خود، حجاج ابن یوسف ثقفی، داد سخن میدهد میخوانیم: «حرفهایی که من در این کتاب زدهام، اسراری را که من برای اولین بار فاش کردهام، بدون اغراق در تاریخ و ادب بیسابقه است و بیتردید میتوان گفت که معتبرترین، جذابترین و در نتیجه ماندگارترین کتاب درباره این مقطع از تاریخ خواهد بود.» شجاعی سپس از ترجمه طنز شعری که حجاج مِن باب استمالت خطاب به عبدالملک مروان سروده بود، رونمایی میکند و بر نمک کار میافزاید. (صص 386، 387 کتاب)
لطایف پنهان و آشکار «جز چشم سیاه تو» به موارد برشمرده محدود نمیشوند. این اثر در عین اینکه کاملاً محققانه و مستند به رشته تحریر درآمده، به لطف نگارش لطیف و روان استاد شجاعی بسیار خواندنی و گیراست. یکی از طرفهترین ابزاری که شجاعی در نگارش این اثر از آن بهره میبرد همانا تعدد راویان و روایت مسائلی است که تنها از زبان شخصیتهایی خاص قابل بیانند. یکی از خاصترین این راویان که نقش فراوانی در پیشبرد داستان ایفا میکند شخص ابلیس است! شجاعی با پردهگردانی و معرفی به موقع راویان به گونهای اثر را پیش میبرد که تعدد و فراوانی شخصیتها و وقایع مخاطب را سردرگم نکند.
جمع کردن حجم گستردهای از مطالب متنوع در یک کتاب آن هم با هدف روشنگری و زدودن غبار ضخیم دروغ و تحریفی که قرنها بر چهره اسلام علوی و اولیای آن نشسته بود، همتی والا و کوششی عظیم میطلبید که با عنایت علی ابن الحسین(ع) و با اهتمام استاد سیدمهدی شجاعی در مجموعه «حماسه سجادیه» و جلد تازه آن، «جز چشم سیاه تو» حاصل شده است. اینکه اساساً نویسنده محقق اثر عنوان حماسه را برای این مجموعه برگزیده خود دقیقهای است که شاید در بادی امر به راز آن پی نبریم. برحسب ظاهر علی ابن الحسین(ع) در شامگاه دهم محرم سال ۶۱ هجری به اسارت گرفته شد، چندی به غربت بیابان پناه برد، دمی از آزار و اذیت خلفا و والیان جور در امان نبود، بارها به جانش سوءقصد شد و سرانجام هم غریبانه به شهادت رسید. پس عنوان حماسه برای چنین زندگی سخت و طاقتسوزی چه معنایی میتواند داشته باشد؟ پاسخ را باید در حقایق و ظرایفی جست که در سیره آن حضرت نهفته است. سخنرانی حضرت سجاد(ع) در کاخ یزید، حماسهای بود که پیروزی سپاه توحید را بر لشکر شرک رقم زد. ما با مطالعه این اثر ارجمند درمییابیم که پس از واقعه کربلا جهان اسلام به چه فتنهها و بلاهای عظیمی مبتلا شد. هر گوشه از بلاد اسلام چه بسیارانی سودای خلافت بر مسلمین را در سرشان میپروراندند. چه بیعتها و قول و قرارهای پنهانی که بسته و شکسته نشد. چه خونها که به ناحق ریخته نشد. چه حرمتها که از اسلام و مسلمین هتک نشد. با اینهمه، اسلام راستین، اسلام علوی، همان دینی که اباعبدالله الحسین(ع) برای بقای آن جان شریف خود را بذل کرد، به مدد حماسهای که علی ابن الحسین(ع)، امام چهارم شیعیان رقم زد زنده و پایدار ماند و این همان است که خداوند در کتاب خود به آن اشاره کرده است: «میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش سازند، لیک خدا جز این نمیخواهد که نور خود را به کمال برساند، هرچند که کافران را ناخوش آید.» (سوره توبه، آیه 32)پ
هنر شیطان در فریب آدمی
برای آشنایی مختصر با کتاب «جز چشم سیاه تو» بخشی از آن را در ادامه میخوانیم: «یکی از هنرهای شیطان، اختلال در معیارها و مکیالهای آدمی است. دست بردن در ترازوست. برهم زدن و جابهجا کردن و از کار انداختن مترها و معیارهای سنجش انسان است. بزرگنمایی اشیا کوچک و ریز و ناچیز جلوه دادن مفاهیم عظیم است. ایجاد اخلال در ترتیب و تنظیم اولویتهاست و این دگرگونی سترگ در انسان با چنان ظرافت و ملایمتی صورت میپذیرد که انسان نه آن را میبیند نه احساس میکند و نه با رویت و هشدار و تذکر دیگران میپذیرد و اذعان میکند. یکی از وجوه ساده و ابتدایی این داستان این است که گناه بزرگ خود را کوچک میشمارد و خطای کوچک دیگران را بزرگ میانگارد. خوبی ناچیز خودش به چشمش بزرگ میآید و خوبیهای بزرگ دیگران به چشمش حقیر جلوه میکند. اینکه امام میفرماید: اخلاق انسان به کمال نمیرسد مگر اینکه خوبیهای خود را کوچک ببیند و محبتهای دیگران را بزرگ بشمارد، مقابله با همین وجه از شیطنت شیطان است. اما این همه داستان نیست. مصیبت عظمی، دگرگونی و دگردیسی در جهانبینی و نحوه نگرش انسان به هستی است. تغییر جایگاه و پایگاه و منظر و مسقط آدمی است. وقتی از آسمان به زمین نگاه میکنی همه چیز خرد و کوچک است اما اگر به زمین سقوط کنی همه اشیا و اطرافت را بزرگ میبینی. این کلام مولا علی(ع) در وصف متقین به حق امیر کلام است در این باب: در وجود انسانهای فرهیخته خداوند خالق چنان عظمت یافته که هر چه جز او در نگاهشان رنگ باخته. این تمام حرف است و حرف تمام. و تمام حرفهای دیگر اجزایی از این کلام. اینکه روشنی ماه و خورشید را در آسمان نبینی و کرم شبتاب را منار هدایت خود کنی. اینکه یک جز را کل ببینی و کل را به کلی فراموش کنی. اینکه در پیشگاه عظمت خالق خودت را هم ببینی و برای خودت شأن و منزلتی قائل شوی. اینکه در مقابل ملاکهای ماندگار الهی از خودت ملاک و معیار دربیاوری و از آن فجیعتر اینکه خودت را ملاک و معیار تلقی کنی. اینکه از اوج عبودیت خدای موسی(ع) به حضیض پرستش گوساله سامری سقوط کنی. اینکه پشهای همه دید تو را بپوشاند و پلنگی از دیدرس تو بیرون بماند. اینکه امام معصوم که واسطه هدایت خداست از منظر تو مغفول بماند و جای او هر که جز او بنشیند. این برای شیطان بزرگترین پیروزی و برای انسان سنگینترین زیان و خسران است. لشکری که با این پرچم شیطان وارد جهنم خشم و غضب خداوند میشوند از حد شمارش افزونند.»
حقیقت به بیان گمنامان
روایتهایی از واقعه کربلا در مجموعه داستان فراموشان نوشته داوود غفارزادگان
گروه کتاب/ واقعه عاشورا به سبب اهمیت دینی- تاریخیاش بارها به قالبهای مختلف ادبی از جمله داستان کوتاه و رمان راه یافته و نویسندگان بسیاری کوشیدهاند از زوایای متفاوت به بازخوانی آن بپردازند. داوود غفارزادگان نیز در کتاب «فراموشان» با عنوان فرعی «داستانی از واقعه کربلا» که از سوی انتشارات قدیانی منتشر شده، همین مسیر را در پیش گرفته است؛ منتهی با یک تفاوت مهم. او در این کتاب، داستان عاشورا را از نگاه راویانی بازگو کرده که در حاشیه تاریخ ایستادهاند؛ افرادی کمترشناخته شده و حتی ناشناس که هر یک در لحظهای حساس با حقیقت مواجه شدهاند. نتیجه کار روایتی چندصدایی و موجز است که میکوشد فضای انسانی و تاریخی آن روزها را نشان دهد.
داوود غفارزادگان شرح داستانی واقعه کربلا را در کتاب «فراموشان» به چند بخش مستقل تقسیم کرده است و هر بخش را از زاویه دید شخصیتی متفاوت روایت میکند. او افرادی را برای بازخوانی واقعه عاشورا انتخاب کرده که برخی از آنان حتی فراموش شدهاند. اولین روایت به قاصد والی مدینه تعلق دارد، در این بخش قاصد، مأمور رساندن پیامی است که سرنوشت سیاسی و تاریخی بزرگی در پس آن قرار دارد. غفارزادگان در این بخش بیش از آنکه به شرح جزئیات تاریخی بپردازد، به وضعیت روانی شخصیت توجه میکند. قاصد مأموریت خود را انجام میدهد، اما در عین حال نشانههایی از تردید و نگرانی در رفتارش دیده میشود. نویسنده با تمرکز بر همین لحظههای کوتاه و انسانی، فضای داستان را شکل میدهد. نامهای که همه میدانند حامل خبر ناخوشایندی است: «فهمیدم معاویه مرده، و این نامه پسرش یزید است که از شام رسیده و از امیر خواسته برای او از حسینبن علی بیعت بگیرد.» روایت قاصد، در واقع آغاز حرکتی است که به تدریج خواننده را به سمت رخدادهای بزرگتر هدایت میکند.
در روایت دوم داستان را از زبان همسر زهیر بن قین میخوانیم. زهیر تنها چند روز پیش از واقعه کربلا به صف همراهان امام حسین(ع) میپیوندد و در روز عاشورا نیز به شهادت میرسد. غفارزادگان در این بخش، به جای تمرکز بر خود زهیر، نگاه مخاطب را متوجه همسر او میکند؛ زنی که در لحظهای حساس شاهد تصمیمی سرنوشتساز است: «یادم نیست چطور راهیاش کردم. وقتی رفت، سرش را بالا گرفته بود. میدانستم او کسی نیست که حسین را تنها بگذارد. دعای خیر بدرقه راهش کردم و گفتم که روز قیامت، پیش فرزند فاطمه شفیع من شو!» روایت او از جنس مشاهده و انتظار است و نویسنده با استفاده از همین زاویه دید، فضای عاطفی داستان را گسترش میدهد.
در میانه یک موقعیت تاریخی
در بخشهای میانی کتاب، غفارزادگان سراغ شخصیتهایی میرود که در جبهه مقابل قرار دارند یا دستکم در موقعیتی مبهم ایستادهاند. در روایت بعدی، نویسنده سراغ یکی از سربازان حربن یزید ریاحی رفته است. حر در تاریخ عاشورا چهرهای شناخته شده است؛ فرماندهای اهل کوفه که در لحظهای حساس مسیر خود را تغییر میدهد و از عبیدالله بن زیاد، روی گردانده و به یاران امام میپیوندد. غفارزادگان در این روایت، نگاهش معطوف به سربازی میشود که در کنار حر حضور دارد و تحولات آن روزها را از زاویهای نزدیک میبیند. این روایت بیش از هر چیز درباره تردید است. سرباز با صحنههایی روبهرو میشود که ذهن او را درگیر میکند. او شاهد گفتوگوها، دستورها و تغییر فضای اردوگاه است و به تدریج درمییابد که در برابر حادثهای بزرگ قرار گرفته است. «حربن یزید از همان شروع حرکت حالت غریبی داشت. من بارها با او بوده و دیده بودم که چطور بر نیروهایش فرمان میراند و چطور حیلههای جنگی میچیند.» نویسنده در این بخش، با پرهیز از شعارزدگی، شرایطی را ترسیم میکند که در آن مسأله انتخاب مسیر درست و البته بدعهدی اهالی کوفی به شکل جدی مطرح میشود. با این حال شخصیت داستان، انسانی معمولی است که در میانه یک موقعیت تاریخی قرار گرفته است: «حر همان کاری را کرد که باید میکرد! اگر من هم به حرف دل گوش میکردم، راهم همان بود. اما، ما عمله شیطانیم. او قلاده بر گردنمان انداخته و راه میبردمان. اگر بگویم خواب و خوراک ندارم، دروغ نگفتهام. دایم، چیزی به دلم چنگ میزند. زخم که به خارش افتاد، باید آن را کند. خودتان را گول نزنید. همهتان روزگار مرا دارید. کدامیک از شما پشیمان نیست؟ اما چه سود. باید بنشینیم و باهم نجوا کنیم، که چه کردیم و چطور چشممان کور شد و عقلمان زایل. ما همیشه کور بودیم. مگر اولین بارمان است، کی به عهدمان وفا کردیم؟»
روایت بعدی از زبان «غلام عبیدالله بن زیاد» نقل میشود. این فصل تصویری از فضای حاکم بر کوفه پیش از وقوع واقعه عاشورا را ارائه میدهد: «از بزرگترها خواست که جلوتر بیایند و اسم کسانی را که با مسلمبن عقیل همراهی کردهاند، بنویسند.» گفت: «هرکس که طرفداران مسلم یا خود او را به خانهاش راه دهد، خونش هدر خواهد شد! او را مقابل خانهاش به دار آویخته و کسانش را از بیتالمال بیبهره خواهیم کرد!» غلام در جایگاهی قرار دارد که میتواند رفتوآمدها و گفتوگوهای درون دستگاه حکومتی را ببیند، اما خود در تصمیمگیریها نقشی ندارد. همین موقعیت به نویسنده امکان میدهد تا بخشی از فضای سیاسی آن دوره را نشان دهد.
مواجهه با وجدان و اخلاق
غفارزادگان در بخشی از روایتهای کتاب، از جمله ماجرای غلامِ عبیدالله بن زیاد، کوشیده تا فضای اجتماعی و انسانی آن روزها را بازسازی کند. او به جای تمرکز بر صحنههای بزرگ نبرد، به لحظههایی توجه میکند که در آن شخصیتها با پرسشهای اخلاقی روبهرو میشوند. در بخش بعدی که «روایت یک کاتب گمنام» است، کاتبی ناشناس، آنچه در مدت ۸ روز بر امام حسین(ع) و نزدیکان و یارانش میگذرد برای مخاطبان بازگو میکند. برخی منتقدان تأکید دارند این فصل از نظر مضمونی یکی از مهمترین بخشهای کتاب است چرا که ردپای پررنگی از مستندنگاری دینی- تاریخی با بیانی داستانی را برخود دارد. کاتب یکی از شاهدان واقعه عاشوراست و حقیقتی که دیده را تعریف میکند: «و آخرین کسانی که پرچم جهاد بر دوش کشیدند برادران امام حسین(ع) بودند که از آنان فقط حضرت عباس(ع) باقی ماند. امام فرمود: تو پرچمدار من هستی. برای این کودکان اندکی آب فراهم آور!»
در بخش پایانی کتاب، «روایت قیس بن اشعث» مطرح میشود. قیس در منابع تاریخی از سپاهیان عمربن سعد در واقعه کربلا معرفی شده، از افرادی که در جریان حوادث کوفه و کربلا نقشی بحثبرانگیز داشته و مشهور است که سرهای شهدای کربلا را نزد ابنزیاد میبرد. غفارزادگان با انتخاب این شخصیت برای پایان کتاب، روایت را به نقطهای میرساند که در آن تضادهای اخلاقی و انسانی آشکارتر میشوند. نکته قابل تأمل آنکه در پایانبندی کتاب خبری از نتیجهگیری مستقیم نیست، بلکه مخاطب خود را در مواجهه با تصویری از پیچیدگی رفتار انسانها در موقعیتهای حساس میبیند. یکی از ویژگیهای «فراموشان» زبان ساده و موجز آن است. نویسنده میکوشد با کمترین توضیح، بیشترین تصویرسازی را به کمک چندصدایی راویان در ذهن خواننده ایجاد کند. با آنکه هر فصل با صدای متفاوتی آغاز میشود و فضای خاص خود را دارد اما همه آنها در نهایت به یک محور مشترک میرسند، یادآوری لحظهای تاریخی که در آن انسانها با انتخابهای سرنوشتساز روبهرو میشوند.
انتهای پیام/